بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl 
 
دژخيم بی آينده
 
کامبيز گيلانی
 
 

در سرزمين من
هنوز هم
کوچه های خونين اش
سنگفرش جلاد را
به مسخره گرفته اند
 
در سرزمين تشنه
هيچ باور پژمرده ای
سخنران افسرده ای
يا
دژخيمی بی آينده
با هوای تازه
به يگانگی
نخواهد رسيد
 
از اين دستار خون ريز
از اين پيکر سنگ ساز
چهره ی زيبای تولد
حيات را
دوباره
دگرگون خواهد کرد
 
جهان بيدار ست
کوچه ها
ديريست
تا رويای شکوفه ی گلدانها
تا شعری
که
زمزه می شود در ذهن
با
دست های يکديگر
به رفاقت رسيده اند
 
از پشت پنجره
صدای قشنگی به گوش می رسد
کسی آوازی می خواند
که قلب را می جويد
 
از راه پيامی می رسد
خيرشی
که
زندگی را می جويد
و من
بی ترديدی در انديشه
گوش زخمی را
به آواز
پای خسته را
به راه
و
دل منتظر را
به پيوند بی شمار دست ها
با عشق
می سپارم
 
 
از اين خرابه
عبور بايد کرد
 
چشم بر آن پوشيدن
يا
گريز از آن
راه به بی راهه
به زخمی غم انگيزتر
خواهد برد
 
و من
با قامتی
هنوز محکم
با چهره ای
هنوز عاصی
و
مشتی
پر از فردا
زمزمه می کنم
با خود:
 
هر روز
يک گام
به سوی آزادی
 
هر روز
يک گام
به سوی رهايی.

 
بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl