در پی مراسم تنفيذ حکم احمدی نژاد برای
دور دهم رياست بر حکومت اسلامی، بی ترديد جنبش اجتماعی اخير
مردم ايران وارد فاز جديدی خواهد شد. بر اين اساس مطلب حاضر را
به عنوان آسيب شناسی سياسی پاره ای از فعالان ماکزيمال
اپوزيسيون ارائه نموده و اميدوارم در هدفی که مطالبی از اين
دست دارند، توفيق نسبی حاصل کند.
٭٭٭
از آغاز جنبش کنونی مردم ايران و درست در لحظاتی که بيش از همه
وقت وحدت مبارزاتی مورد نياز جنبش کنونی بود، تا امروز که شکل
عمومی جنبش به سمت فرسايشی کردن مبارزه و عميق تر کردن پايه
های عمل اجتماعی حرکت کرده است، پاره ای از گروه های و نيروهای
منفرد اجتماعي- سياسی سعی در پيدا کردن قراينی داشته اند تا به
زعم خود با خالص تر کردن عيار جنبش، حرکت و در نتيجه اهداف
راديکال تری را برای خود و جنبش ترسيم کنند. اين افراد هر آن
بر آن بوده اند تا از دل سخنان کسانی از محوران اصلی جنبش
(رهبران مقطعی اين جنبش) نکاتی در افتراق ميان خواست اين
رهبران و بخش گسترده ای از مردم را نشان دهند.
من در اينجا به قصد دفاع از کسی نمی نويسم، که افراد خود مدافع
گفتار و کردار خويشند و اعمال افراد از سويی به تصريح تاريخ و
از ديگر سوی به سنگ واقعيت عيار می خورد و اعتبار می گيرد. اما
آنچه به نظر من در شرايط کنونی بسيار مهم و حياتی است و برای
نيروهای شناخته شده ی اپوزيسيون که نگاه فرا ساختاری آن ها
برای همه مشخص و معلوم است به شدت تجويز می شود، درک روح حرکت
کنونی است که می توان عنوان ˝مبارزه ی گام به گام ملت˝ را بر
آن نهاد. من به طور مشخص يک مورد از قراين کشف شده ی همين
نيروهای اپوزسيون را شاهد مثال می آورم:
˝ميرحسين موسوی تاکيد کرد: شعار کليدی مردم در راه سبزی که
برگزيده اند، ˝جمهوری اسلامی نه يک کلمه کمتر و نه يک کلمه
بيشتر˝ است.˝* اين خبر به سرعت موج منفی واکنش های نيروهای
اپوزيسيون را برانگيخت و همه سعی در نشان دادن اين واقعيت
کردند که موسوی در صدد گذار از ساختار موجود نيست، چه اگر بود
در پی شعار صريح مردم در ۸مرداد (استقلال، آزادی، جمهوری
ايرانی) چنين موضعی اتخاذ نمی کرد. اين در حالی است که در اين
مورد دو شق مشخص همواره موجود بوده است؛
۱- شق اول همان موضع متداول موسوی است که دايمن بر حرکت درون
ساختاری و بعبارتی ساختاری تاکيد کرده است و اتفاقن همه ی
آنهايی که در اين مدت از موسوی به عنوان رهبر(ولو مقطعی) اين
جنبش ياد کرده اند نيز،با علم به احتمال واقعی بودن تام و تمام
اين نگرش موسوی به حرکت موجود، همچنان اقتضای جنبش را در
همراهی موسوی تعريف کرده اند. اين در حاليست که در مواضعی ديگر
از موسوی می توان به کدهای ديگری نيز نزديک شد که خوش بينی
هايی برای بخش هايی از جنبش ايجاد نمايد، به عنوان نمونه:
˝ آيا ما نظامی را می خواستيم که افرادی شبانه بريزند و خانه
های دانشجويان و مردم را ويران و ماشين های آنها را تخريب کنند
و بعد همه ارگان های موجود از وزارت اطلاعات تا بسيج بگويند
اينها به ما ربطی ندارند؛ [در اينجا می توان اصطلاحن از مفهوم
مخالف خوانی استفاده کرد، بعبارتی : ما نظامی را که افرادی
شبانه بريزند و خانه های دانشجويان و مردم را ويران و ماشين
های آنها را تخريب کنند و بعد همه ارگان های موجود از وزارت
اطلاعات تا بسيج بگويند اينها به ما ربطی ندارند، نمی خواهيم]
اينها از کجا آمده اند؟ آيا از کره مريخ آمده اند؟ وقتی قتلی
رخ می دهد، متهم هر کجا باشد آقايان آنقدر قوی هستند که ردش را
بگيرند، آن وقت ده ها و صدها نفری که اين جنايت ها را مرتکب
شده اند را نمی توانند شناسايی کنند؟ چه کسی اين را باور می
کند؟ آيا اين به معنای متهم کردن کل نظام به دروغگويی نيست؟...
متهم می کنند شما ساختارشکن هستيد و از ساختارشکنی استفاده می
کنيد. ما می خواهيم بگوييم ما دنبال ساختارهای واقعی
[ساختارهای واقعی می تواند نشانه ای در لفافه باشد از ساختاری
غير] برآمده از دل مردم و قانون اساسی هستيم. شما ساختارشکن
هستيد.˝**
اينهمه باز هم بر اين معيار استوار است که ما موسوی را در
چارچوب همين ساختار و به جهت اهدافی که مثلن پيش از انتخابات
از آن ها بعنوان گسترش شکاف درون ساختاری ياد کرده ايم، گزينه
ی مناسبی برای رهبری جنبش در مقطع کنونی فرض نموده ايم که
انصافن تاکنون چهره ی مورد قبول و ستايشی در همان چارچوب
توقعات از خود بروز داده است و بی گمان هر لحظه ای که ملت از
وی بگذرد نيز جايگاه شايسته ی وی در ذهن تاريخ حفظ خواهد شد.
۲- حتا اگر به احتمال بسيار بسيار ضعيف، موسوی گذار از ساختاری
که در آن واقعياتی همچون سرکوب مردم و بی اعتباری رای آن ها
محصول اقامه ی ولايت منفرد فقيهی مطلق العنان تلقی شود، را در
نظر داشته باشد، فضای امنيتی کنونی ايجاب می کند که قدری محتاط
تر با اساس ساختار موجود در تعارض قرار گيرد. باز هم تاکيد می
کنم که اين شق البته در اصل موضوع دچار ترديد ماهوی است، چه
امثال موسوی، خاتمی، کروبی و ديگران همچنان معتقدند که اگر
قانون اساسی موجود درست اجرا شود مشکلاتی از اين دست بوجود نمی
آيد، حال آنکه بر همه معلوم است ايرادات اصلی متوجه خود قانون
اساسی جمهوری اسلامی است.
اين دو مورد را وقتی در کنار يک ويژگی بی نظير جنبش کنونی
ببينيم که خروش ملت رهبری را در خود استحاله کرده است و حتا
چهره های معمولن محافظه کاری چون محمد خاتمی را تا حد اتخاذ
مواضع صريحی کشانده است، ضرورت مندرج در عنوان مطلب را بيش از
پيش مورد تاکيد قرار می دهد. نکته ديگر اينکه، حتا اگر موسوی
به تکرار، گذر از ساختار را نفی کند، با توجه به امکان ذهنی،
رسانه ای و حمايتی که در شرايط کنونی معطوف به وی قرار دارد و
پايداری دور از انتظار وی در برابر سرکوب ها و خطرات ناشی از
آن، همچنان اقتضای جنبش بر محوريت وی قرار می گيرد. مگر نه اين
است که در اين جنبش حق طلبانه، آزاديخواهانه و دموکراتيک،
اجماع حداکثر گروه های مختلف را حول چند هدف گفته شده شاهد
بوده ايم و اين گروه ها به رغم اختلافات عمده و عميق سياسی و
ايدئولوژيک به اقتضای شرايط گرد هم آمده اند؟ و مگر کسی می
تواند مدعی شود که همه ی حاضرين در اين جنبش اشتراکات حداکثری
عقيدتی و سياسی دارند؟ پس اين حق را برای موسوی نيز قايل شويم
که به عنوان يک شهروند عضو اين جنبش که به تصريح خود وی
˝بدنبال مردم می دود˝، نظر خود را نيز بيان کند. خاصه اينکه
موسوی حول يک شعار بحث می کند و ما حول يک تاکتيک، که همان
وحدت مبارزاتی در جنبش است. بنابراين ايراداتی از اين دست، در
کنار ايراد و اشکال به شعارهای سمبوليک ِ مذهبی قرار می گيرد
که عرصه ی نمادين مبارزه ی کنونی را درک نکرده و حسين و
ميرحسين را بر مفاهيم تاريخی نقش بسته در ذهن ما ارجاع می
دهند، فارغ از اينکه مبارزه ی کنونی در کنار ديگر ِ اشکال جديد
و مدرن خود(همچون استفاده ِ موثر و گسترده از شبکه های مجازی)،
بهره گيری از زبان و اشکال نمادين و استعاره های تفاهمی –
ارتباطی را به بهترين وجهی اختيار کرده است.
مخلص کلام اينکه، همچنان اقتضای جنبش کنونی بر محوريت امثال
موسوی، کروبی و خاتمی قرار دارد. بويژه اينکه در سخنرانی
امروز(۱۲ مردادماه) آيت الله خامنه ای طی مراسم تنفيذ، همين
چهره ها بودند که به تعبير شخص رهبر جمهوری اسلامی، ˝خواصی˝
لقب گرفتند که از سوی نظام نمره ی مردودی دريافت کرده اند. در
اين ميان و از آنجايی که خود مردم تاکنون مسير حرکت را به
همراه شعارهای جنبش مشخص کرده اند، ايرادی متوجه تظاهر کنندگان
و فعالين داخلی نيست اگر حتا شعارهای خود را فراتر از گفتمان
رهبران مقطع کنونی جنبش قرار دهند، چه از اقتضائات ديگر اين
جنبش از ابتدا، يکی نيز اين مهم بوده است که مردم همواره يک
گام از رهبران خود جلوتر حرکت کرده اند. بنابراين تا آنجا که
ممکن است، شعارهايی ايجابی که متوجه اهداف اساسی مردم است،
همچون ˝ جمهوری ايرانی˝ که قرائتی سکولار از جمهوريت را دال
کرده است، بايد در متن مردم جاری باشد، اما شکل عملياتی حرکت
در راستای خطوط عمده ای باشد که امثال موسوی تعيين می کنند، چه
آنچه تاکنون از سوی وی و ديگر ِ رهبران مقطع کنونی صورت بسته
است، حکايت از تدبير و پختگی ستودنی ايشان دارد.
اشارات
______________
٭
http://www.ghalamnews.ir/news-21248.aspx
٭٭ http://www.noandish.com/com.php?id=30213
برگرفته از: «اخبار روز˝ ـ ۱۴ مرداد
۱۳۸۸