خبر و نظر ۰۰۰ ادبيات و هنر ۰۰۰  نوشته های منتخب يا رسيده ۰۰۰ ويدئوکليپ ـ  ترانه و موسيقی ۰۰۰ انديشه ـ تاريخ ـ علوم انسانی ـ گفتار ها ۰۰۰ طنز و طنز واره ۰۰۰ با شما ـ پرسش ها و پاسخ ها ۰۰۰ آرشيو ـ معرفی بخش ها ۰۰۰ صفحه ی اول

 

با در گيری ها و اعدام کرد ها و عرب ها و سنی ها

Mohammad Ali Esfahani   محمد علی اصفهانی
می خواهند مرز های ايران با عراق را متشنج کنند
 
محمد علی اصفهانی
 
   

در مقاله ی پيشين با عنوان « عراق دارد از هم فرو می پاشد؛ مراقب ايران خودمان باشيم»، که در همان نخستين روز های بحران اخير عراق نوشته ام، با جزئيات لازم، به ترکيب نيرو های موجود در صحنه، و مجموعه ی عواملی که کار را به اين نقطه رسانيده اند پرداخته ام.
از آن تاريخ به بعد، فعل و انفعالاتی چند رخ داده است که به طور خاص، می توان در آن ميان به چند مورد زير اشاره کرد:

۱ ـ تلاش تا حدود کمی موفق اما همچنان نافرجام و به شدت متزلزل دولت روحانی، در سوار شدن بر موجی که اين بحران در مجموعه ی نظام برانگيخته است، به منظور گرفتن ابتکار عمل از جناح مقابل که به آشکار ـ و بيشتر به نهان ـ دخالت نظامی افسارگسيخته يی در عراق را توصيه (و عمل) می کند.
و به منظور پيشبرد خط استراتژيک روحانی ـ رفسنجانی که رفع تنش با آمريکاست.

۲ ـ نظر نسبتاً مساعد اوباما به اين تلاش، که بالقوه (و نه الزاماً بالفعل) می تواند پشتوانه يی برای جناح رفسنجانی ـ روحانی در مقابله با جناح ديگر باشد.

۳ ـ علی رغم مخالفت هايی در ميان سياستمداران برجسته ی آمريکا، موضوع «همکاری با ايران در مورد بحران عراق»، حتی از سوی کسانی همچون ليندسی گراهام ، از طرفداران حمله ی نظامی به ايران، به صورت مشروط، توصيه شده است.

۴ ـ آمريکا و غرب، راه حل مداخله ی نظامی در حد لشگرکشی را منتفی دانسته اند، ولی در همان حال، موضوع بمباران های مقطعی که به قتل عام صد ها انسان بی گناه در مناطق تحت کنترل داعش و همپيمانان آن منجر خواهد شد را چه با تقويت نيروی هوايی دولت مالکی، و چه با ارسال احتمالی هواپيما های بی سرنشين تحت فرماندهی نيرو های خود، به طور جدی در ميان گزينه های تا حدود زيادی محتمل قرار داده اند.

۵ ـ يک اتفاق نظر نانوشته در ميان همه ی طرف های داخلی و خارجی، در مورد ضرورت تغيير نوری المالکی، و تشکيل يک دولت احتمالاً کمتر فاسد و بيشتر توانمند به وجود آمده است.
که البته، به نظر می رسد که ديگر برای چنين کاری دير شده باشد.

۶ ـ داعش و همپيمانان آن ، و يا همپيمانان داعش و داعش، در حال پيشروی هستند، و به نظر نمی رسد که اگر وقايع جاری، همين روال فعلی را داشته باشند، دولت عراق قادر به مهار آن ها باشد.

۷ ـ کرد ها همچنان نيرومندی و برتری خود را نسبت به داعش و همپيمانان آن در مناطق کرد نشين حفظ کرده اند.

۸ ـ نقش عربستان سعودی و قطر و امثال آن ها در حمايت از داعش و داعشيان، بيشتر آشکار شده است:
موردی که در مقاله ی پيشين، به عنوان يک احتمال، مطرح شده بود ظاهراً بيشتر از يک احتمال بايد بوده باشد. هرچند که هنوز برای ارزيابی دقيق آن بايد منتظر بود.

۹ ـ ديدار «نيچروان بارزانی» نخست وزير اقليم کردستان، که در جنگ تدافعی با داعش و همپيمانان او قرار دارد از ايران.

و موارد ديگری که همگان کم و بيش در جريان آن هستند.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

در اين نوشته، به دليل ضرورت طرح موردی فوری تر، از پرداختن به چند و چون موارد بالا ـ که نه به لحاظ ارزش گذاری و قضاوت خوب و بدشان، بلکه به منظور جمع و جور کردن داده ها برشمرده شدند ـ در می گذارم، و به موردی می پردازم که برای اجتناب از طولانی تر شدن مقاله ی پيشين، متأسفانه با وجودی که در ذهن بود نانوشته ماند:

تحريک و تحرکات کاملاً آشکاری در جريان است که مرز های ايران با عراق، از همه سو و در تمام جهات، متشنج شود.
دارند مردمان شريف مرز های ميهن ما با عراق، از خوزستان تا کردستان، و نيز همميهنان اهل تسنن ِ مورد ستم مضاعف در مضاعف قرار گرفته ی ايران را، در مورد دفاع احتمالی از ميهن خود ـ که آرزو کنيم هرگز نيازی به آن پيش نيايد ـ دچار ترديد و تزلزل می کنند.

ـ فعالان عرب را يا اعدام می کنند و يا در صف اعدام قرار می دهند.

ـ کرد ها را يا اعدام می کنند و يا در صف اعدام قرار می دهند.

ـ اهل تسنن را ، درست در بحبوحه ی منازعات مذهبی در عراق، اعدام می کنند و يا در صف اعدام قرار می دهند.

ـ به صورت کاملاً ملموسی، می کوشند تا آتش بس شکننده يی را که ميان همميهنان کرد ما و دولت مرکزی برقرار شده است به هم بزنند.

پژاک، به دليل همدلی و همراهی خود با مبارزان کرد سوری که پای ارتش سوريه و القاعده و داعش و تشکيلات مزدور موسوم به «ارتش آزاد سوريه» را از منطقه ی خود کوتاه کرده اند، در شرايط فعلی می تواند تکيه گاهی برای ايران در منطقه ی کردستان در صورت حمله ی آن اوباش و کارگزاران ها به ايران باشد.
اما ببينيد چه دارند با پژاک می کنند. ببينيد چه طور دارند متعمدانه پژاک را به سمت درگيری می کشانند.
ببينيد چه طور دارند افراد پژاک را در کردستان می کشند تا اين تشکيلات را به درگيری يی ناخواسته وادار کنند.
ببينيد حتی با اسيران پر و بال بسته ی کرد چه می کنند.
بانوی نازنين کرد اسير، زينب جلاليان را می شناسيد؟
يک چشمش را زير شکنجه از دست داده است. چشم ديگرش هم دارد به سرعت، باقی مانده ی اندکِ بينايی خود را از دست می دهد، و او کاملاً نابينا می شود. ولی اجازه ی درمان به او نمی دهند .

ــــــــــــــــــــــــــــــ

اين ها تصادفی نيست. اين ها سازمان يافته است.
پشت اين سازماندهی، چه کسانی نهفته اند؟
قطعاً بخشی از نظام. از ميان همان ها که بر سر رقابت های جناحی، و به منظور هرچه ناتوان تر کردن، و ناتوان تر نشان دادن دولت روحانی در انجام وعده های خود در حق مليت ها و نيز آنچه به غلط «اقليت های مذهبی» ناميده می شود، حتی شعور و فهم درک منافع خود را هم ندارند.

اما آيا فقط همين ها؟
مأموران شماره دار يا بی شماره،
مزدوران دائمی يا مقطعی،
سفلگانی که در مسير مردمفروشی خود ثابت کرده اند که از انجام هيچ خيانتی برای تحقق احلام خون آلود خويش ابا ندارند،

و در يک کلام: همه ی آن هايی که آرزوی به خاک و خون کشيدن ايران و تبديل آن به ليبی و سوريه، و عراق ِ تحت اشغال مستقيم آمريکا، و عراق ِ در حال به اشغال آدمکشان داعش و متحدان آن در آمدن را دارند، چه طور؟

اين دسته ی دوم، طبعاً از طريق همان دسته ی اول، يعنی جناح درنده تر و جنگ افروز نظام ملايان عمل می کنند.
يعنی در آنِ واخد به دو ننگ آلوده اند:
ـ ننگ جنايات نظام.
ـ و ننگ مزدوری و جاسوسی. برای اربابان خارجی. و يا آستانبوسان اربابان خارجی.

ـــــــــــــــــــــــــــ

چه اين باشد و چه آن، و من فکر می کنم که هم اين است و هم آن،
 نه به خاطر شيخ حسن مارمولک و شيخ اکبرشاه ،
بلکه به خاطر مردم، و به خاطر ايرانی که پيش از باز شدن پرانتز نظام ولايت فقيه وجود داشته است، و بعد از بسته شدن اين پرانتز شوم ـ که به دست مردم، و نه در پروسه ی سوريه يی شدن انجام خواهد گرفت ـ نيز بايد همچنان وجود داشته باشد،
باز هم همان سخنی را که در آبان ماه سال گذشته، در پی اعدام دو تن از فرزندان خلق کرد، و ۱۶ تن از اسيران بلوچ، خطاب به دار و دسته ی روحانی ـ رفسنجانی نوشته بودم تکرار می کنم که:
ـ سکون شما در برابر اعدام ها، و در برابر تحرکاتی که بر شمردم، فقط جنايت نيست، حماقت هم هست.
خودتان نيز قربانی اش خواهيد بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

دو دار و دسته ی اصلی، که خود به دار و دسته های فرعی تقسيم می شوند، با وجود تضاد با يکديگر، بر حول محور آنچه در بالا آمد منافع مشترک دارند:

ـ بخش هايی از حاکميت، که قدرت و يا حتی موجوديت خود را با تثبيت دولت روحانی در خطر می بيينند.
ـ آن هايی که به نظر می رسد می خواهند از عراق متلاشی شده ی آینده، پايگاهی برای اجرای طرح های شوم خود عليه ميهن ما بسازند:
تکه تکه کردن ايران، و به خاک و خون کشيدن آن، و تبديل آن به سوريه يی به مراتب خونين تر و آشفته تر.

سرنخ اين تحريک و تحرکات می تواند به يک شبکه ی جاسوسی و نفوذ، راه يابد. با اعضايی که يکی دو من ريش و پشم دازند، نماز شبشان قضا نمی شود، پيشانی هايشان کبره بسته است، نگران بهشت و جهنم مردمند، در صفوف اول تمام نماز های جمعه حضور دارند، و يک قدم هم از نابودی کامل اسراييل و «استکبار جهانی» کوتاه نمی آيند.

من اين سخن را ـ بنا به دلايلی چند ـ فعلاً نمی شکافم.
که گفته اند:
عاقلان را اشارتی کافی است.

ــــــــــــــــــــــــــــ

و اما نکته ی ديگری باقی مانده است که لازم می دانم آن را باخوانندگان گرامی در ميان بگذارم.
اگر مسأله يی شخصی می بود، مانند ده ها مورد ديگر ناديده می گرفتمش. اما مطلقاً و مطلقا و مطلقاًً مسأله يی شخصی نيست.
بخوانيد و قضاوت کنيد:

رهبر مجاهدين، در سال های ۱۳۸۶ ـ ۱۳۸۵، به هنگامی که قرار و مدار هايش را با پاره يی از نظاميان و سياسيون دستگاه بوش پسر گذاشته بود، و در احلام خود، خود را سوار بر تانک های ارتش اشغالگر عراق، و در پناه آتش هوايی و زمينی و دريايی بوش، راهی ايران، و نشسته بر سرير «ولايت رهبر ايده ئولوژيک» به حای «ولايت فقيه» می ديد، و با صراحت می گفت که «خطر، نه جنگ، بلکه نه جنگ است»، شروع به فرهنگ سازی برای «امپرياليسم» خوب و نجات دهنده، در نزد پيروان خود کرد، و در همان حال، رسماً و شخصاً دستور حملات شديد تبليغاتی به فعالان صلح در ايران، همچون شيرين عبادی، ناصر زرافشان، فريبرز رييس دانا، و ديگرانی از اين دست را صادر کرد.

او همزمان، دستور داد که فعالان صلح در خارج کشور، و همچنين کسانی که چيزی در مورد خطرات جنگ برای ايران، و يا حتی در مورد خساراتی که جنگ عراق بر مردم عراق وارد کرده بود می نويسند و می گويند را زير رگبار انواع دشنام های چارواداری و انواع اتهامات، و به خصوص اتهام مزدوری رژيم بگيرند.
و خيلی ها می دانند که يکی از آن افراد، من بودم. فقط به جرم نوشتن و ترجمه کردن در اين باب. آن هم ترجمه از شايسته ترين نويسندگان ضد جنگ و تجاوز همچون جان پيلجر و رابرت فيسک.

او پس از آغاز ماجرا های اخير در عراق، دستگاه تبليغاتی خود را به چند عمل شنيع و کثيف فرمان داده است:

۱ ـ تمام صفحات سايت ها و برنامه های تلويزيونی اين تشکيلات، پر و اشباع شده است از انکار کردن وجود نيرومند داعش در شورش های اخير. و اين شورش ها به «عشاير انقلابی» و انقلابيون عراقی» (البته انقلابيونی که انصافاً مترقی ترينشان «عمو عزتِ» دختر صدام يعنی عزت ابراهيم الدوری، معاون نيرومند صدام است) و دست در دست داعش دارند، نسبت داده می شود.

می نويسند و می گويند که داعش که اصلاً از آغاز، «دولت اسلامی عراق» نام داشت و فقط بعد از شروع جنگ داخلی سوريه، يک کلمه ی «شام» را هم به خود اضافه کرد، بر خلاف گزارش های منابع خبری معنبر (معتبر به لحاظ ژورناليستی) و صاحبنظزان مستقل، در اين شورش ها هيچکاره است.
و هلهله يی به راه انداخته اند که نگو و نپرس.
و به صورت شبانه روزی برای شرايطی که در عراق پيش آمده است کف و دست می زنند و هورا می کشند.

اما به راستی آن «عشاير و مردم انقلابی» يی که همرزم حريانی مثل داعش هستند و با آن پيمان بسته اند و همراه آن می جنگند را می توان اصلاً درون صف خلق به حساب آورد؟ تا چه رسد به انقلابی؟
آيا آن ها دارند عراق را آزاد می کنند؟

مهم نيست. بگذار دسنگاه تبليغاتی مجاهدين به فرمان رهبر خود چنين تبليغ کنند.
اما ای کاش که کار به همينجا ختم می شد.

۲ ـ کار به اينجا ختم نمی شود. تمام شبکه های اجتماعی را پر کرده اند از فضای اختناق در مورد کسانی که چيزی جز اين ياوه يی که اين ها تبليغ می کنند، می نويسند و می گويند.

۳ ـ برای مرعوب کردن نويسندگان مستقلی که در باره ی عراق می نويسند، مرتباً در سايت ها و رسانه های خود، به عربده کشی عليه آن ها و ايراد رذيلانه ترين اتهامات به آن ها پرداخته اند.

(چندی پيش هم ، بعد از کشتار در پادگان اشرف، رسماً، خود سازمان مجاهدين با نام و نشان خود، در سايت رسمی اين سازمان، اطلاعيه يی منتشر کرده بود و نوشته بود که کسانی که سازمان تشخيص دهد حرف های رژيم پسند در باره ی ليبرتی و اشرف می زنند در هر لباسی که باشند، و با هر راديو تلويزيون و رسانه يی که مصاحبه کنند، بايد از مجازات در زمان مقتضی، و مبتلا شدن به سرنوشت «آخوند های منفجر شده» بترسند.)

۴ ـ خوانندگان گرامی، مقاله ی پيشين مرا خوانده اند و ديده اند که من فقط سعی کرده ام يک مقدار خبر ها و گزارش های موثق را از مجموعه ی رسانه های معتبر، در باره ی آنچه در عراق می گذرد، در اختيار همگان قرار دهم؛ و بعد هم ابراز نگرانی کرده ام که ماجراحويی های سپاه پاسداران و سپاه قدس و غيره در عراق، باعث کشيده شدن جنگ به ميهن ما شود.
همين!

۵ ـ با تأکيد دوباره بر اين که اگر اين موضوع، شخصی می بود و فقط به خود من بر می گشت، مثل ده ها مورد ديگر، مسکوت می گذاشتمش، بنا به ضرورت شکستن فضای اختناقی که اين جريان، به دستور مستقيم شخص رهبر، برای کسانی که حرف های غير باب طبع او در باره ی عراق می زنند بر نويسندگان و تحليلگران حاکم کرده است يا می خواهد حاکم کند، توجه خوانندگان گرامی را با اخنصار کامل به دو مورد از هرزه نويسی های دستگاه تبليغاتی رجوی در سايت های خودش پس از مقاله ی پيشين من، «عراق دارد از هم فرو می پاشد؛ مراقب ايران خودمان باشيم»، جلب می کنم.
قضاوت با خود خوانندگان گرامی:

در هرزه نويسی اول، بعداز هر آنچه به گمان آن ها می تواند نه مرا که ديگران را مرعوب کند، چنين آمده است:

« يك شاعر بي بته ، به رژيم انزار [انذار] ميدهد كه حواست باشد درعراق دخالت نكني كه اوضاع خطرناك خواهد شد. معني حرف او اين است كه :
آقايان روحاني و رفسنجاني، حواستان باشد، نبايد كاري كنيد كه سرنگون بشويد، شما شاهيد، شما ماهيد، شما بايد بمانيد تا هم چنان خون بريزيد و اعدام كنيد ... اگر شما نباشيد، نيروهاي “تروريستي“ “سكت و فرقه“ !!؟ مجاهدين وساير نيروهاي انقلابي ... سر كار خواهند آمد..»

و چون، اين حرف ها يک مقدار «ملايم» (!) بود، فردای آن روز، يکی از گردانندگان صاحب منصب بخش تبليغات مجاهدين، که با نام مستعار می نويسد، «مقاله »ی ديگری را با تيتر و عکس بزرگ و مخلفات در صفحه ی اول، و شرح در صفحه ی دوم ، سر هم می کند و در اين شبکه و آن شبکه ی اجتماعی هم به اشتراک می گذارد.

عنوان «مقاله» ی کذايی اين است: «باز می آييم !!» [علامت ها از خودشان است!]
در «مقاله»، رجز خوانی مضحکی می شود که: با به هم خوردن اوضاع در عراق، و عواقب آن، ارتش آزادی بخش ملی ايران به زودی ايران را فتح می کند.
و اين که:
«پس از پيشرويهاي سريع ا نقلابيون عراق رژيم بيش ازهرزمان ديگري موقعيت خودش را درخطر ميبيند، به هرخس وخاشاكي چنگ ميزند، حتي همه لابي ها و مزدوران خواب زده و پاسيو شده و منفعل شده اش را ازخواب، بيدار ميكند و ميگويد: چه نشسته ايد كه خطر در بيخ گوشمان رسيده است؟ هركاري كه از دستتان برمي آيد انجام دهيد.»
«مزدوراني از قبيل محمد علي اصفهاني، و .... تحت عنوان شاعر و خبرنگار و روزنامه نگار و فعال حقوق بشر و ... با نهيب وزارت اطلاعات چرتهايشان پاره شده، وقلم به مزدي را مجددا به دست ميگيرند.»
«شاعر واله و شيداي اصلاح طلبان نظام روحاني و رفسنجاني كه ازشدت علاقه به نرمتنان نظام خل وچل شده است، بعد ازتحولات عراق، بلافاصله به رژيم هشدارميدهد: هم چنانكه بارها گفته ام بازهم تكرار ميكنم، تا دير نشده، جام زهر را بالا بكش وگرنه سروكله مجاهدين و ارتش آزاديبخش ملي ايران پيدا خواهد شد. او مينويسد: [نقل عين جملاتی که در مقاله ی من آمده به اين شرح:]
«هر نوع بر خورد عکس العملی از سوی ایران با این موضوع، و به طور کلی تر هر نوع ماجراجویی تازه ی نظام در عراق، می تواند فاجعه یی بزرگ و جبران ناشدنی را برای میهن ما در پی داشته باشد. به خصوص در شرایطی که پرونده ی توافق اتمی، به مرحله ی نتایج مثبتی رسیده است که جنگ افروزان داخلی و خارجی از آن وحشت داشتند و دارند و نمی خواستند و نمیخواهند که آن را ببینند.»
«بار ها و بار ها در باره ی سود فروکش کردن بحران اتمی برای جنبش و مردم ایران نوشته ام، و در اینجا نیازی به تکرار نیست. و نیز بارها و بارها در باره ی تحریک و تحرکات مشکوکی که هدفشان درگیر کردن ایران در یک جنگ منطقه یی است هشدار داده ام.»

يعنی بايد گذاشت تا نظام با ماجراجويی های خود در عراق، جنگ را به داخل ايران بکشد و راه ما را باز کند. آخر ما در آن صورت، ايران را فتح خواهيم کرد!

طنز نيست. جدی است!
يعنی جدی نيست. طنز است.
طنز تلخ!

۳۰ خرداد ۱۳۹۳

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

٭ مقاله ی پيشين من:
عراق دارد از هم فرو می پاشد؛ مراقب ايران خودمان باشيم ـ ۲۴ خرداد ۱۳۹۳

http://www.ghoghnoos.org/ak/kb/iraq-dsh.html

٭٭ سکوت شما در برابر اعدام ها فقط جنايت نيست، حماقت هم هست ـ به همين قلم ـ ۱۰ آبان ۱۳۹۳

http://www.ghoghnoos.org/ak/kj/sokoot.html

٭٭٭ ناگفته های بسياری باقی است که بايد گفته شوند.
فقط ذکر اين نکته، در همينجا ضروری است که رجزخوانی مجاهدين، گرچه همانطور که گفته شد، به صورت مجرد، مضحک است، اما اصلاً خنده ندارد.
چرا که چنين رجزخوانی های ابلهانه يی که کوچکترين پايه ی عينی و عملی ندارند، عملاً تشويق ملايان و نوری مالکی و عوامل آن ها به اذيت و آزار هرچه بيشتر ساکنان اسير در ليبرتی است، و زمينه ساز قتل عام های بيشتر در آن زندانی که نام کمپ بر آن نهاده شده است.
(اين توضيح، با توجه به چند رويداد نگران کننده ی جديد، امروز پنجم تير ۱۳۹۳ بر اين مقاله افزوده شد.)

 

خبر و نظر ۰۰۰ ادبيات و هنر ۰۰۰  نوشته های منتخب يا رسيده ۰۰۰ ويدئوکليپ ـ  ترانه و موسيقی ۰۰۰ انديشه ـ تاريخ ـ علوم انسانی ـ گفتار ها ۰۰۰ طنز و طنز واره ۰۰۰ با شما ـ پرسش ها و پاسخ ها ۰۰۰ آرشيو ـ معرفی بخش ها ۰۰۰ صفحه ی اول