بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl 
 
زمينه سازی قتل عام بچه های پادگان اشرف
 
 
 
سعيد منادی (نام مستعار)
 
 

۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۶

در مورد اين مطلب، بسيار با خودم کلنجار رفتم... و بالاخره به اين نتيجه رسيدم که کوتاهی در نوشتنش به تقويت فضای وحشت و ارعابی که مجاهدين در ميان بخش های کوچکی از اپوزيسيون و سايت های آن به وجود آورده اند و دامن می زنندش کمک می کند.
ولی اين هم باز به اندازهء کافی دليل کاملاً قانع کننده ای برايم نبود. آنچه سرانجام مرا به اين کار واداشت، خطر بسيار جدی و تقريباً قطعی قتل عامی است که رهبری مجاهدين در جلوی چشم های بی تفاوت همهء ما  آن را دارد زمينه سازی می کند.
مرعوب کردن گردانندگان يکی دو سايت، و بدتر از آن: نه تنها آن ها را به حذف مطلبی که در سايتشان منتشر کرده اند واداشتن، و نه حتی آن ها را مجبور به «اعتراف» به «گناه» کردن، بلکه آن ها را به توجيه کنندگان و عملاً مباشران  زمينه سازی اين قتل عام بدل ساختن، کاری است که تنها در صورت افشای وسيع می توان با آن مقابله کرد.

بنابر اين بدون ورود به جزئيات، ماجرايی را که چند روز پيش اتفاق افتاد می نويسم. و پيشاپيش از خوانندگان به خاطر نام نياوردن از سايت مورد نظر و حذف نام مسئول آن، عذرخواهی می کنم. اين کار به خاطر حفظ حرمت آن سايت و مسئول آن سايت است که شخصاً فکر می کنم انسانی صاحبدرد اما دچار توهماتی، منجمله توهم نسبت به رهبران مجاهدين است...

آنچه مهم است، افشای سياست ارعاب رهبری مجاهدين در مقطعی است که آن ها خود را برای زمينه سازی يک قتل عام بزرگ، آماده می کنند. در آستانه سالگرد آدمسوزيشان در ۱۷ ژوئن که در آن با قساوت غير قابل تصوری بچه هايی ساده و با ايمان را به گلوله های آتش و مشعل های سوزان در خيابان های کشور های اروپايی تبديل کردند تا خانم رجوی و همسر اول او آقای ابريشمچی که اصلی ترين همدست و همراز همسر فعلی ايشان آقای مسعود رجوی است، چند روزی کمتر در بازداشت پليس فرانسه به سر ببرند.

موضوع به طور خلاصه از اين قرار است:
رهبران مجاهدين چه در زمان صدام و چه در حال حاضر، بر روی کمک های نظامی و پوشش زمينی و هوايی دشمنان رژيم جمهوری اسلامی در عراق (صدام و بوش) که تصادفاً در اين مورد ـ مثل خود رژیم ـ دشمنان ملت ايران هم بودند و هستند، سرمايه گذاری کرده اند و هميشه از طرف اين دشمنان به عنوان کارت بازی ٬ مورد استفاده قرار گرفته اند و می توانند قرار بگيرند. از همين رو عوامل رژيم جمهوری اسلامی در عراق، و خود گردانندگان اين رژيم در ايران، به طور طبيعی از ناحيهء مجاهدين احساس خطر می کنند، و يکی از درخواست های هميشگی رژيم که در حال حاضر به دليل بعضی فعل و انفعالات ديپلماتيک در ارتباطات ميان رژیم و آمريکا و دولت دست نشاندهء عراق ، بيشتر از هميشه احتمال به نتيجه رسيدن دارد، در صورت موفق شدن، قتل عام و يا در غير اين صورت اسارت يا تار و مار کردن بچه های مستقر در پادگان اشرف است.
در پی کشمکش های طولانی ميان عناصر وابسته به رژيم در حکومت عراق با وزارت دفاع آمريکا که نمی خواهد نيروی مجاهدين را که در عراق، بالقوه به عنوان پيشمرگان ارتش خود در صورت حملهء نظامی به ايران در اختيار دارد به بهای ارزان معامله کند، در روز های اخير علائم متعددی ديده می شود که حاکی از موفقيت نسبی رژيم و عوامل عراقيش در نزديک شدن به هدفشان است.
از جملهء اين علائم ، اخباری رسمی و علنی است که پياپی تکرار می شود و سايت های وابسته به سازمان های امنيتی رژيم، نظير «ايران ديدبان» و اقمار آن که به وسيلهء تعداد بسيار معدودی از «جداشدگان» از مجاهدين که به خدمت رزيم در آمده اند اداره می شوند هم اين اخبار را مرتباً منعکس می کنند.
مطابق يکی از تازه ترين اين خبر ها که صحت آن مورد تأييد خود مجاهدين هم قرار گرفته است سخنگوی دولت عراق اعلام داشته است که «دولت عراق سريعا به محاصره قرارگاه اشرف مبادرت كرده است تا كسی نتواند به اين قرارگاه وارد و از آن خارج شود.» و « ما احساس می كنيم كه حضور سازمان مجاهدين در استان ديالی (که پادگان اشرف در آن قرار دارد) به تروريستها و به گروههای تروريستی كه در ديالی هستند كمك می كند، و دولت عراق اقداماتی برای محاصره اين گروه و اجازه ندادن به آنان برای خروج از قرارگاه و ورود افراد به اين قرارگاه اتخاذ كرده است و اين اقدامات فوراً به مرحله اجرا گذاشته خواهد شد. هيأت دولت تصميم گرفته است كه اين گروه را اخراج كند و آنرا بين برگشت به ايران و رفتن به كشور ديگری كه آنها را بپذيرد مخير كرده است».

اما رهبران مجاهدين از يک سو بزرگترين دستمايه شان برای معامله با دلالان لابی های اسراييل و جنگ طلبان آمريکايی در کريدور های ديپلماتيک، جان های پاک بچه های مردم در پادگان اشرف است، و از طرف ديگر می دانند که خروج اين بچه ها از آن محيط بسته و ورودشان به يک فضای باز يا کمتر بسته، باعث گشوده شدن چشم و گوش آنان به واقعيت ها و انتخاب آزادانه راهی خواهد شد که قطعاً از نفی اين رهبران می گذرد.
بنابر اين، اين رهبران تمام تلاششان در چند سال اخير نگاه داشتن اين بچه ها به هر قيمتی در پادگان اشرف بوده است. با اين اميد که اگر کار به جاهای حساس بکشد، اين ها يا به دست دشمنان کشته خواهند شد، و يا به دستور تشکيلاتی و «ايدئولوژيک» خودسوزی يا خودکشی جمعی خواهند کرد، و ماجرا از نظر رهبری «به خير و خوشی» تمام خواهد شد. و باز روز از نو و روزی ازنو.
تعداد بسيار بسيار کمی از افراد واقعاً اصلی و تصميم گير سازمان (نه مثلاً خانم هايی که به صورت نمايشی يا برای اجرای دستورات رهبران اصلی، به سِمَت اعضای «شورای رهبری» انتصاب شده اند) در عراق به سر می برند. اين چند تن هم به لحاظ همکاری های تنگاتنگ با سازمان های اطلاعاتی آمريکا ـ که اساساً فلسفهء نگاه داشتن آن ها هم به وسيلهء رهبری مجاهدين در عراق همين است ـ  از يک سو، و به لحاظ پيشگيری های لازم، از سوی ديگر، در موقعيت بسيار کم خطر و تقريباً تضمين شده ای قرار دارند.

چون سايتی که در آغاز به آن اشاره کردم به صورتی است که مجاهدين نمی توانند هواداران خود را از مراجعه به آن منع کنند، و بخش بسيار قابل توجهی از مراجعانش را هواداران مجاهدين تشکيل می دهند، فکر کردم که خوب است برای اِعمال فشار از پايين به بالا به رهبران مجاهدين، و همچنين جلب توجه آن ها به اشتباه محاسبه شان، انتشار يک اطلاعيهء مجاهدين در اين سايت را بهانه کنم و در قسمت نظرات اين سايت، مطلب کوتاهی را که می خوانيد بنويسم.
و بقيهء ماجرا را هم که در آغاز شرح دادم.
آنچه در پی می آيد، اول، عين نظر منتشرشدهء من است که دقايقی بعد از انتشار، بر اثر ارعاب و تهديد مجاهدين از روی سايت برداشته شد، و دوم مطلبی که در پی اين ارعاب و تهديد، مسئول آن سايت ـ که با مسئول ستون نظرات فرق دارد ـ در سايت نوشته است.
شيوهء نوشتن مطلب ايشان، و شکل انتخاب بريده بريدهء بعضی از اجزای اظهار نظر من و مونتاژ آن ها با هم (بدون آن که خود آن اظهار نظر در دسترس قرار گرفته باشد) به خوبی می تواند خوانندهء هوشيار را به درستی يا نادرستی ادعای من رهنمون باشد.
باز هم تکرار می کنم که هدفم مطلقاً محکوم کردن آن سايت و مسئول محترمش نيست، بلکه ارسال اين پيام به همه است که در برابر قتل عام احتمالی سازمان دهی شده ای که رژيم جنايتکار ايران و عوامل عراقيش، مجری آن، و رهبری مجاهدين زمينه ساز آن است نبايد بی تفاوت بود.

متن اظهار نظر من
خانم ها و آقايان رهبری مجاهدين!
من ذره ای اعتقاد به شما ندارم. برايم اين از روز هم روشنتر است که جان پيروانتان فقط تا آنجا برايتان ارزش دارد که بتواند به سوار شدن شما بر گرده مردم (البته مطابق محاسبات خودتان) کمک برساند. و نگاه داشتن فرزندان معصوم همين مردم در پادگان اشرف را هم چيزی بيرون از اين دستگاه ارزشی شما نمی دانم.
و اين در حالی است که به مقدار يکهزارم تلاش شما برای نگاه داشتن اين بچه ها در اشرف، برای تسهيل و انجام خروج امن اين ها از عراق و استقرارشان در خارج کافی بود و هست.
به چه دل بسته ايد؟ به اين که آمريکا به شما سلاح و مهمات و پوشش هوايی و زمينی بدهد و ببردتان به تهران؟
می خواهم با همان منطق خود شما با شما حرف بزنم: اين محاسبه، محاسبه ای اشتباه در اشتباه است. امروز يا فردا ، به محض آن که آمريکا معامله ای يا مستقيماً با رژيم جنايتکار ايران و يا با عوامل تشکيل دهنده حکومت عراق (که تقريباً در تماميت آن، با شما دشمن است) انجام بدهد، و يا به هر دليلی موقعيتش در عراق بيش از اندازه فعلی متزلزل شود و کنترل کار ها را از دست بدهد، اين بچه ها در خون پاک خود خواهند غلتيد.
و شما هم در جامعه بيدار و هوشيار کنونی نخواهيد توانست با شعار های متداولتان از قبيل «فدای حد اکثر» و «وفای به عهد» و اينجور حرف ها، و يا با برداشت خمينی وارتان از عاشورا ـ که هيچ ربطی به آن حماسه بزرگ ندارد ـ عملتان را در اين زمينه برای مردم و حتی اکثر هواداران خودتان توجيه کنيد.
اين تنها کشتن بچه های پادگان اشرف نيست. اين خودکشی خود شماست. اگر به پای ميز محاکمه ملت ايران در فردای آزادی ايران کشيده نشويد ـ که کشيده خواهيد شد ـ دستکم، ننگ و نفرت ابدی مردم را برای خود خواهيد خريد.
اين به نفع شما نيست. بس کنيد. به خاطر خودتان، خانم ها و آقايان رهبری مجاهدين!
 
متن مطلب مسئول سايت
(بعد از حذف سريع اظهار نظر من)
 
نظری ناروا در «باره بيدی که نمی لرزد»
[نام مسئول سايت]
من شديدا متاسفم که نظر آقای «سعيد» در [نام سايت] ثبت شده است.
به اين جملات که در نظر ثبت شدهء ايشان که خطاب به مجاهدين است توجه کنيم:
«سوار شدن شما بر گرده مردم» « نگاه داشتن فرزندان معصوم همين مردم در پادگان اشرف» ،«برداشت خمينی وارتان»، «کشتن بچه های پادگان اشرف» و مهمتر از همه «اگر به پای ميز محاکمه ملت ايران در فردای آزادی ايران کشيده نشويد ـ که کشيده خواهيد شد» و «ننگ و نفرت ابدی مردم را برای خود خواهيد خريد».
ننگ و نفرت ابدی مردم برای فرزندان خلق؟؟ محاکمه قربانيان رژيم جنايت و شکنجه؟؟
به راستی اگر سزای فرزندان خلق که 28 سال در برابر رژيمی ددمنش ايستاده ننگ و نفرين و محاکمه است، سزای آنهايی که 28 سال سکوت کرده و يا کم کاری کرده اند چيست؟ و بسی مهمتر؛ سزای رژيمی که هزاران جوان و پير، زن و مرد را شکنجه کرد و کشت و به دامن اعتياد و فحشا کشاند چه بايد باشد؟
آيا «سعيد» جای ظالم و مظلوم را عوض نکرده است؟ آيا جای قاتل و مقتول عوض نشده است؟ به نظر من، نه! به اعتقاد من، با تمام اختلافات سياسی و عقيدتی که با مجاهدين و مبارزين دارم، تنها و تنها اين رژيم مستحق «ننگ و نفرت» است و تنها و تنها اين رژيم بايد به دادگاه خلق کشانده شود؛ و نه فرزندان رشيد خلق.
از ثبت چنين نظری واقعا متاسفم.
[نام مسئول سايت] 28 ارديبهشت 1386

 
بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl