محمد علی اصفهانی
۱۲ آبان ۱۳۸۶
اين دَه نکته، در تمامی کلمات و جملات و اجزايشان به هم پيوسته
هستند؛ و فقط در پيوند با هم ـ و نه به طور مجزّا ـ معنا می
شوند.
۱ـ هيچيک از مطالب صفحات «ذکر مردمفروشان ـ قرنطينه»، تا کنون
برای هيچ سايتی ارسال نشده است؛ و قرار هم نيست که ارسال شود.
۲ ـ تعداد سايت هايی که مطالب من و مطالب سايت ققنوس در آن ها
با رضايت خود من منتشر می شوند، بسيار بسيار اندک است و محدود
به همان سه ـ چهار سايت هميشگی در اپوزيسيون مستقل و سرنگونی
خواهی می شود که در طی چند سال اخير با آن ها همکاری کرده ام.
يعنی قبل از هرزه درايی های دو رهبر سفله ی مجاهدين به وسيله ی
توله هاشان و يا عنترکانشان و يا جيره خوران مفلوک و مأمور به
وظيفه شان عليه من و سايت ققنوس.
۳ ـ بنابر اين:
اگر مطالبی از من، و از سايت ققنوس ـ به خصوص مطالب اين صفحات
ـ در هر سايتی غير از همان چند سايتی که هميشه با آن ها کار می
کردم منتشر شود، اين،کاری است از ناحيه ی خود آن سايت.
۴ ـ همانطور که قبلاً هم توضيح داده ام، ققنوس به کار هميشگی
خود مشغول بود؛ ولی رهبران سفله ی مجاهدين (يا از وحشت، يا
برای خوشرقصی، و يا بنا به فرمان صاحبکاران جديدشان)
يکباره به سمت من و اين سايت، هجوم آوردند و پارس کردند و می
کنند؛ و مرا به دادن پاسخی ـ در خور شأن خودشان ـ واداشتند و
وا می دارند.
۵ ـ ملاحظه ی اين که ممکن است نوشتن فلان مطلب، باعث سوء
استفاده ی غير شود، همان ملاحظه يی است که تا کنون سبب شده است
که گفتنی ها نگفته بمانند و کار به جايی بکشد که کشيده است.
ضرر هايی که اپوزيسيون مستقل و سرنگونی طلب از همين نوع
ملاحظات متحمّل شده است ـ در عمل ـ از فوايد اين نوع ملاحظات،
بسيار بيشتر بوده است.
۶ ـ چنين ملاحظاتی خوب است و لازم است؛ امّا به صورت سنجيده.
يعنی به صورتی که موجب زيانی نشود.
۷ ـ طبيعی است که دو رقيب، در پی يافتن چيزی (هر چيزی) در جايی
(هر جايی) عليه يکديگر هستند. اين يک قانون عام است و من
هم نمی توانم اين قانون را عوض کنم و يا مسئوليّتش را
بپذيرم...
۸ ـ حساب رهبری مجاهدين، که به توّاب فعال، و مردمفروش دوره
گرد، و زمينه ساز تجاوز آمريکا و اسراييل به ايران بدل شده
است، از حساب بدنه ی تشکيلات مجاهدين جداست؛ اگرچه بر فرض،
تمام افراد آن بدنه هم يکی يکی، اين موضوع را از ته دل و با
ايقان به غلط بودنش تکذيب کنند؛ و ريزه خواران سفره ی خون آن
ها هم بر اين امر گواهی دهند.
مسأله، همان مسأله ی ضرورت «فرد» بودن و احساس «هويّت فردی»
است که در تشکيلاتی از نوع تشکيلات مجاهدين ـ رسماً و علناً ـ
برای افراد بدنه تا سطح «راهبر عقيدتی» جرم شناخته می شود.
و البتّه جای اين بحث، اينجا نيست...
۹ ـ به کار بردن اين زبان، که هرگز مطلوب من نبوده است و
نيست و نخواهد بود، فقط و فقط به دليل اين است که آن دو سفله
که فرمان پارس کردن را صادر کرده اند، فقط اين زبان را می
فهمند و بس. بيهوده نيست که اين صفحات را در قرنطينه گذاشته
ام.
۱۰ ـ و بالاخره:
چند ماه پيش، در شعر «ندارد براندازی نرم سود»، در يکی از
ابيات، از خر، عذر خواستم؛ و در يک بيت ديگر از روباه. به خاطر
تشبيه احمدی نژاد (در مورد اوّلی) و آخوند های حاکم (در مورد
دوّمی) با آن ها.
و حالا در همينجا، يکباره و يکجا و به صورت عام، از همه ی
حيوانات ديگر هم ـ از سگ و عنتر گرفته تا بزمجه و غيره ـ
عذرخواهی می کنم. با ياد آوری اين که:
حيوانات (به طور طبيعی) حيوانند و (به طور طبيعی) به اقتضای
طبيعت خودشان و بر مبنای غرايز خودشان عمل می کنند. امّا وقتی
که يک انسان، به يکی از آن ها تبديل می شود، ديگر، اين امر، يک
امر طبيعی نيست:
انسانی اگر چون کبوتری پر کشيد، نه کبوتر، بلکه انسانی است که
پر وبال گشوده است؛ و اگر چون سگی مبتلا به بيماری هاری (بر
خلاف سگان شريف و مهربان) پاچه گرفت و دريد، نه سگ، بلکه
انسانی است که پاچه گرفته است و دريده است.
و ميان اين دو، فرق است!