رضا عليجانی، از چهره های برجسته ی «ملی ـ
مذهبی»، از ياران «جنبش سبز»، و سردبير نشريه ی توقيف شده ی «ايران فردا»، در نشست
جانبی اجلاس جهانی حقوق بشر در ژنو، در سپتامبر ۲۰۱۱ تحت
عنوان «فريب و سرکوب»، سخنانی ايراد کرد که متن آن را در زير
می خوانيد.
سلام خانم ها و آقايان
من از کشوری می آيم با تاريخی کهن و تمدنی بزرگ که روزی الهام
بخش فرهنگ و تمدن برای سراسر جهان بوده است.
من از کشوری می آيم که انقلابی به نام خدا در آن صورت گرفت که
ميخواست مرکز صلح و معنويت و انسانيت و اخلاق برای جهان باشد.
اما جلاد وارث شهيد شد و قصاب جای شبان را گرفت.
امروز از آن انقلاب بزرگ ضد استبداد و شکنجه و دروغ و فريب
چيزی جز استبداد و شکنجه و تجاوز و فرد پرستی و ريا و فريب
باقی نمانده است.
من که خود در اوان جوانی در رژيم گذشته بازداشت شدم از آن پس
پنج بار ديگر در رژيم جديد دستگير شدم. و هفت سال را در
زندانهای مختلف گذراندم . پس از آزادی از زندان به کار روزنامه
نگاری و پژوهش و نويسندگی مشغول شدم و در سال ۲۰۰۱ از سوی
سازمان روزنامه نگاران بدون مرز به عنوان روزنامه نگار سال
برگزيده شدم.
من يکی از بازماندگان اعدام و قتل عام بيش از چهارهزار زندانی
سياسی در تابستان فاجعه بار ۱۹۸۸هستم که به طوراتفاقی و معجزه
آسايی از اعدام نجات پيدا کردم.
من حاضرم در هر دادگاه صالحه بين المللی عليه اين جنايت عليه
بشريت شهادت بدهم که اين قتل عام هيچ ارتباطی با فعاليت های
مجاهدين خلق در آن هنگام نداشت و دلايل و مستنداتم را به عنوان
يک شاهد زنده در اين باره مطرح کنم که اين تصفيه خونين از ماه
ها قبل طراحی شده بود و از زندانيان مجاهدين هم هيچ سئوالی در
اين باره نپرسيدند و از مارکسيستها که هيچ ارتباطی با مجاهدين
نداشتند نيز فقط در باره نماز خواندن و نخواندن سئوال پرسيدند
تا آنها را به جرم ارتداد اعدام کنند. از دوستان هم فکر من که
هيچ ارتباطی نه با مجاهدين و نه با مارکسيستها نداشتيم نيز دو
نفر را به نامهای هوشنگ عنبرشاهی در تبريز و صادق عزيزی در قم
اعدام کردند
اما داستان پر اشک و آه نقض حقوق بشر در استبداد دينی حاکم بر
سرزمين من همچنان و همچون گذشته با قتلهای زنجيره ای نويسندگان
و فعالان سياسی و دگر انديشان دينی و غيره ونيز ترورهای بسياری
از ايرانيان معترض در خارج از کشورادامه پيدا کرد که همگان با
آن آشنا هستند و اسناد مختلفش توسط قربانيان اين فجايع و
خانواده هايشان و هم فکرانشان در جهان منتشر شده است.
اما اين روند سياه در دو ساله اخير بعد از انتخابات رياست
جمهوری سال ۲۰۰۹ سرعت و شدت بيشتری يافته است. و دهها نفر در
خيابانهای ايران کشته شدند و صدها نفر از فعالان سياسی که بخشی
از آنهارا مسئولان سابق همين حکومت تشکيل ميدهند و ديگر فعالان
سياسی و مدنی و مردم عادی معترض در جنبش سبز اعتراضی به نتايج
انتخابات پر تخلف و تقلب در زندان های مختلف ايران به سر
ميبرند.
داستان شکنجه و تجاوز و قتل زندانيان در زندان های مختلف و
تيراندازی به مردم معترض اينک با اسناد و مدارک مختلف در
اختيار افکار عمومی جهان است.
جهانيان اينک از مرگ ندا تا هاله و سهراب تا هدی از جزئيات
اين سرکوب خونين مطلع اند و دو نفر از نزديکترين دوستان و
عزيران من در سال جاری کشته شدند. هاله سحابی فرزند يکی از
محبوب ترين شخصيت های سياسی منتقد حکومت يعنی عزت الله سحابی
که در مراسم تشييع جنازه پدرش بخاطر حمله ماموران برای ربودن
جنازه پدر ش کشته شدو هدی صابر دوست مبارزم . اوپس از اعتراض
به اين فاجعه و در اعتصاب غذايی که منجر به بدحالی اش شد در
بهداری زندان بجای رسيدگی پزشکی به او، وی را مورد ضرب و شتم
قرار دادند و دير رساندن اش به بيمارستانی دربيرون زندان باعث
شد سربلند بر آستان مرگ بوسه زند
خانم ها و آقايان عزيز
اخبار و اسناد زندانی بودن دهها معلم و دانشجو و وکيل و فعال
سياسی و مدنی و عقيدتی و فعالين حقوق زنان واقوام و محيط زيست
و غيره اينک در اختيار افکار عمومی جهان است.
بنا براين اجازه دهيد در اينجا به مواردی از نقض حقوق بشر
اشاره کنم که کمتر مورد توجه افکار عمومی قرار گرفته است.
يکی از زشت ترين و غير انسانی ترين فشارها و نقص حقوق بشر
توسط دستگاه امنيتی نيروهای نظامی حاکم بر ايران که اخيرا شدت
بيشتری يافته است فشار به بازداشت شدگان کمتر شناخته شده برای
خبرچينی برای آنهاست. اخيرا يک دانشجوی جوان ۲۲ ساله تازه آزاد
شده به همين خاطر و از آنجاکه نه ميخواست به ز ندان و بازجويی
که خاطرات بسيار بدی از آن داشت برگردد و نه ميخواست به جاسوس
و خبرچين حکومت سرکوبگر تبديل شود خودکشی کرد . دو نفر ديگر از
کسانی که تحت فشار بازجوهای بی رحم برای يازندان رفتن و يا
همکاری با آنها قرار داشتند مجبور شدند از کشور فرار کنند . من
اسناد اين موارد را در اختيار جناب احمد شهيد نماينده ويژه
سازمان ملل در مورد نقض حقوق بشر در ايران قرار داده ام.
همچنين حاکميت نظامی – امنيتی حاکم بر ايران برای آزادی
زندانيانی که به طور غير قانونی بازداشت ميکند وثيقه های
سنگينی در يافت ميکند تا بدينوسيله زندانی آزاد شده را به
گروگان خود تبديل کند وموارد متعددی وجود دارد که پس از گذشتن
سالهای طولانی از اين مسئله ( مانند پرونده معروف به پرونده
ملی – مذهبيها که متعلق به بيش از ده سال پيش است )که طبق
قوانين خود ايران حکم صادره مشمول مرورزمان شده ، از آزاد کردن
سندهايی که به گروگان گرفته شده خودداری ميکند و در مورد من و
دو دوست ديگرم آقای تقی رحمانی که با ۱۵ سال زندان يکی از
پرسابقه ترين زندانيان سياسی در ايران است و نيز دوست شهيدم
هدی صابر ؛ حتی پس از اينکه با تحمل بيست و چهار ماه زندان
تنها هشت ماه حکم گرفتيم يعنی سه برابر حکم صادره تحمل زندان
کرده ايم ، اما باز مسئولان قضايی از آزاد کردن وثيقه های
گروگان گرفته شده با زورگويی تمام خودداری ميکنند
خانمها و آقايان محترم
امروزه در ايران هيچ فضايی برای فعاليت احزاب شناخته شده و
سابقه دار ونهادهای صنفی و فعالان مدنی و قومی و حقوق بشری
وجود ندارد.
ومتاسفانه حتی ان جی او هايی که قبلا مجوز رسمی هم گرفته اند
اينک بايد دوباره برای تمديد مجوزشان به دولت مراجعه کنند و
دولت با تمديد مجوز اکثر آنها مخالفت ميکند مگر از وابستگان
حکومت باشند.
حضار محترم
فهرست زندانيان سياسی و عقيدتی در ايران آنچنان بلند و طولانی
است که نميتوانم اسامی تک تک آنهارا بيان کنم. و از اين کار
صرفنظر ميکنم. اما تنها از دو رهبر جنبش سبز که خود قبلا نخست
وزير و رئيس مجلس همين نظام بوده اند ياد می کنم که با
همسرانشان بنا به اعتراف دادستان کشور به طور غير قانونی در
خانه هايشان زندانی شده اند يعنی آقايان موسوی و کروبی و خانم
ها رهنورد و کروبی که شجاعانه همه گونه فشار را تحمل کرده اند
اما بر سر عقايدشان ايستاده اند.
دوستان عزيز
حاکمان ايران همان گونه که سالها در مورد مسائل هسته ای به
جهانيان دروغ گفته اند و فريب کاری کرده اند در مورد نقض
گسترده و مکرر حقوق بشر در ايران نيز همواره به جهانيان دروغ
ميگويند وسعی در فريب کاری دارند. آنها خبرها و اسناد دروغ پخش
ميکنند. به عنوان نمونه وقتی هاله سحابی در تشييع جنازه پدرش
کشته شد و خانواده وی ميخواستند در اين باره شکايت کند به آنها
گفته شد اگر شکايت کنيد پيکر هاله سحابی را کالبد شکافی خواهيم
کرد و خودمان دفن ميکنيم و ديگر به شما نخواهيم داد مگر از
شکايت صرف نظرکنيد . آنها هم تحت فشار شديد مسئولان امنيتی
مجبور شدند شکايت نکنند و بنويسند که مادرمان بخاطر سکته مرده
است. اما ردپای فريب از آنجا آشکار ميشود که متن نوشته هر دو
دختر نو جوان و دوقلوی اين شهيد عينا وبا جملاتی که تک تک
کلماتش شبيه به هم است نوشته شده و اين به اين خاطر بوده است
که مسئول امنيتی يک متن را به هردوی انها ديکته کرده و آنها
تحت فشار او نوشته اند. حالا حکومت فريب و ريا امثال اين نوشته
هارا منتشر ميکند و ميگويد ببينيد که فرزندان هاله سحابی
خودشان گفته اند که مادر ما سکته کرده و شکايتی نداريم.
همان گونه که در مورد شهيد صانع ژاله که در تظاهرات اعتراضی
با تيراندازی ماموران دولتی کشته شده بود با فريب و ريا اعلام
کردند او عضو بسيج از نيروهای وابسته به سپاه پاسداران بوده
است. اما يکی از دوستان هم دانشگاهی او اعلام کرد که وی عضو
انجمن دانشجويان معترض بوده است و عکس ديدارشان با آيت الله
منتظری (مرجع مذهبی منتقد دولت که سالها در خانه اش در حبس بود
و سربلند مرد و با تشيع جنازه گسترده مردم معترض مورد احترام و
قدردانی قرار گرفت) را منتشر کردو بعد در چند مصاحبه نيز به
افشای اين فريب پرداخت. اين جوان فداکار که با تعقيب ماموران
مواجه شد مجبور به فرار از کشور شد و اينک در خارج ار مرزهای
کشور به سر می برد.
اينک اما من خوشحالم. سالها و شايد دهه ها بود که در زندان
های ايران تعداد زيادی شکنجه و اعدام می شدند اما گاه ماهها
طول ميکشيد تا خبری از اين فجايع در جهان ودر افکار عمومی بين
الملی مطرح شود. اما اينک به خاطر هم رشد تکنولوژی ارتباطی و
هم رشد آگاهی در ميان لايه های مختلف جامعه ايران و از جمله
بخش مهمی از مسئولان سابق و طرفداران قبلی حکومت در ميان اقشار
مختلف مردم؛ خبر هر نقض حقوق بشر ساعتی و گاه دقايقی بعد از
اتفاق در سطح جهان منتشر ميشودو همگان از آن مطلع ميگردند.
و باز خوشحالم که ديگر دروغ و فريب هايی نه تنها دراين حد
بزرگ که کشتار زندانيان در تابستان خونين ۱۹۸۸ بلکه حتی مرگ
دختر جوان مهربانی چون ندا آقا سلطان و شهيد دزدی در مورد يک
نفر يعنی صانع ژاله نيز بلافاصله افشا ميشود وراه دروغ و فريب
افکار عمومی را می بندد يا هم بنديان زندانی هدی صابر در شهادت
نامه ای با شصت و پنج امضا شجاعانه شهادت ميدهند که هدی صابر
عليرغم دروغگويی زندان بان ها که اعتصاب غذای اورا تکذيب
ميکردند در اعتصاب غذا بود و نه تنها با عدم رسيدگی پزشکی بلکه
با ضرب و شتم در بهداری زندان مواجه شد و به قتل رسيد.
بايد به شهامت اين زندانيان و به حساسيت افکار عمومی داخلی و
بين المللی درود بفرستيم که نميگذارند حقيقت پايمال شود.
در پايان از نماينده ويژه بررسی نقض حقوق بشر د ر ايران يعنی
آقای احمد شهيد خواهش ميکنم که دقت کنند و هر ادعای دروغ و
فريب حاکمان فريبکار را با طرفداران حقوق بشر در ايران چک
کنند.
آقای احمد شهيد
نام شهيد يعنی شاهد و گواه حقيقت
آقای احمد شهيد مطمئن باشيد ما جز حقيقت به شما نميگوييم و
توقعی جز گفتن حقيقت نداريم. پرونده نقض حقوق بشر توسط حکومت
نظامی ـ امنيتی ايران سنگين تر و سياه تر از آن است که نياز به
دروغ و اغراق داشته باشد. پرونده حکومتی که سی سال است انقلاب
ايران و شعارهاو وعده هايش را برای آزادی و استقلال ورشد و
توسعه و گسترش معنويت و مذهب و اخلاق به انحراف برده و در دو
سال اخير نيز آرای مردم را با تقلب و تخلف به سرقت برده و با
دروغ و سرکوب خشنی متکی به پول نفت ( که سرمايه مشترک همه مردم
ايران است ) ميخواهد صدای اعتراض مردم بيگناه را خفه کند و
درآمدهای نفتی (شش ساله اخير که بيشتر از همه طول اکتشاف نفت
در ايران است ) را بجای صرف در راه آبادانی و رفاه و آسايش
مردم فقير اين سرزمين در خراسان و آذربايجان و کردستان و
لرستان و خوزستان و بلوچستان و سمنان و گيلان و مازندران و جای
جای اين سرزمين وسيع ؛ صرف سرکوب برای حفظ حکومت سياه خود می
کند ويا به کمک ديگر ديکتاتورهای ضدمردمی در منطقه همچون سوريه
ميرود
در پايان برای سرزمين خود و برای همه هم نوعان مان در سوريه و
يمن و بحرين و عربستان و هر جايی که دروغ و فريب و سرکوب و
انحصار طلبی و نقض حقوق بشر حاکم است آرزوی حاکميت يک دموکراسی
واقعی و آزادی و عدالت و احترام به کرامت انسان اعم از زن مرد
و کودک و بزرگ و صاحبان همه عقايد و سبکهای زندگی با هر زبان و
مسلک و عقيده ای دارم
پيروزو سربلند باشيد
هرکجا مشتی گره شد مشت من
زخمی ِ هر تازيانه پشت من
هرکجا فرياد آزادی من ام
من در اين فريادها دم می زنم
رضا عليجانی
۱۹سپتامبر۲۰۱۱