بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl 
 
لبنان و خاورميانه ی جديد
   
   
فريد مرجايی
 
   

 طبق قطعنامه دوحه، يك شنبه اين هفته مجلس لبنان طی مراسمی ژنرال ميشل سليمان رئيس ستاد ارتش را برای سمت رئيس جمهوری انتخاب كرد. قطعنامه شامل به وجود آمدن يك دولت ائتلافی وحدت، و اصلاح قانون انتخابات نيز است. اپوزيسيون نيز از تظاهركنندگان خواست كه به اعتصاب گسترده و چند ماهه خود در مركز بيروت خاتمه دهند و آنها نيز تمام چادرها را به سرعت برداشتند. تقريبا مقاومت و اپوزيسيون به اكثر اهداف خود رسيدند. بنا به مفاد اين موافقتنامه، ۱۱ عضو كابينه دولت ائتلافی به اپوزيسيون تعلق خواهد گرفت و ۱۶ كرسی به جناح دولت. سه كرسی باقيمانده را رئيس جمهور انتخاب خواهد كرد. در گذشته اپوزيسيون فقط شش عضو از كابينه را داشت، ولی اكنون حق وتو عليه تصميمات حساس دولت ائتلافی را نيز به دست آورده است. پيش فرض جلسه قطر اين بود كه سلاح مقاومت اصلا جزء دستورالعمل مذاكرات نباشد. اين از اهميت خاصی برخوردار بود، چرا كه در دو سال اخير آمريكا و فرانسه با فشار و تصويب قطعنامه شورای امنيت به دنبال آن بودند كه مقاومت لبنان را خلع سلاح کنند.
مهم تر از همه آنكه درخواست اپوزيسيون مبنی بر اصلاح قانون انتخابات نيز به وسيله قطعنامه دوحه تصويب شد. اين اصلاح قانون، حوزه های انتخاباتی را كوچك تر می سازد كه فرآيند انتخابات بيشتر منعكس كننده جمعيت ها باشد.
سوال اينجاست كه چگونه دول هم پيمان آمريكا به اين توازن جديد در لبنان تمكين كردند؟
به رغم كمك های مالی، اطلاعاتی و سياسی دولت بوش، اين طور كه پيداست، بعد از ۱۸ ماه بحران جريان حريری توان ايستادگی به ميزان سابق را تا حدودی از دست داده است. دول منطقه تشديد بحران در لبنان را نگران كننده می دانند و طرح ثبات لبنان به هر حال به نفع همه است.
تئوری وسوسه انگيز «تخريب كنترل شده» نومحافظه كاران در نقاط مختلف منطقه با شكست روبه رو شده است. در ضمن در انتخابات رياست جمهوری آمريكا، مواضع نومحافظه كاران مورد نقد قرار خواهد گرفت و شرايط عينی در صحنه اين شبكه را در حالت دفاعی قرار می دهد.
در تحليل نهايی می شود اذعان داشت كه شرايط منطقه و جهانی تا حدودی تغيير كرده است. برای تاثيرگذاری، بازيگران نيازمندند كه درك دقيق تری از جهت تحولات و تغييرات منطقه داشته باشند. تحميل ديد تك محوری آمريكا- فرانسه به صحنه سياسی لبنان كارساز نبود. قطعنامه دوحه قطر موفقيت ديد «چندجانبه نگری» را می رساند.
رمز موفقيت عامل حزب الله در تحولات چند سال اخير لبنان را چگونه می شود ارزيابی كرد؟
نوع عملكرد حساب شده و نقش مردمی و تاثيرگذار حزب الله در درازمدت، قطعا در اين تحولات تعيين كننده بود. نيروی حزب الله لبنان با دورانديشی استراتژيك، در تمامی دوره ۱۸ ماهه بحران و مقابله با دولت سنيوره و جريان سعد حريری، توانست كه درگيری را در سطح سياسی مهار کرده و به رغم تحريكات متعدد، برای استقرار موقعيت خود متوسل به اقدام نظامی نشود. يعنی اپوزيسيون توانست كه خواست های بحق خود را در چارچوب نافرمانی مدنی نگاه داشته و به كرسی بنشاند. ( فاز آخر فتح موقت بيروت غربی به كلی تدافعی، سنجيده، محدود و در پاسخ به تحريكات ميليشای نيمه مخفی و جديدالتاسيس جريان ۱۴ مارس بود.)
به عبارت ديگر، مقاومت پيروزی خود را در اتكا به جايگاه مدنی و معنوی خود قائل است و نه در توانايی نظامی خود در لبنان. در طول مدت بحران اخير، عملكرد حزب الله در حوزه های ديگر مدنی نيز حساب شده و فرهيخته بود. به اين ترتيب كه جامعه لبنان از نظر سياسی متنوع و از نظر قومی و مذهبي متكثر می باشد.
دقيقا با يك ديد و عملكرد «كثرت گرا» و دموكرات بود كه حزب الله موفق شد ائتلاف اپوزيسيون را با قسمت عمده ای از جوامع شيعه، سنی، مسيحی، مارونی، و بلوردا «دروز» لبنان هماهنگ كند.
پيامی كه برای منطقه دارد اين است كه حركت حزب الله برخلاف بعضی جريان های جزم انديش منطقه همچون القاعده ديد مذهبی و احكام شريعت خود را بر ديگران تحميل نمی كند. از اين جهت به عنوان يك جنبش فراگير، می شود گفت كه حزب الله در جامعه متكثر لبنان سكولار عمل كرده است.
همه اينها باعث شده است كه حزب الله و مقاومت از پايگاه محكمی در ميان ملت لبنان برخوردار باشند.
رامی خوری، سردبير روزنامه انگليسی زبان لبنانی «ديلی استار» ديروز نوشت:
اين پيروزی است برای دول عربی كه خود توانستند در اقدامی موثر، خصومت ها را با مذاكره به آشتی و توافق برسانند.
رامی خوری افزود: كاندوليزا رايس در تابستان ۲۰۰۶ به درستی اظهار داشت كه «ما شاهد درد زايمان خاورميانه جديد هستيم.» ولی اكنون توازن نيروها حاكی از آن است كه اين مناسبات آنی نيست كه وی نظر داشت و اميدوار بود كه با جنگ های مختلف آن را به وجود آورد.
خرداد ۱۳۸۶

 
بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl