منبع: روشنگری
٭ چرا صدام در دادگاه ناگهان "شجاع" شده بود؟ و دادگاه صدام چه
کسانی را بايد بيدار کند؟
منبع: روشنگری
روشنگری:رژيم جمهوری اسلامی ميگويد به “هربهايی” برنامه هسته
ای اش را پيش مى برد و خوب ميداند چه بهايی از مردم ايران می
طلبد. خانم رايس مثل سلفش خانم آلبرايت ميگويد پيشروی در طرح
خاورميانه جديد “به بهايش” می ارزد و خوب ميداند مردم منطقه
برای اجرای نقشه های آمريکا در منطقه چه بهايی بايد بپردازند.
اما هيچکدام آن ها نمی خواهند مردم ايران بدانند قصاب ها در دو
طرف چه بهايی از آن ها طلب ميکنند. يک ميليون در تحريم؟ دو
ميليون در جنگ؟ جنگ همه با هم و تمام يک ملت غرق در خون و آتش؟
ارتجاع سياسی وجدان ندارد. شبی که جرج بوش، صدام حسين را به
دست سلاخ سپرد، مات فری Matt Frei وابسته بی بی سی در واشينگتن
گزارشی داشت تحت عنوان:”پايان يک قصه تلخ خانوادگی”. راستی شبی
که بوش “برادر”خود صدام را به دست جلاد ميسپرد، خودش چه ميکرد؟
گزارش بی بی سی از “خواب آسوده”ی جرج بوش در ويلای تفريحی اش
در کرافورد تکزاس خبر ميداد. چکيده ی آن اين است:
//در کرافورد ساعت فقط حدود ۹ شب بود، ولی درآن موقع در
سرزمين قابيل جرج بوش ديگر به بستر رفته و دستور داده بود که
کسی او را تا صبح بيدار نکند...
برخی ممکن است فکر کنند جرج بوش با توجه به کاهش شديد آرای
خود و به گل کشيده شدن سياست هايش در عراق اين روزها نمی تواند
آسوده بخوابد. ولی وقتی جهان به اظهار نظراين و آن خيره شده
بود، غوغای محکوم کردن ها و تحسين کردن ها رسانه هارا از همهمه
پر کرده بود، و تلويزيون های ماهواره ای از فرط کار از نفس می
افتادند، جرج بوش در خواب آسوده فرو رفته بود.
صبح زود در ساعت معمولی اش از خواب برميخيزد...در يک سطح اعدام
صدام حسين پايان يک داستان دراماتيک خانوادگی است که بوش از
تکزاس و صدام حسين از تکريت بازيگر آن بودند.// "ترجمه آزاد"
گزارش وابسته بی بی سی حاکی از کشمکش دو برادر، مهرورزی و کين
توزی پر فراز و نشيب آن هاست ک سرانجام صدام در آن اعدام ميشود
اما به وعده اش مبنی بر شکست دادن بوش بعد از مرگش عمل ميکند.
نتيجه برای مردم عراق چيست:”کاخ سفيد ممکن است از حاکميت نوين
قانون لاف بزند، ولی برای بسياری از عراقی های معمولی عدالت در
شکل جوخه های مرگ، دستجات شکنجه و بستن جاده ها توسط پليس جلوه
گر شده است.”
ارتجاع سياسی وجدان ندارد. احتمالا جرج بوش وقتی دستور قتل
عام فلوجه و استفاده از بمب فسفری و خوشه ای را ميداد به همين
راحتی خوابيد. خمينی هم وقتی دستور قتل عام زندانيان سياسی را
ميداد احتمالا آسوده، شب ساعت ۹ خوابيد و صبح زود مطابق معمول
بيدار شد. جانشينانش هم احتمالا، وقتی بزرگ ترين خدمتکارشان
سعيد امامی را کشتنديا دختران جوان را سنگسار کردند، همين طور
آسوده خوابيدند. آنها نه فقط ياران و موتلفان سابق خود را با
خاطر آسوده به دست سلاخ می سپارند، بلکه ميليونها نفر را با
وجدانی آسوده در پای اهداف خود قربانی ميکنند . نوع و تعداد
قربانی برای آن ها تفاوت ندارد. يار است يا دشمن. خوب است يا
بد، يک نفر است يا يک ميليون نفر است.مهم اين است که کشتن و
قتل عام به هدف آن ها خدمت کند.
گزارش رابرت فيسک در اينديپندنت شماره ۳۱ دسامبر که گزيده ای
از آخرين کتاب اوست، اسناد روشنی برای نشان دادن اين واقعيت به
دست ميدهد. اين گزارش تکان دهنده ای است از همکاری آمريکا با
صدام در هولناک ترين کشتارهای داخلی و خارجی او.در اين مقاله
که به فارسی هم ترجمه شده است* دو نکته برجسته است که بايد روی
آن ها متمرکز شد و انديشيد:
ائتلاف با نيروهای ارتجاعی و اتکاء به قدرت خارجی برای رسيدن
به دمکراسی:
در مقاله فيسک آمده است"چکيده ":
//صدام بعد از اين که به قدرت رسيد سازمان اطلاعات آمريکا آدرس
خانه کمونيست ها در بغداد و ساير شهرها را در اختيار ماموران
صدام گذاشت:" استخبارات صدام به تمام اين خانه ها مراجعه کرده
و ساکنان آن ها و خانواده های شان را دستگير کرده و تعداد
زيادی را قصابی کردند. “توطئه گران” در مقابل عموم اعدام
ميشدند. برای کمونيست ها، همسران و کودکان آن ها برخورد ويژه
در نظر گرفته شده بود: شکنجه های سخت قبل از اعدام در
ابوغريب"//
چنانکه ميدانيم کشتار وحشيانه صدام منحصر به رهبران حزب
کمونيست نبود، هزاران فعال عادی حزب، فعالين اتحاديه های
کارگري، جنبش های زنان و اجتماعی سلاخی شدند. آن ها حتی به
عنوان يک عدد هم در تاريخ خونين عراق شمرده نميشوند. تعداد آن
ها هرگز معلوم نشد. حزب کمونيست عراق"شيوعی" اکنون با دولت دست
نشانده آمريکا همکاری می کند. نمايندگان آن وقتی در برابر اين
سوال قرار ميگيرند که شما چطور هم با “امپرياليسم” مخالفيد و
هم با “امپرياليسم” همکاری ميکنيد، ميگويند چون آمريکا در عراق
"با تروريسم " مبارزه ميکند"!
فاجعه بار اين بود که اين حزب قبل ازتهاجم و قتل عام دهه
هفتاد به نوعی رسما با صدام ائتلاف داشت. در حاليکه روابط سيا
با صدام از آغاز روشن بود و اساسا وقتی در اوايل دهه ۶۰ حزب
بعث به قدرت رسيد نخستين کاری که در دستور داشت پاکسازی عناصر
چپ از خود حزب بعث و نيز ازتمام جامعه بود و چنانکه در اسناد
وشواهد تاريخی مکرر بيان شده است صدام در آن موقع اگرچه خود در
راس قدرت نبود، اما در بازجويي، شکنجه و قتل عام آن سال ها
مستقيما و حتی به عنوان بازجو و شکنجه گر نقش درجه اول داشت.
پس چرا حزب شيوعی به نوعی ائتلاف رسمی با آن دست زد و وزير به
کابينه صدام فرستاد وتنها در سال ۱۹۷۹ بود که رسما از اين
ائتلاف جدا شد، يعنی يک سال بعد از حمام خون و پاکسازی هولناک
دوم و کشتار هزاران عضو حزب که هنوز تعداد آن معلوم نشده است؟
چرا اين حزب عليرغم سوابق معلوم رژيم صدام وشواهد متعدد مبنی
بر اينکه او در اساس بعد از رفت و آمد به سفارت آمريکا در
قاهره به حلقه رهبری بعث بعد از کودتا دست يافت*، بازهم با او
ائتلاف کردند؟ زيرا در تمام طول سال های ۶۰ تا هنگام سقوط صدام
آمريکا و شوروی - بعد روسيه- برای به دست آوردن نفوذ در عراق
با هم رقابت ميکردند و به دست آوردن دل صدام يکی از مهم ترين
ابزار آن ها و از محورهای سياست خارجی دو کشور محسوب ميشد. به
همين جهت می بينيم جنگ ايران وعراق از جمله جنگ های غريب تاريخ
است که در آن سلاح هايی که مردم ايران را می کشد هم آمريکايی
است هم روسی هم ميراژفرانسوی هم سلاح های شيميايی که صدام به
کمک آمريکا، انگليس و آلمان به دست آورده است و البته به کمک
پترودلارهای عربی. [اين نکته دوم مقاله فيسک است که به آن
خواهيم پرداخت]. جمهوری اسلامی در ادعاهای خود اين را به ويژه
بودن و "تهاجم امپرياليسم به اسلام" نسبت ميدهد. اين درست
نيست، ائتلاف ها و سلاح های صدام حسين با شرق و غرب سال ها قبل
از بوجود آمدن جمهوری اسلامی و جنبش اسلامی شکل گرفته بود. اين
بيشتر به ويژه بودن ديکتاتوری فردی و فاشيستی صدام ارتباط داشت
که ميتوانست اشتهای همه طرف های جنگ سرد را نوبه به نوبه تحريک
کند. به ياد داشته باشيم صدام برنامه توسعه و مدرنيزاسيون
اقتصادی عراق در چارچوب يک اقتصاد متمرکز دولتی تحت اصول
"سوسياليسم بعثی" را يک سال بعد از آن آغاز کرد که قرارداد
الجزيره را تحت هدايت کی سينجر با شاه بسته بود. در اين زمان
او مرد محبوب "جامعه جهانی" بود که بی توجه به تکه شدن بين
"شرق" و "غرب" و اصول جنگ سرد، هم از شرق و هم از غرب با او
نرد عشق می باختند.
و حزب شيوعی البته از سياست "حزب برادر" در شرق تبعيت ميکرد.
سياست سازش با يکی ازانواع ارتجاع که در داخل يا خارج کشور در
قدرت است برای به دست آوردن "دمکراسی" و "توسعه و عدالت" که
زمانی بويژه توسط احزاب نوع حزب شيوعی و توده تبليغ ميشد،
اکنون به محور اصلی کارزار تبليغاتی نيروهای وابسته به آمريکا
درايران و ساير کشورهای خاورميانه تبديل شده است. "همه با هم
با اتکاء به رهبری خمينی" که روزی شعار خمينی بود اکنون به
شعار اين ها و "همه باهم با اتکاء به آمريکا" تبديل شده است.
از طرف ديگر هنوز هم نيروهايی که از طريق ائتلاف با رژيم
ارتجاعی حاکم ميخواهند آن را "اصلاح" کنند به تبليغ خود ادامه
ميدهند و جايگاه نسبتا مهمی درساختارهای پايه ای قدرت در جامعه
دارند.
بی فايده است اگر سرنوشت صدام را به سياست بازان ياور يکی از
دو طرف گوشزد کنيم. اينکار بی اثر است. آنها راه خود را انتخاب
کرده اند و ميتوانند نمونه های موفق مثل چلبی را هم نشان دهند
که کار خود را کرد و بار خود را بست. واقعيت اين است که آن ها
شايد مثل صدام قربانی شوند يا شايد هم بتوانند از اين ارتجاع
به آن ارتجاع متوسل شوند، يک روز با خمينی و خامنه ای و روز
ديگر با بوش يا صدام يا دولتمردان اسرائيل باشند و اگر نه
آينده، لااقل رزق روز خود را تامين کنند. ريش و پشم بگذارند يا
ريش و پشم خود را بتراشند و جلوی جماعت دويده آی دزد آی دزد
کنند و طناب به گردن “برادر” و “رفيق” ديروز خود بيندازند.
وجدان؟ ندارند. آنها خودشان ديده اند و بهتر از هرکس ميدانند
که مردم تا هم اکنون نيز در مقياس ميليونی قربانی اين سياستها
شده اند، اما مطمئنا همه آن ها بدون نگرانی از سرزنش وجدان همه
مسووليت ها را به گردن برادر سابق خود ميندازند و مثل جرج بوش
راحت و آسوده سر بر بالين ميگذارند.
قربانيان جنگ فاميلی
اطلاعاتی که رابرت فيسک در اين مقاله و در کتاب خود در رابطه
با همکاری دولت های آمريکا و انگليس با صدام برای تسخير جنوب
ايران و استفاده از سلاح های شيميايی داده است، دل ايرانيان و
همه انسان های دمکرات جهان را به شدت به درد می آورد، هرقدر از
سوابق جنگ های آمريکا در مکزيک يا ويتنام يا آمريکای لاتين
مطلع باشيم و هر قدر در باره همکاری جهانی با صدام در جنايتی
که فيسک آن را بزرگ ترين جنايت بعد از جنگ جهانی دوم خوانده
است بدانيم، بازخوانی دوباره ی صحنه ای که او توصيف ميکند،
استخوان سوزاست.
اين است چکيده ی آنچه فيسک نوشته است:
//دلال آلماني، نخستين رابط آمريکا و صدام در حوزه برنامه
حمايت از صدام برای حمله به ايران شخصا به رابرت فيسک ميگويد
که او را به پنتاگون برده اند، هزاران نسخه از آخرين تصاوير
ساتليتی از آبادان، خرمشهرو شرق کارون و طول مرز خوزستان تا
کردستان را در اختيارش ميگذارند و او آن ها را از مسير فرودگاه
فرانکفورت با هواپيمايی عراق به بغداد ميبرد و آن ها را به
افسران صدام ميدهد که به کمک اين تصاوير ساتليتی مناطق بی دفاع
را تشخيص داده و زير آتشبار شديد به ايران حمله کرده و از رود
کارون عبور ميکنند. همکاری به همينجا ختم نمی شود بلکه اوج
فاجعه و موحش ترين بخش قضيه همکاری با صدام برای به کارگيری
سلاح های شيميايی در جبهه های ايران است. يکی از ميدان های فتح
شده به کمک سلاح های کشتار جمعی را خبرنگار آسوشيتد پرس به اين
شرح توصيف ميکند: "ما شروع کرديم به شمردن.مايل ها و مايل ها
در آن بيابان لعنتی مير فتيم و فقط می شمرديم. رسيديم به ۷۰۰ و
بعد قاطی کرديم و مجبور شديم شمارش را از نو آغاز کنيم...
عراقی ها برای نخستين بار از سلاح شيميايی استفاده کرده بودند
- ترکيبی بود از گاز عصبی که بدن آن ها را فلج ميکرد... و گاز
خردل که به ريه ها فرو ميرفت. به اين دليل بود که آن ها خون
سرفه ميکردند"//
اين سال ها قبل از فاجعه حلبچه- مارس ۱۹۸۸ است. آنطور که رژيم
اسلامی ميگويد حمله صدام با سلاح شيميايی به ايران از ۱۹۸۱
شروع شد، شايد از شلمچه يا يک جای ديگر*.
فيسک چگونگی تحويل سلاح های شيميايی به صدام را تا آنجا که
اطلاعات به دست آورده شرح می دهد. او ميگويد بخش اعظم مذاکرات
طولانی که به دخالت آمريکا در اين جنايت انجاميد هنوز محرمانه
مانده است. دونالد رامسفلد در اين دوره يکی از مردان ريگان است
که به او اشاره ميشود. هرچند بدون شک صدام همه جزييات را می
دانست. ولی براساس يک سند سنای آمريکا که بخش اعظم آن در
اختيار عموم گذاشته نشده است، تحت عنوان:"صادرات جنگ افزارهاى
شيميايى و بيولوژيك آمريکا به عراق با كاربرد دو گانه و
پيامدهای ممکن آن بر سلامت در خليج فارس “، شرکت های آمريکايی
با تصويب دولت قبل وبعد از ۱۹۸۵محموله های سلاح های بيولوژيک
را به عراق می فرستادند. اين محموله ها از جمله عبارت بود از
Bacillus anthracis” که از آن آنتراکس ساخته ميشود
و(Escherichia (E.coli. سنای آمريکا همچنين تاييد ميکند که
دولت آمريکا مصالح لازم برای تهيه سلاح های کشتار جمعی شيميايی
و ميکروبی و سيستم های موشکی را به عراق تحويل ميداد.
رابرت فيسک خاطر نشان ميکند پنتاگون اطلاع داشت که صدام اين
سلاح ها را در جبهه های ايران به کار ميبرد. از جمله در ۱۹۸۸
وقتی که عراقی ها فاو را ميگيرند، يک حقوق دان نظامی آمريکايی
به نام Col Rick Francona را به ديدار جبهه فتح شده بردند. او
که يکی از ۶۰ افسر آمريکايی بود که به ارتش صدام در جنگ عليه
ايران کمک ميکردند، به واشينگتن گزارش ميدهد که عراقی ها از
سلاح های شيميايی در آنجا استفاده کرده اند. اما بعدا Col
Walter Lang که افسر دفتر اطلاعاتی بود که رامسفلد در پنتاگون
ساخته است، ميگويد" استفاده از گاز در ميدان جنگ موضوع بسيار
مهمی نيست"
رابرت فيسک اعتباراتی را که آمريکا برای خريد اين سلاح ها در
اختيار صدام قرار ميدهد نيز ميشمرد سلاح هايی که بخشا از طريق
کويت و اردن خريده شده است.
نقش انگلستان و قتل خبرنگار ايرانی تبار آبزور
رابرت فيسک از نقش انگلستان هم نام برده است که بطور جداگانه
کمک های نظامی مخفيانه در اختيار صدام قرار ميداد. از جمله در
۱۹۸۹ مبلغ ۲۵۰ ميليون پوند به عراق پرداخت کرد. اين اندکی بعد
از آن بود که فرزاد بازوفت خبرنگار ايرانی تبار انگليسی و
وابسته هفته نامه آبزور"گاردين هفتگی"، توسط رژيم صدام دستگير
شده بود. فيسک يادآوری ميکند يک ماه بعد از دستگيری بازوفت،
ويليام والدر گريو از وزارت امور خارجه انگلستان در رابطه با
دستگيری بازوف درباره اهميت و عظميت بازار سلاح عراق و مناسب
بودن آن برای انگلستان ميگويد که به شرطی برای انگلستان قابل
استفاده است که ديپلماسی درست اداره شود. او يادآوری ميکند اگر
چند مورد ديگر مثل بازوف اتفاق بيفتد و يا يک دور ديگر از
سرکوب داخلي، کار را بسيار دشوار ميکند.
صدام کار را برای دولت فخيمه راحت کرد و بازوف را اعدام نمود:
به جرم جاسوسی برای اسرائيل. در اين زمان مارگارت تاچر نخست
وزير انگليس بود و صدام با او نامه نگاری ميکرد. صدام به کويت
حمله نکرده بود و روابط هنوز آنقدر ها خراب نبود و مفيد نبود
بازوفت را به اتهام جاسوسی برای انگليس اعدام کنند. بازوفت در
مورد انفجاری در کارخانه شيميايی تحقيق ميکرد که همان سلاح
شيمايی را که آمريکا به صدام داده بود مورد استفاده قرار
ميداد.دريک چشم انداز بزرگ قتل زهرا کاظمی ها و فرهاد بازوفت
نشان ميدهد سران جمهوری اسلامی و سران"جامعه جهانی" در جنگ
خانوادگی خود چقدر برای حقوق بشر، دموکراسي، استقلال و جان
مردم خود "وجدان" دارند.
رابرت فيسک در مقاله خود ميگويد وقتی صدام را کشتند و تمامی
حقايقی را که نزد خود داشت باخود به گور برد، بسياری در
واشينگتن و لندن نفسی به راحتی کشيدند که پيرمرد برای هميشه
ساکت شد.
اما "قابيل" خدمتی به برادر خود کرد که پيرمرد در طول حيات
ننگين اش هرگز به خواب نمی ديد.به صدام فرصت ندادند تا رازهای
خود را برملا کند - اما مگر آرزوی او اين بود؟- در عوض به او
هديه ای دادند که آن همه کاخ ها و مساجد بطرز غير عادی بزرگ و
حکاکی نام خود در دانه دانه ی هزارها آجر بنای بابيلون نتوانست
به او بدهد.او را به قهرمان “عرب واقعی” يعنی سنی در جنگ با
اشغال و ياران”عجم کافر و خائن” يعنی شيعه تبديل کردند و صدام
اين نقش را تا آخرين لحظه بازی کرد. هم اين بود که به او تا
لحظه ی آخر شجاعت داد. اين واقعيت زيبا و با شکوه طبيعت انسانی
است که در جنايتکاران تاريخ به صورت يک هزل تلخ و ريشخند آميز
بازتاب می يابد که حتی سبع ترين آن ها هم آرزو دارند از مردم
برای عزت نداشته ی خود تصديق بگيرند. نه آل کاپون از اين
واقعيت مستثنی بود نه پينوشه نه هيتلر و نه خامنه ای.
آنچه گزارشگر بی بی سی در مورد "شکست " دادن بوش توسط صدام
نوشته نيز فقط يک روی واقعيت است. صدام نيز در عوض هديه ای که
از دولت آمريکا و يارانش گرفت، به برادران خود خدمتی کرد که
چلبی و علاوی و مالکی و طالبانی و بقيه "فاميل" تاکنون از آن
عاجز مانده اند. او جنگ سنی و شيعه و دولت های ميانه روی عرب
در خدمت آمريکا برای خاورميانه جديد را از ورای گور هدايت
ميکند و رسانه های درجه اول و دوم هم اين نقش را در بوق ميدمند
و در جهان پخش ميکنند. چرا احزاب مرتجع شيعه عراق اين نقش را
که کسی زيرکانه ترين طرح برنارد لوئيس خوانده است، پذيرفته
اند؟ آيا در دام افتاده اند؟ بعيد به نظر ميرسد. از يک طرف
دولت شيعه تابع دستور آمريکاست و هردو ميخواهند مشت محکم قدرت
برگمارده اشغال را به نمايش بگذارند. ثانيا در جنگ درون فاميل،
نيروی شيعه هادر خيابان است. آن ها جنگ خود را برای کسب سهم
بيشتری از قدرت به کمک تحميق توده ای پيش ميبرند، نه با افکار
عمومی غرب يا دمکراسی. هردو طرف از سلاح تحميق و آتش زدن به
نفرت و کينه توده ای استفاده ميکنند. اين جنگ آنهاست نه جنگ
مردم و با قواعد و معيارهای عقلانی و دمکراتيک اداره نمی شود.
مردم ، همه مردم اعم از ايرانی وعرب، قربانيان اين جنگ محسوب
ميشود.
به اين دليل است که هم رژيم اسلامی و هم آمريکا گوششان را در
برابر هر استدلال عقلانی بسته اند. "تجربه عراق" برای آن
ها"عبرت" نيست، اين تجربه فقط و فقط يک معنا دارد: اهميت رقابت
در توحش.
ايران، جمهوری اسلامی ايران نيست
اعدام صدام هم نه فقط به شيوه وحشيانه و به امر وحشی های مرکز
و به دست عوامل وحشی محلی به اجرا در آمد، نه فقط فيلم و صحنه
های فجيع يک اعدام را هدفمندانه در تمام جهان به نمايش گذاشتند
و رسانه های بزرگ غربی در اين مورد قواعد شناخته شده ی
مطبوعاتی را زير پا گذاشتند، نه فقط کيهان رژيم و واشينگتن
تايمز نومحافظه کاران برای آن هلهله به راه انداختند ودولت های
شان مراتب رضايت خاطر خود را اعلام کردند، بلکه حتی دولت های
بسيار دمکرات غربی هم "رسما" يک گام بازگشت خود به توحش را
اعلام کردند. کافی است به موضع گيری دولت های فخيم انگليس و
فرانسه و بسياری ديگراز کشورها نگاه کنيد: با اعدام بطور کلی
مخالفيم و ميخواهيم در همه جا از جمله درعراق لغو شود، اما به
تصميم دولت مستقل عراق احترام ميگذاريم. عجبا. به فرض محال که
اين يک دولت مستقل بود نه دولت اشغال، آيا به بهانه استقلال
ميتوان اعدام کرد،آن هم در دادگاهی که ديده بان حقوق بشر در يک
جزوه ۹۷ صفحه ای مورد به مورد مخدوش بودن محاکمه را نشان داده
است؟ اين که همان ادعای جمهوری اسلامی است. حق اعدام به بهانه
استقلال؟
اين اولين بار نيست. اکنون ۶۰ سال است که خواست محاکمه واقعی و
عادلانه جنايتکاران جنگي، به سطح درخواست عمومی و مصرانه بشر
تبديل شده است. محاکمه واقعي، نه به قصد انتقام جويی و قصاص،
بلکه به قصد روشن شدن حقيقت، دست يابی به شناخت و دريافت علل
وقوع جرايم و کمک به بازگشت کم درد تر جوامعی که قربانی اين
ديکتاتورها هستند به روند سالم زندگی. و بارها و بارها قدرت
ها، به اين يا آن شکل مانع برگزاری چنين دادگاهی شده اند.
اعدام صدام، در حاليکه انبوه قربانيان با حسرت دادخواهی از او
به ژست های ديکتاتور ساديست در دادگاه مخدوش و نمايشی زل زده
بودند، وهن دوباره اين خواست است. اين همه تکرار و تاکيد بر
وقايع گذشته و کتاب ها و مقالات هم جايگزين محاکمه ای است که
صورت نگرفت. آزاديخواهان جهان نخواهند گذاشت حسرت محاکمه واقعی
صدام و يارانش در دل های قربانيان بماند.
آنها که پيام صدام مبنی بر مخالفت با "ايرانی" را پرچم کرده و
در بوق ميدمند، و عجيب نيست که در اين مورد رژيمی ها و
بلندگوهای آمريکايی هم زبانند، آن ها که مردم را به تاييد حکم
اعدام جلاد پير و از کارافتاده عراق ميخوانند...
آنها که در بازی خطرناک رژيم و آمريکا در مساله هسته ای جانب
يکی از طرفين را ميگيرند، آنها که به دست آوردن "حق هسته ای"
ايران توسط رژيم اسلامی را طلب ميکنند، آنها که با تحريم ايران
موافقت ميکنند، آن ها که نشانی سايت های ايران را برای بمباران
در اختيار آمريکا ميگذارند، در يک جرم شريک اند: آنها عملا
ايران و جمهوری اسلامی ايران را يکی ميکنند. مهم نيست که برای
توجيه اين جرم چه می نويسند و چه ميگويند. خودشان ميدانند جرم
شان چيست. به آن هايی هم که از سرخستگی و رنج از مصيبتی که از
رژيم می برند دنبال آن ها ميروند، بايد "جريمه" داد که روزی
هزار بار بنويسند: ايران، جمهوری اسلامی ايران نيست، ايران،
جمهوری اسلامی ايران نيست...
ايران نبايد در آتش جمهوری اسلامی بسوزد. جمهوری اسلامی نبايد
مثل صدام و ياران آمريکايی و انگليسی و فرانسوی و روسی و عرب و
همه کسان ديگری که به او سلاح و پول دادند از يک محاکمه
عادلانه بگريزد.
جنگ رژيم و آمريکا، جنگ ما نيست. اگر مانعی بر سر راه شان
قرار نگيرد” آنها با معيارهای وحشيانه به جنگ وحشيانه خود
ادامه خواهند داد. وقتی برای خود مفيد بدانند هزاران بلکه
ميليون ها و باز ميليون ها نفر را در اين جنگ موحش قربانی
خواهند کرد و آسوده و بی خيال در کومه خود خواهند خفت.
مهم آسوده نخوابيدن آن دسته از روشنفکرانی است که وجدان دارند
و ميفهمند نزاع اين دو نيروی وحشی و بيرحم که هردو بطور کامل
لجام را گسيخته اند، هيچ ربطی به دمکراسی ندارد و بار کردن اين
نزاع بر مبارزات مردم ايران با يک رژيم سبع مثل جمهوری اسلامی
چه عواقب خطرناکی ميتواند برای مردم ايران داشته باشد. مهم
بيدار کردن و بيدار نگه داشتن مردم ايران است.
-------------------------------------
٭ گزارش خبرنگار بی بی سی در مورد نزاع فاميلی
http://news.bbc.co.uk/2/hi/middle_east/6219767.stm
٭ ترجمه مقاله رابرت فيسک در ايسنا
http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20070101150613.html
٭ برای اطلاع از سوابق صدام و ماموريت او برای کمونيست کشی و
سرکوب جنبش های چپ عراق در ميان انبوه اسناد ميتوانيد به مروری
کوتاه که در نشانی زير آمده مراجعه کنيد :
http://www.zmag.org/content/showarticle.cfm?ItemID=4685
٭ گزارش کوتاهی که خبرگزاری رژيم از تاريخ استفاده از سلاح های
شيميايی در جنگ 8 ساله داده است:
http://www.irib.ir/occasions/Halabcheh%5CHalabcheh.HTM
٭ اصل مقاله رابرت فيسک در اينديپندنت
http://news.independent.co.uk/world/fisk/article2114403.ece