با تشديد بحران در منطقه و احتمال حمله
نظامی به ايران طی چندماه گذشته شاهد افزايش چشمگير فعاليت هر
دو گروه موافق و مخالف جنگ هستيم. بازتاب اخبار و رويدادهای
وحشتناک عراق در رسانه های عمومی بويژه از طريق شبکه اطلاع
رسانی اينترنت در چند سال گذشته ، اخبار و موضوعات مربوط به
جنگ را از حوزه محدود اتاق های دربسته جنگ در ستادهای فرماندهی
نظامی و حکومتی خارج نموده و در مرکز توجه افکار عمومی جهان
قرار داده است. مشاهده تصاوير دردناک جنگ و اخبار روزانه کشتار
و داستانهای غم انگيز از زندگی روزانه مردم و نظاميان در عراق
نه تنها به ميزان زيادی به افزايش مخالفتها بر عليه جنگ کنونی
در عراق انجاميده که توجه بخش عمده ای از فعالين صلح و حقوق
بشر و مخالفين جنگ را به خطر توسعه اين جنگ به ايران و احتمال
وقوع فاجعه ديگری در منطقه نيز جلب نموده است.
تلاش برای پرهيز از جنگ
جامعه ايرانيان خارج کشور و بويژه طرفداران صلح و حقوق بشر و
هواداران تحولات مسالمت آميز دمکراتيک در ايران با نگرانی از
وضعيت جديد در منطقه و احتمال وقوع تقابل نظامی ايران و ايالات
متحده که بطور جدی با تحريکاتی از جانب هر دو طرف بر شدت آن
افزوده شده است، بحران کنونی را تعقيب نموده و تمام تلاش خود
را معطوف آن داشته اند که با تمام امکانات موجود از وقوع اين
فاجعه جلوگيری نمايند.
برپايی تظاهرات خيابانی، تهيه طومارهای مخالفت با جنگ، برگزاری
سمينارهای مشترک با سايرگروههای طرفدار صلح، درج مقالات، تماس
با شخصيت های موثر در روند تصميم گيری های سياسی در ايالات
متحده و اروپا، راه اندازی سايتهای اينترنتی و برگزاری سخنرانی
ها و شرکت در پارلمان ها و مجالس قانونگذاری در اروپا و امريکا
و ديگر اشکال متنوع که با توجه به امکانات موجود و ابتکار
فعالين صلح و حقوق بشر در سراسر جهان به کار گرفته شده است،
بخشی از تلاش خستگی ناپذير مخالفين جنگ و تقابل نظامی احتمالی
است که تاکنون انجام گرفته و موثر نيز افتاده است. گرچه مجموعه
اين اقدامات از هماهنگی و سازماندهی واحدی برخوردار نبوده، اما
وجدان صلحدوست و مخالف خشونت و خونريزی موجب آن شده است که هر
کدام از ما گرچه جداگانه، اما با انگيزه ها و احساسات مشابه
انسانی و صلحدوستانه در مخالفت با جنگ و خونريزی به گونه ای
فعال در کنار ساير محافل صلحدوست جهانی برای جلوگيری از اين
فاجعه وارد عمل شويم.
مخالفت طرفداران جنگ با جنبش صلح
مخالفت با جنگ از هر دو سوی گرايشات جنگ طلب چه در حکومت
جمهوری اسلامی ايران و چه در ايالات متحده بشدت مورد مخالفت و
اتهام زنی قرار گرفته است. هرگونه مخالفت با سياست های جنگ
طلبانه و تحريک آميز گرايشات نظامی امنيتی در ايران در هر
زمينه ای بشدت سرکوب شده و تحت پيگرد مقامات امنيتی جمهوری
اسلامی ايران قرار می گيرد. کمترين مخالفت با ادامه پروژه غنی
سازی، مخالفت با دخالت جمهوری اسلامی ايران در امور کشورهای
همسايه و يا خواست توقف حمايت از گرايشات مذهبی و افراطی در
منطقه بشدت سرکوب شده و مخالفين به اتهام جاسوسی و پيشبرد
سياست های براندازانه تحت شديدترين پيگردها قرار ميگيرند. در
اين موارد هرگونه اعتراضی به سياستهای تحريک آميز مقامات نظامی
امنيتی ايران،برچسب اتهام همکاری با سازمانهای جاسوسی غربی می
گيرد. دايره اين اتهامات تا آنجا پيش ميرود که حتی برخی چهره
های شاخص نظام که در شرايط کنونی با سياستهای فوق موافق
نيستند، مورد اتهام قرار گرفته و آخرين نمونه آنها دستگيری
آقای موسويان است.
بخش نظامی ـ امنيتی رژيم جمهوری اسلامی ايران از آنجا که
ماندگاری خود را در حاکميت در هرچه بحرانی تر شدن اوضاع و حفظ
شرايط کنونی به حالت نه جنگ و نه صلح و حتی در مواردی پيشبرد
سياست رويارويی محدود نظامی می بيند، بشدت جريانات مخالف جنگ و
حتی بخشی از محافل قدرتمند درون نظام را که خواهان کاهش بحران
کنونی هستند، زير نظر داشته و از طرق گوناگون در تلاش است که
با سرکوب و اتهام زنی عرصه را بر آنها تنگ نموده و سياستهای
تحريک آميز خود را همچنان ادامه دهد.
سخنرانی های آقای احمدی نژاد در آخرين سفرهای داخلی ايشان در
يکی دو روز گذشته و مخالفت سرسختانه ايشان با هرگونه عقب نشينی
و مذاکره در رابطه با بحران هسته ای، بارزترين نشانه اين سياست
خطرناک می باشد.
گروه نظامی ـ امنيتی حاکم در ايران که منافع و ادامه حياتش به
حفظ بحران کنونی و حتی در مواردی تشديد آن تا مرحله تقابل
نظامی گره خورده است، تنها مخالف موجود برای جنبش صلح نيست. در
اين سوی اقيانوس ها نيز محافل ديگری وجود دارند که گرچه
خوشبختانه ديگر در مقام سخنگوی مطلق جامعه و حکومت ايالات
متحده نمی توانند سياست خود را پيش ببرند، اما همچنان در رويای
پيشبرد سياست های نومحافظه کارانه خود در منطقه خاورميانه بوده
و بدنبال گسترش جنگ به ايران می باشند و هرگونه مخالفت با اين
سياست را با اتهام به همکاری با بنيادگرايی و تروريسم گره زده
و در پشت هر سياست مخالف جنگ در اين منطقه بدنبال کشف توطئه
های همکاری با رژيم های بنيادگرا و حامی تروريسم در منطقه از
جمله ايران هستند.
هر اقدامی در مخالفت با جنگ يا تلاش در جهت يافتن راههای
مسالمت آميز برای کنترل و حل بحران در منطقه چه از سوی برجسته
ترين سناتورها و نمايندگان ايالات متحده باشد و چه از طرف
فعالين سياسی، شخصيت های حقوق بشری، و يا استادان دانشگاهها و
کارشناسان ايرانی مقيم خارج کشور مورد سوءظن و اتهام قرار می
گيرد. بعضی در ايالات متحده تا آنجا پيش رفته اند که حتی سفر
خانم نانسی پولسی، سخنگوی مجلس نمايندگان امريکا به سوريه و
تلاش ايشان در جهت همراه ساختن سوريه در حل بحران را که بخشی
از توصيه های کميسيون بيکرـهاميلتون بود نيز مورد سوال قرار
دادند.
اما جالب تر از همه، گروه های ايرانی طرفدار جنگ در خارج کشور
هستند. برخی از اين گروه ها فاقد کمترين پايگاه اجتماعی و
سياسی در ايران بوده، فعاليت های آنها طی سالهای گذشته بيشتر
از آنها چهره ای پادو و مزدور را در اذهان تداعی کرده و تنها
اميدشان برای دستيابی به قدرت سياسی و بازگشت به ايران، به
اتکای ارتش خارجی می باشد. تا ديروز در جنگ صدام با جمهوری
اسلامی ايران مزدوری صدام را می کردند و با تهيه اطلاعات و
خرابکاری، پروژه های استخبارات عراق را عليه مردم هر دو کشور
پيش می بردند و امروز که ديگر صدام در کار نيست، در خدمت به
پروژه براندازی نومحافظه کاران امريکا کمر بسته و خود را در
خدمت اهداف جنگ طلبانه آنها قرار داده اند.
اين جريانات با تشديد فعاليت های ضد جنگ و حضور هر چه بيشتر
مخالفين جنگ بويژه در ميان ايرانيان خارج کشور، با عصبانيت به
شيوه های اطلاعاتی مشابه با دستگاهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی
ايران توسل جسته و مخالفين جنگ را مورد اتهام قرار داده و سر
رشته هر نوع مخالفتی را با جنگ به رژيم جمهوری اسلامی ايران
مربوط دانسته و با اين اتهامات اميدوارند که بخشی از طرفداران
صلح و مخالفين جنگ را به انفعال واداشته و خانه نشين نمايند.
شيوه های مشابه حسن داعی و حسين شريعتمداری
مقاله آقای حسن داعی نمونه بسيار برجسته از فعاليت گروه های
جنگ طلب خارج نشين ايرانی است که با توسل به شيوه های اطلاعاتی
و کاملا مشابه با روش های حسين شريعتمداری در روزنامه کيهان،
هرگونه مخالفت با جنگ را به جمهوری اسلامی ايران مربوط دانسته
و با شرارت و جعل مطالب، تلاش کرده است که:
يکـ با ارائه برخی مطالب ساختگی، مجموعه فعالين مخالف جنگ را
در يک سناريوی خود ساخته به دستگاه های اطلاعاتی جمهوری اسلامی
ايران نسبت دهد و بدين وسيله هرگونه تماس، حمايت و همراهی با
آنها را تماس با مقامات امنيتی ايرانی جلوه داده و از آنجا که
چنين تماسهايی در ايالات متحده و ساير کشورهای غربی تحت تعقيب
قانونی قرار می گيرند، به شيوه ای رذيلانه مخالفين جنگ را
مرعوب نموده و منفعل نمايد.
دو ـ مجموعه اطلاعاتی که ايشان به کمک برخی ديگر از جنگ طلبان
محافظه کار امريکايی ارائه می دهند، بيشتر می تواند توسط
دستگاه های اطلاعاتی و امنيتی ايالات متحده برای اتهام زدن به
افراد مورد استفاده قرار گيرد.
سه ـ اگر سازمانهای اطلاعاتی ايالات متحده و ديگرکشورهای غربی
قرار بود به شيوه استخبارات عراق و يا وزارت اطلاعات ايران و
يا نهادهای اطلاعاتی موازی در جمهوری اسلامی ايران عمل نمايند،
مقاله آقای حسن داعی به خوبی می توانست به عنوان يک کيفر خواست
تهيه شده اطلاعاتی در اختيار آنها قرار گرفته و تعداد قابل
توجهی از ايرانيان مقيم خارج کشور را به سلول های انفرادی در
زندانهای اين کشورها و يا به گوانتانامو بفرستد. ايشان البته
بايد بسيار خوشحال باشند که متهمين به همکاری با جمهوری
اسلامی، يعنی بخشی از ايرانيان و حتی برخی از سناتورهای ايالات
متحده و ساير شخصتی های ديگری که در مقاله ايشان متهم به
همکاری با دستگاه های امنيتی ايران شده اند، مطالب تهيه شده
توسط ايشان را جدی نگرفته و بر عليه ايشان به محافل قضايی
اقامه دعوی نکرده اند.
چهار ـ آقای حسن داعی نه تنها تعدادی از سناتورهای و شخصيت های
سياسی در ايالات متحده و همچنين گروهی از ايرانيان را که طی
سالهای گذشته با شيوه های لابی گری مرسوم در ايالات متحده
مشغول فعاليت هستند را متهم به همکاری با دستگاه های اطلاعاتی
و امنيتی و ديگر محافل حکومتی ايران کرده اند، که به بسياری از
شخصيت های مورد احترام و ملی کشور ما از جمله خانم شيرين
عبادی، برنده جايزه صلح نوبل و فعال جهانی حقوق بشر ، آقای
اکبر گنجی، روزنامه نگار و مبارزی که به مدت شش سال در زندان
رژيم اسلامی مورد اذيت و آزار قرار گرفت و با اعتصاب غذای
تاريخی خود تا پای مرگ نيز پيش رفت، و يا خانم فاطمه حقيقت جو،
نماينده شجاع و مستعفی مجلس ششم و ديگر شخصيت های ايرانی از
جمله محقق برجسته ايرانی، آقای ابراهاميان را نيز متهم به
همکاری با لابی ايرانی جيره خوار رژيم اسلامی کرده و تلاش
نموده است با رديف کردن اسامی افراد گوناگون همه را با چوب
همکاری با رژيم جمهوری اسلامی متهم نموده و حتی در صورت امکان
با پرونده سازی ايشان را مرعوب ساخته و دستگاه های اطلاعاتی را
به سراغ آنان بفرستد.
گرچه چنين شيوه های کثيف و رذيلانه ای سالهاست از طرف مقامات
امنيتی ايران برعليه مخالفين بکار رفته است، اما برخی وابستگان
به اپوزيسيون، بويژه وابستگان سازمان مجاهدين، در اين عرصه گوی
سبقت را از جمهوری اسلامی ربوده و در مقابله با مخالفين خود و
برای حذف آنها از عرصه سياسی به اين شيوه های اطلاعاتی متوسل
می شوند.
اپوزيسيون مرعوب نظام جمهوری اسلامی
جالب ترين پديده قابل تامل اما از مجموعه اين مخالفت ها با
جنبش صلح در هر دو بخش آن، چه از طرف نظام اسلامی و بخش های
نظامی ـ امنيتی آن، و چه از طرف خارج، بويژه اپوزيسيون جنگ
طلب، آن است که هر طرف بقدری مرعوب طرف ديگر است که هر حرکتی
را در رابطه با جنگ در يک حلقه مديريت شده کامل از جانب طرف
مقابل می داند. تحليل حسن داعی از اين جهت بقدری مرعوب نظام
اسلامی است که نه تنها گروهی ايرانی را که در سالهای اخير تحت
عنوان ناياک به شيوه های جديد لابی گری برای مقابله با جنگ
متوسل شده اند را ساخته و پرداخته نظام می داند که حتی بخشی از
با نفوذترين محافل سياسی ايالات متحده را نيز که مخالف جنگ و
گسترش ان به ايران هستند را در کنار شناخته شده ترين شخصيت های
قابل اعتماد ايرانی در اختيار دستگاه های نظامی ـ امنيتی نظام
اسلامی ديده و همه آنها را تحت مديريت نظام اسلامی ايران قرار
داده است.
اگر به تصويری که اين آقايان از امکانات عمل نظام جمهوری
اسلامی در محافل قدرت ايالات متحده، شخصيت های سياسی ايرانی،
کانون های حقوق بشری و استادان دانشگاهها و فعالان مطبوعاتی
مقيم خارج کشور می دهند، باور کنيم، طبيعی خواهد بود که همچون
حسن داعی و دوستان ايشان به اين نتيجه گيری برسيم که کاری از
دست ما ساخته نيست، از خود و از ملت خود و از روشنفکران،
فعالان سياسی و حقوق بشری و جنبش های اجتماعی داخل کشور و
جامعه جهانی مدافع صلح و حقوق بشر و دمکراسی نااميد شويم و
خودباخته و مرعوب، چشم به انتظار معجزه ی ارتش های خارجی
بنشينيم. روزی دستمان را به سوی صدام دراز کنيم و در حاشيه توپ
و تانک او برای آينده خود در کشور رويا پردازی کنيم و روزی
ديگر به پروژه های ايدئولوژيک نومحافظه کارانه متوسل شويم و در
آرزوی جنگ، هيزم بيار معرکه باشيم و سوار بر بالهای موشک های
کروز، رويای بازگشت به قدرت را در مغز مرعوب شده خود بپرورانيم
و هر مخالف جنگ و ويرانی کشور را متهم به همکاری با نظام
اسلامی نماييم.
مخالفت های گسترده جنبش جهانی صلح طی سالهای گذشته و تجربه
دردناک درگيری های داخلی عراق و گسترش تروريسم و ناامنی در
سراسر اين کشور و تلفات سنگين و جبران ناپذير انسانی و مادی
برای همه طرفهای درگير در جنگ عراق، خوشبختانه بخش قابل ملاحظه
ای از محافل قدرت و تصميم گيری در ايالات متحده را به تجديد
نظر در سياست اين کشور واداشت.
نگرانی از وضعيت آينده در کل منطقه و سرنوشت رژيم های اسلامی
از جمله عربستان سعودی، کشورهای حوزه خليج، و حتی موقعيت
شکننده قدرت در پاکستان و افغانستان به خصوص در رابطه با
موقعيت استراتژيک اين کشورها در زمينه کنترل منابع مورد نياز
انرژی جهانی موجب آن شده است که گزينه حمله نظامی در مورد
ايران گرچه هنوز کاملا منتفی نيست، اما بطور جدی از همه طرف با
آن مخالفت می گردد.
جنگ، رمز بقای نظامی ـ امنيتی ها
امروز به جرات ميتوان گفت که سياست تشنج و تحريکات نظامی و
تمايل به گسترش جنگ در منطقه عمدتا به سود بخش نظامی ـ امنيتی
حاکم در جمهوری اسلامی است. اين بخش برای تضمين آينده خود در
قدرت سياسی کشور و برای کنترل بودجه های مخفی ميليارد دلاری،
به بهانه پيشبرد پروژه های تسليحاتی و دفاعی، به هرچه نظامی
کردن بيشتر و حفظ فضای تقابل در منطقه نيازمند است. اپوزيسيون
جنگ طلب ايرانی، از جمله سازمان مجاهدين خلق ايران، و ساير
گروه هايی که تصور بازگشت از طريق جنگ را در سر می پرورانند،
از اين جهت که بر طبل جنگ می کوبند و به حفظ فضای متشنج در
منطقه کمک می کنند، در حقيقت بی جيره و مواجب در خدمت گرايش
نظامی ـ امنيتی حاکم در ايران قرار گرفته اند.
با احترام
رضا فانی يزدی
۵ مه ۲۰۰۷