رژيم را اگر مثل توپی فرض کنيم که در طول
سی سال گذشته سر و صورت مردم را نشانه گرفته، که البته بطور
مرتب هم باد شده است، امروز ديگر به پايان جست و خيزش رسيده
است.
از سويی، توان جمع و جور کردن نيروهای داخلی خودش را ندارد؛ از
سوی ديگر، قادر به راضی کردن مردم از پايه، معترض نيست.
داستان تحريم را هم که نتوانسته است، "احمدی نژادی"، ماستمالی
کند؛
و با توجه به جدا شدن ديپلمات های رژيم، پس از تحريم ها، ظاهرا
آن "ممه" ی مورد نظر ايشان را، "لولو" هنوز نبرده است؛
شايد هم کماکان، پيش لولو مانده است.
مردم ايران از شرايط دشوار، راهکار
هايی پيدا می کنند و خود را به نقطه ی امن می رسانند. کاری که،
بطور مرتب در طول تاريخ کرده اند.
امروز هم در ادامه ی راهی سی ساله، در حال شکستن بن بست است. و
در مقطعی که اينچنين در مقابل رژيم صف آرايی کرده است، تنها در
مقابل نيروی قهری رژيم است که عقب می نشيند.
و البته منظورم از مردم ايران، همه ی آنست، و با همه ی
اعتقاداتش.
رژيم حواس اش جمع است، ولی نه آنقدر که بايد.
می داند برای ماندن، چون شيوه ی دمکراتيک را برای اداره ی کشور
از پايه نفی کرده است، نيازی به جوابگويی ندارد؛ اما اشتباهش
هم، درست در همين نقطه است که او را فلج خواهد کرد.
يعنی، هيچکس در هيچ نقطه ای، به هيچ حرف و هيچ حرکت او، توجهی
نخواهد کرد.
و، بر عکس بخش حاکم رژيم، بخش خلع قدرت شده ی آن، در حد توان و
ساختار ذهنی و اصولا توانايی های عملی اش، سعی در کندن خود از
اين روند اعمال قدرت و پيوستن به شيوه های مدنی اداره ی جامعه
را دارد.
اينجا، رژيم حواسش جمع نبود.
اما هنوز با استفاده از ابزار ديگری می تواند در قدرت باقی
بماند:
ابزاری مثل دامن زدن به بحران های منطقه ای و بين المللی .
و دقيقا، دست کم از يک سال و خرده ای پيش به اين سو، حافظ بقای
رژيم، نه ثبات داخلی، که بی ثباتی ی به شدت شکننده ی خارجی
است.
قدرتهای خارجی، به بهانه ها و شکل های گوناگون، رژيم را وارد
بازيهايی می کنند، که از او امتياز بگيرند. رژيم هم که ديگر در
اين صحنه کار کشته شده است، به بازی ادامه می دهد.
گاه در شيپور جنگ دميده می شود، گاه مذاکره بر سر اين يا آن
موضوع؛ که از نظر اهميت برای مردم ايران، درجه ی چندم است.
و، با تاسف بسيار بايد گفت که در جهانی که ما زندگی می کنيم،
حجم دروغ، صحنه سازی و باور های فريبکارانه آنقدر گسترده است،
که يا واقعيت ها دير به دست ما می رسند، که ديگر مصرف کار
مفيدشان سر رسيده است، و يا آنقدر به جان هم افتاده ايم و از
هم نفرت پيدا کرده ايم که نمی خواهيم بدانيم برای چه می جنگيم.
رژيم را به توپ تشبيه کردم. اين توپ سوراخ شده است و با هيچ
چسبی هم کارش راه نمی افتد.
نه انديشه، نه عملش، هيچ کدام به زمان نمی خورند.
حرکت پيگير، متحد و آگاهانه ی مردم، بی ترديد معادلات خارجی را
به هم خواهد زد و اين توپ سوراخ پوسيده را به دروازه ی عبرت
تاريخ شليک خواهد کرد.