ژنرال ˝پرويز مشرف˝ رئيس جمهور پاكستان در
واكنش به فشارهای ديپلماتيك دولت آمريكا در سفر اخير خود به
واشنگتن چندين موضوع حياتی را افشا كرد. مساله اول پرداختن به
پيدايش و پايه گذاری شبكه القاعده بود.
مشرف اعلام كرد كه ˝ پاكستان، آمريكا و عربستان سعودی هيولای
القاعده را با حمايتهای خود از گروههای فناتيك جزمی اسلامی
عليه اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهير شوروی بين سالهای ۱۹۷۹
الی ۱۹۸۹ به وجود آوردند.˝ رئيس جمهوری پاكستان خاطر نشان كرد:
˝ما پس از خروج اتحاد جماهير شوروی به قوت گرفتن طالبان كمك
كرديم كه در آن زمان به طرز نامناسبی از سوی آمريكا فراموش شده
بود.˝
اظهارات مشرف از اهميت ويژه ای برخوردار بود نه تنها بخاطر اين
كه اين اظهارات نشان دهنده نقش اين كشورها است بلكه همچنين اين
امر نشان می دهد كه چگونه نظام سلطه، استعمارو نظام قدرت در
طول تاريخ به اختلافات قومی و مذهبی دامن زده است تا منافع
سلطه جويانه خود را تامين كند.
استعمار انگليس دكترينی را از زمان حاكميت رومی ها به ارث برده
است كه ميگويد ˝تفرقه بينداز و حكومت كن.˝ از لحاظ تاريخی، در
نقشههای استعماری و امپرياليستی تلاش شده كه بسته به زمان و
سياستهای مقتضی، يك فرقه مذهبی را نسبت به ديگران تقويت كند.
هيچ تعهدی از سوی آنها به دموكراسی و يا حقوق بشر برای بلند
مدت وجود ندارد. اين عبارت تنها ˝الفاظي˝ است. زمانی كه
انگليسيها از آزار اقليتهای مذهبی در كشورهای مختلف آسيايی و
كشورهای خاورميانه ای با خبر شد از نارضايتيهای موجود در ميان
اقليتهای مذهبی نهايت استفاده را كرد تا اساس سياسی لازم را
به منظور برقراری سلطه استعماری خود بنا نهد. در همين راستا
بود كه در زمان استعمار، انگليسيها تلاش كردند كه باب مذاكره
را با رهبران جامعه شيعی هند بگشايند. از لحاظ تاريخی،
نارضايتی اقليتها زمينه مناسب را برای اجرای طرحهای استعماری
و سوءاستفاده از نارضايتی عمومی اقليتها فراهم می آورد. نظام
سلطه به جوامع مذهبی به عنوان سربازان صفحه شطرنج سياست می
نگرد كه در زمانهای مختلف با توجه به منافع استعماری حركت
داده می شوند.
كنار هم قرار گرفتن ايدههايی چون وهابيت با ديگر شاخههای
بنيادگرايی اسلامی از دهه ۱۹۶۰ ميلادی توسط عربستان سعودی آغاز
شد. ازاين ايدهها برای متوقف كردن حركتهای ملی گرايانه-
راديكال عربی همچون ˝جمال عبدالناصر˝ مصری استفاده شده و به
سياست آمريكايی در منطقه كمك كرد. توانايی عربستان سعودی در
بسيج بنيادگرايی سنيها در محتوای راهبرد غرب وآمريكا در
مقابله با تلاشهای ضدامپرياليستی قابل بررسی است. فكری كه در
ورای اين امر وجود داشت اين بود كه به عقيده استعمار، اگر چه
اين تشكيلات و گروهها ممكن است مخالف و برضد ارزشهايی چون
دموكراسی و حقوق بشر باشند اما اين محافظه كاری به نفع ما است.
اين امر بيانگر رضايت غرب در زمانی بود كه بحث بنيادگرايی سنی
مطرح می شود و گسترش آن در ابتدا از پاكستان آغاز و پس از آن
در طالبان و سپس در سراسر آسيای مركزی نمود پيدا كرد و سنيهای
معتدل و ميانه رو را از عرصه سياست كنار زد.
محققان ميگويند كه جنگهای آزادی بخشی كه در مراحل بعدی در
افغانستان، چچن و بالكان انجام شد معمولا از سوی گروههای ˝نقش
بندی˝ آغاز شد اما مدتی بعد گروههای بنيادگرای سنی مذهب تحت
حمايت عربستان كه از پشتيبانی مالی بهتری برخوردار بودند
توانستند اوضاع را به كنترل خود درآورند. اين امر به عينه در
افغانستان قابل مشاهده است. در اين كشور اين گروههای ˝نقش
بندي˝ در طول جنگ دربرابر نفوذ وهابيون و سلفيون تندرو
ايستادگی كردند و اين نيروها بودند كه برای به دست آوردن تسلط
بر كشور مبارزه كردند. اين كار در ابتدا با مقابله با گروههای
˝مجاهدين˝ تحت حمايت عربستان و پاكستان مانند ˝گلبودين
حكمتيار˝ كه بعداً به مخالفت با طالبان برخاست آغاز شد. اگر از
ديدگاه ژئوپلتيكی به مساله نگريسته شود، ديدگاه آمريكاييها اين
بود كه جنبشهای تحت حمايت پاكستان و عربستان در نهايت در مدار
آمريكا قرار خواهند داشت.
تحقيقات بيشتر نشان می دهد كه تشكيلات صوفی- سنی ˝ديوباندی˝ يا
همان ˝ديوبندی˝ مرتبط با طالبان در طول جنگ در افغانستان در
دهه ۱۹۸۰ با تندروهای سنی مذهب همراه شدند. پول آمريكا و
عربستان و كمكهای نظامی اطلاعاتی پاكستان بود كه به شكل گيری
و ظهور طالبان انجاميد.
در كتاب اخير ˝ولی رضا نصر˝ با نام ˝احيای شيعه˝ ضمن بحث و
بررسی درباره وضعيت نامناسب شيعيان در خاورميانه و آسيای جنوبی
به موضوع دستكاری و تأثيرات استعمار آمريكا و انگليس بر
فرقههای مختلف مذهبی پرداخته است. نويسنده اين كتاب مباحث
جامعی درباره شيوههای توقف و شكست انقلاب اسلامی ايران و اين
كه آمريكا و غرب به عنوان شركای راهبردی عوامل وهابی و سلفی
درآمده اند، در خود دارد. به منظور مقابله با انتقادهای ايران
از خانواده سلطنتی طرفدار آمريكا در عربستان سعودی تلاشهای
فراوانی بر تاكيد بيش از حدی بر هويت شيعی ايران شد و تلاش شد
كه از مخالفتهای ايران با سياستهای آمريكا و دست نشاندههای
آن در منطقه كاسته شده و اينگونه نشان داده شود كه تهديدی شيعی
برای حاكميت سنيها در كل منطقه و امت اسلامی بوجود آمده است.
˝كريستين فير˝ يكی از محققان ارشد در موسسه صلح آمريكا اين
گونه بيان می كند كه با توجه به نفوذ پاكستان در افغانستان
بايد فهميد كه در گذشته و در مناطق قبيله نشين مرز ميان
پاكستان و افغانستان اداره امور به چه نحوی بوده است. بطور
عادی دو قدرت در منطقه حاكم بودند: اول، سران قبايل دوم، افراد
حزبی نماينده دولت پاكستان. در گذشته نيز روحانيون بنيادگرا
نفوذ چندانی در مناطق قبيله نشين نداشتند و نقش مهمی ايفا نمی
كردند. اين كارشناس آمريكايی می افزايد: ˝اما از زمانی كه ارتش
پاكستان تصميم گرفت كه درباره رسيدن به توافقات بطور مستقيم با
روحانيون بنيادگرا وارد مذاكره شود، ساختار قدرت دچار تحول شد
و سران قبايل به حاشيه رانده شدند. ازاين رو اين تغيير ساختار
در قدرت باعث شد به نوعی پول، قدرت و حاكميت به دست چهرههای
بنيادگرايی بيفتد كه تا ۲۰ سال قبل از آن از اين امر بهره مند
نبودند.˝ بنابراين روند كار به سمت تسلط افراطگراها به قيمت
از دست دادن قدرت از سوی ريش سفيدان قبايل حركت كرد. پيش از آن
روحانيون بنيادگرا در ˝جرگه˝ يا همان مجلس سنتی راهی نداشتند
اما در حال حاضر آنها بيشتر اعضای جرگه را تشكيل می دهند.
منتقدين اين سياستها، راهبرد ۲۰ سال گذشته آمريكا- عربستان-
پاكستان برای اين مناطق را ˝برانگيختن عواطف اسلامي˝ نام نهاده
اند.
پرويز مشرف در تازه ترين گفت وگوی خود با سياستگذران آمريكايی
تلاش كرده كه ميان گروههای تروريستی القاعده و جنبش طالبان
تمايز قايل شود. مشرف سعی كرد اين پيام را منتقل كند كه وی در
از ميان بردن اعضای القاعده همكاری خواهد كرد اما غرب بايد به
نوعی طالبان را به رسميت بشناسد و تلاش كند كه در دولت ائتلافی
افغانستان جايی برای طالبان دست و پاكند. مشرف همچنين بطور
تلويحی اين پيام را به سياستمداران آمريكايی منتقل كرده كه وی
دليلی نميبيند كه چرا بايد از ˝حامد كرزای˝ رئيس جمهوری
افغانستان و كشوری حمايت كند كه رابطه خوبی با هند و ايران
دارد. وجود ۴۰ ميليون نفر از قوم پشتون كه پايگاه طالبان در
مناطق مرزی دو كشور به شمار می روند چالشی برای مشرف هستند و
او قصد ندارد كه آنها را به دشمنی با خود بكشاند. گذشته از اين
با حضور برخی از نمايندگان طالبان در دولت، افغانستان بيشتر
تحت نفوذ پاكستان خواهد بود.
به هر حال نقطه عطف مهمی در پنج سال گذشته يعنی زمانی ايجاد شد
كه تروريسم برخاسته از القاعده نوك پيكان خود را به سمت غرب و
منافع آمريكا نيزنشانه گرفت. در اين مرحله، آمريكا و دستگاه
نومحافظه كاران تصميم گرفت كه ماهيت مخرب بنيادگرايان را نشان
دهند و بر آن تبليغ كنند. در اين راستا برخی از سياستمداران
تصميم گرفتند كه از اقليتهای شيعه و صوفی به عنوان نيروهای
مقابله ای با تهديدات وهابيون و گروههای جهادی عليه غرب و
منافع آن، استفاده كنند. اخيراً به نظر می رسد كه دولت آمريكا
سياست ترغيب اين اقليتها را در دستور كار قرار داده است تا با
جنبشهای وهابی و سلفی در آسيای مركزی مقابله كنند. اين بخشی
از تلاش دولت آمريكا برای ترغيب آن دسته از افرادی به شمار
ميرود كه از آنها با عنوان ˝اسلام ميانه رو˝ ياد می شود و با
سياستهای غرب در منطقه سازگاری بيشتری دارند.
˝چری برنارد˝ از مركز مطالعاتی ˝ Rand راند˝ همسر ˝زلمی خليل
زاد˝ نومحافظهكار، سفير كنونی آمريكا در عراق كه زمانی در اين
مركز حضور داشته، به شمار ميرود. او در مقاله ای برای اين
مركز مطالعاتی دستيابی به تغييرات ساختار با انتخاب و گزينش
دقيق عوامل، روندها و نيروها در ميان اسلاميون را به منظور
تقويت نفوذ بر اسلام و جهان اسلامی به نحوی مهم ارزيابی كرده
كه نتايج آن بتواند به نفع منافع غرب باشد.
˝زينو باران˝ نيز يكی تحليلگران مركز نيكسون است كه قبل از
پيوستن به موسسه هودسون در سال ۲۰۰۴ مقاله ای را برای كنفرانسی
نوشت كه عنوان ˝درك تصوف و نقش آن در سياستهای آمريكا˝ نام
دارد.
در اواخر سال ۲۰۰۲ يعنی مدت اندكی قبل از تهاجم به عراق، ˝ماكس
سينگر˝ يكی از اعضای هيأت امنای موسسه هودسون و از بانيان اين
موسسه كه از مراكز مطالعاتی نومحافظه كار راستگرا به شمار می
رود در مقاله ای با عنوان ˝استان شرقی عربستان را آزاد كنيد˝
پيشنهاد كرده است كه آمريكا بايد به تشكيل جمهوری اسلامی در
شرق عربستان كمك كند. سينگر می نويسد: ˝اين يك پيشنهاد جدی
است. عربستان نه تنها در برابر تسلط خاك اين كشور از سوی
آمريكا ضعيف است بلكه در برابر مشاركت غير رسمی آمريكا با
شورشيان اقليت شيعه در شرق اين كشور نيز آسيب پذير است.˝
استانهای شرقی عربستان كه عمدتاً جمعيت شيعی دارند عموماً
بيشترين منابع نفتی عربستان را در خود جای داده اند. آزار و
اذيت اقليت شيعه و نارضايتی آنها در عربستان سعودی به هيچ
عنوان مساله تازهای نيست. در حقيقت، اين اوضاع بارها به نفع
سياستهای آمريكا در منطقه تمام شده است. اكنون به ناگهان
نومحافظه كاران آمريكايی به ياد ناراضيان شيعه افتاده اند و
برای آنها اشك تمساح می ريزند.
نتيجه آن كه آيا در همه اين مطالبی كه ذكر شد نكته آموزنده ای
وجود ندارد؟ نظام سلطه مقتضيات خود را برای تحقق اهداف و منافع
خود دنبال ميكند و در اين راستا ابزار خود را به كار می بندد.
آن از هر ابزاری كه مناسب ببيند برای توجيه تسلط بر منطقه
استفاده می كند. مناقشات قومی مانع و چالش ديگری در راه
دموكراسی در منطقه بشمار می روند. دردهای قومی در خاورميانه
جدای از مشكلات عمده تر سياسی و اقتصادی و امنيتی آن نيست كه
منطقه را به هم ريخته است. رژيمهای استبدادی در ايجاد نظام
جامع سياسی كه قدرت را به مشاركت گذارد و برای همه جوامع موجود
در اين كشورها جايگاهی قائل شود، ناتوان بوده است. تاريخ و دين
هويت گروههای رقيب در افغانستان، پاكستان، بحرين و عراق را
تشكيل می دهند. اما علاوه بر ايدههای مذهبی مساله ديگرقدرت
وجود دارند كه بر مرزها و خطوط همگانی تأثير می گذارند.آزار
اقليتها و ناراضيان در كشورهای منطقه، اعم از شيعه و صوفی،
نارضايتی ای ايجاد می كند كه قدرتهای خارجی از آن بهره می
گيرند تا مقاصد خود را در منطقه اجرا كنند. جمع گرايی و تحمل
مذهبی ميتواند در ايجاد مقاومت در برابر نفوذ و تسلط خارجيان
كمك كند.