بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl 
 
در ستايش زن
   
   
محمد علی اصفهانی
   

زيباست
مثل زمزمه ی آب
زيباست
مثل روشنی صبح
زيباست
مثل نرمی شب بر پوست

{ زيباست
مثل خواب }

گرم است
مثل کوره ی آتش
گرم است
مثل دامن مادر
گرم است
مثل بغض نگفته

{ گرم است
مثل تير ِ مانده به ترکش }

جاری است
مثل همهمه ی خون
جاری است
مثل معنی سبزينه ی گياه
جاری است
مثل پچپچه ی پنهان

{ جاری است
مثل بايدِ بی چون }

چشمش رسيدن است
وقتی نگاه می کند از دور
بر امتداد خويش.
دستش شکفتن است
وقتی که باز می شود آرام
انگشت ها برای اشاره.

{ پايش نه رفتن است و نه ماندن
وقتی که نرم نرم و سبک، انگار
با خود تو را
از دوردست تو
تا دوردست راه
تا بعد می برد
از پيش }

او را ببين
اورا ببوس
اورا ببوی
از او مپرس
با او بگوی !

۲۲ خرداد ۱۳۸۵
محمّد علی اصفهانی

 
بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl