|
ناچار شدم که توضيحی بر اين شعر بنويسم؛ بی آن که هيچ تمايلی به
نوشتنش داشته بوده باشم.
رهبری مجاهدين، نه تنها از جان بانوان پادگان «اشرف»،
بلکه از حرمت آنان نيز دستمایه يی ساخته است و در
اختيار چند تن از اوباش فاسد خود قرار داده است.
کثيری از اينان، بيماران جنسی عقده يی و منحطی هستند که همچون
ملايان (که مسعود و مريم هم چیزی به جز کاريکاتور
«امروزی» شده ی آن ها نيستند) اولين چيزی که از مفهوم
«زن» به ذهنشان می آيد، يک «کالای جنسی» است؛ و لاجرم
در قياس با خود، همگان را نيز آلوده ی تعفنی که
مشامشان را پر کرده است می
بينند.
و مگر جز اين است که «مريم پاک رهايی» در فرهنگ
مردسالار رهبران اينان، کالای جنسی دست به دست
شده يی بيش نبود و نيست؟ پوشانیده در پرده ی
«ضرورت ایده ئولوژیک». ضرورت مرحله ی عبور به
ولايت مطلقه ی يک رهبر هرزه، فاسد، تبهکار، و
مردمفروش...
در اين ارتباط، توضيحی در «صفحات قرنطينه» آورده ام.
ولی فرهنگ و زبان صفحات قرنطينه، از جنس فرهنگ و زبان سايت ققنوس و مخاطبان آن
نيست. بنا بر اين:
اگر خواستيد آن توضيح را هم بخوانيد، می توانيد بعد از
مطالعه ی شعر و مقدّمه اش، به «صفحات قرنطينه» نيز
مراجعه کنيد.
لينک مربوط به آن توضيح در صفحات قرنطينه، (و به طور
کلّی لينک صفحاتی که برای اجتناب از آلوده شدن سايت و
مخاطبانش، در قرنطينه قرار داده شده اند) در پايان همين
مطلب آمده است.
|
اشاره ی لازم
(۲۲ مهر ماه ۱۳۸۶)
اين شعر را بار اوّل، در شب "انتخابات مجلس" هفتم ملّايان سروده
بودم. بعد، در آستانه ی "انتخابات رياست جمهوری" آن ها، با تغييرات
مناسب، به يک"ترانه سرود" تبديل کرده بودمش و قرار بود که در همان
موقع يا با صدای داريوش که خواهان آن شده بود و يکی دو جلسه هم
روی آن کار کرده بود، مثل ˝حرکت از اين بيش، شتابان کنيم!˝ ٭
و يا با صدای خواننده يی ديگر، و يا به صورت ˝کُر˝، آماده و پخش
شود.
اما رهبران سازمان مجاهدين خلق که به دليل بی پايگاه بودن در ميان
مردم داخل ميهن، و به خصوص در ميان فعّالان مبارزات اجتماعی،
هميشه از انقلاب توده يی و پيروزی آن بدون حضور ˝پيشتازانِ˝ پستاز
هميشه در گل و لای خودساخته ی خويش فرومانده می ترسند، نگذاشتند
که اين کار به انجام برسد:
با به کار بردن تمام شيوه های شانتاژ و تهديد و ارعاب درحقّ
آهنگسازی که دو آهنگ متفاوت بر روی شعر ساخته بود...
اينان هنوز در حلاوت رؤيا های به خاک و خاکستر نشسته ی "آزاديبخشی"
از بالا به ملّت، تحت فرماندهی سرجوخه های "ابوغریب" و در پناه
توپ و تانک و پوشش هوايی و زمينی اصحاب پنتاگون، و در اطاعت
مستقيم از فرامين آنان، و با تقديم بجه های پادگان اشرف،
به عنوان پيشمرگان ارتش آمريکا به فرماندهان آمريکايی (راه حل
سوّم)، خواب و بيداری را سپری می کنند.
بيهوده نيست که سخن گفتن از امپرياليسم، از خطر حمله به ايران،
از جنايات روزمرّه ی اسراییل در حق مردم فلسطين و لبنان، و دفاع
از اين مردم لگدمال شده، و نيرهای مقاومتشان (با همه ی نقاط ضعف
و قوّت ناگزيری که دارند) رؤيا های اينان را بر می آشوبد. رؤيا
هايی که در آن، بعد از ويرانی ايران به دست آمريکا و اسراييل،
شايد در گوشه يی از ويرانه های اين سرزمين، گلیم صد پاره ی خون
آلودی هم برای پهن کردن بر سر اجساد مردم ايران، و زنان و دختران
و دخترکانی که مورد ملاطفت های ويژه ی فرماندهان آمريکايی قرار
گرفته اند، به اينان داده شود.
نگاهی به سايت هايشان، به خصوص در اين چند روز اخير بياندازيد...
با هدفی متفاوت، به همان اندازه متفاوت که هدف دو رقيب با يکديگر،
اينان به رهبری ˝رهبر ايده ئولوژیک ˝مکلّا و همسر سوّمش،
همان کاری را می کنند که خامنه يی، ˝ولی فقيه معمم˝ و کارگزارش:
دلقکی موسوم به احمدی نژاد، انجام می دهند:
ـ تنور بحران دروغين اتمی را گرم نگاه داشتن، برای:
به حاشيه راندن دشمن مشترک مجاهدين و ملّايان: توده های مردم،
و جنبش های اجتماعيشان (قاتل خامنه ای، احمدی نژاد، و کليّت رژیمی
که جز با سرکوب، امکان حيات ندارد؛ و همچنين جارو کننده ی اوهام
اذهان تخدير شده ی «قهرمانان» افيونی از صحنه ی سياسی ايران).
ـ و تحقّق ضرب المثل تغاری بشکنه ماستی بريزه
جهان گردد به کام کاسه ليسه!
امروز که جنبش دانشجويی ايران، در پيوند با جنبش کارگری ايران،
و اين هردو، در پيوند با جنبش زنان، و با جنبش تمامی طبقات و اقشار
و گروه ها و افراد جامعه ی ايران، ورود خود را به مرحله
ی اميدبخش نوينی اعلام می کند، بيشتر از هر زمان، دلم می خواهد
که اين شعر را، به عنوان ادای دين کوچکی به اين رستاخيز بزرگ،
دوباره منتشر کنم.
دوباره و ده باره.
ده باره و صدباره
و ای کاش دشمنی مشتی سفله با انقلاب توده يی نتوانسته بود مانع
اجرای آن به صورت ترانه سرود شود.
ترانه سردوی که بی شک در مردم و به خصوص در نسل جوان ايران، همچون
«حرکت از اين بيش، شتابان کنيم»، در آن اوج قيام دانشجويی آن سال،
تأثيرگذار می بود.
محمد علی اصفهانی
۲۲ مهر ماه ۱۳۸۶
وقت آن شد انقلاب ديگری برپا کنيم!
وقت آن شد انقلاب ديگری برپا کنيم
آنچه بايد کرد را بگذار تا يکجا کنيم!
خاک ايران، پاک باد از اين کفن دزدان شوم
مشت تزوير و زر و زور و ريا را وا کنيم!
گور خود را می کنند امروز با دستان خويش
جمله شان را سرنگون در آن همين فردا کنيم!
هرچه پايين رفته بالا، هرچه بالا رفته پايين می کشيم
هر که بالا هست پايين، هرکه پايين است را بالا کنيم!
بند ها را بگسليم از پای شيران به بند
بندسازان را گرفته، بندشان بر پا کنيم!
سرْبريده بيم چه دارد به دل؟ سر؟ سر کجاست؟
از چه ترسانيدمان قدّاره بندان! از چه ما پروا کنيم؟
اعتياد و فقر و فحشا، خودکشی، آوارگی
سرنوشت ما نبود اين، نه! چه را امضا کنيم؟ :
کاخ هاتان را به سر آوار می سازيم و بعد
در ميان خاک ها، طومارتان را تا کنيم!
گر به ترفندی شما، از نعره، نجوا می کنيد
نعره سازانيم ما : ما نعره ، از نجوا کنيم!
بی ثمر شب خاک می پاشيد رو بر آسمان
از ستاره تا ستاره، راه را پيدا کنيم
راه ـ تنها راه ـ محو مطلق ننگ شماست
ننگتان را، باش، تا پاک از تن دنيا کنيم!
------------------------------
٭ برای شنيدن تازه ترين اجرای ˝حرکت از اين بيش، شتابان کنيم˝،
که به جنبش دانشجويی ايران تقديم شده است، بر روی لينک زير کليک
کنيد:
http://www.ghoghnoos.org/honar/wmrm/harkat32.wma
٭ ٭ توضيح اضافه شده به اين مطلب، در صفحات قراداده شده
در قرنطينه:
http://www.ghoghnoos.org/bashoma/bashoma01/mardom-forooshan.html