بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl 
 
پيرامون توافقنامه حماس و فتح
 
 
نشريه ی «توفان»
 

نخست مناسب است که به يک خطای جاری که نتيجه شستشوی مغزی رسانه های دموکراتيک غربی است خاتمه دهيم. آنها با اعتقاد به اصل آزادی بيان، خود را از بيان حقيقت آزاد می دانند و مردم را فريب دهند و چه بسيار حتی در ميان نيروهای مترقی که دروغها و فريبکاری های آنها را باور و يا تکرار می کنند.
 
حدود بيش از ۶۰ سال است که اسرائيل سرزمينهای فلسطين را اشغال کرده است. مردم فلسطين برای اخراج تجاوزکاران مبارزه می کنند و کليه اشکال مبارزاتی را برای بيرون کردن اسرائيل از سرزمينشان بکار گرفته اند و دهها هزار نفر قربانی داده اند.
اسرائيل به عنوان نيروی متجاوز و جنايتکار که در عرض اين مدت سرزمينهای اشغالی را گسترش داده و می دهد مرتب با دست زدن به جنگ و آدمکشی از تمايل برای صلح سخن می راند.
صرفنظر از اينکه اين رياکاری نيز برای فريب افکار عمومی است ولی بروشنی مشهود است که همه جا سخن از "روند صلح" در خاور ميانه است.
گفته می شود که بايد به "روند صلح" ادامه داد و يا بايد "روند صلح" را از سر گرفت. توگوئی اسرائيليها هوادار صلح اند و فلسطينيها هوادار جنگ.
در هيچ کجای دنيا نمی توان از ملتی که سرزمينش اشغال شده انتظار داشت که هوادار صلح باشد. تائيد صلح يعنی تائيد اشغال، يعنی تسليم شدن به دشمن. با اشغالگر هرگز نمی شود صلح کرد. اشغالگر را بايد از سرزمينشان بيرون کنند و درسی به وی بدهند که هرگز به فکر اشغال ممالک همسايه اش نيفتد. با اشغالگر بايد مبارزه بی امان کرد و روحيه مردم را بر همين اساس تربيت نمود.
مذاکرات صلح تنها زمانی می تواند آغاز شود که ارتش متجاوز اسرائيل سرزمين فلسطين را ترک کند. اينکه مقامات سازشکار فلسطينی اسير تبليغات صهيونيستها و امپرياليستها هستند جای شگفتی نيست ولی بی شرمی است که آنها از همه مبارزان فلسطينی بخواهند که دست از مبارزه بر ضد قوای اشغالگر بکشند و تئوری تسليم طلبانه گفتگو برای "صلح" را در حين اشغال دائم بپذيرند و موجوديت و امنيت يک نيروی نژادپرست و جنايتکار را تضمين کنند. ولی وضع کنونی را چگونه بايد ارزيابی کرد و تحليل مشخص ما از شرايط مشخص چيست.
 
دولت حماس با استفاده از بی عملی، سازشکاری و بی دورنمائی و فساد عميق دستگاه محمود عباس و سستی وی در مذاکرات وقت گذرانه و بی سرانجام با اسرائيل در يک انتخابات دموکراتيک با شرکت ناظران بين المللی بر سر کار آمد و با الفتح به رهبری محمود عباس يک حکومت خودگردان ائتلافی تشکيل داد. اسرائيل از همان بدو امر از برسميت شناختن نماينده مردم فلسطين خودداری کرد و اروپا و غرب مدعی دموکراسی نيز به اسرائيل تاسی جستند و تمام وعده و وعيدهای خويش را به زير پا گذاردند. همين يک نمونه برای نشان دادن رياکاری امپرياليستها که خود را مدافع دموکراسی و آزادی جا می زنند کافيست. در موافقتنامه ميان حماس و محمود عباس قيد شده بود که آنها با ساختن ديوار حايل در فلسطين برای تضمين غصب سرزمينهای فلسطينی مخالفند و از بازگشت آوارگان فلسطينی به سرزمينشان حمايت می کنند. اين توافقنامه و ساير مواد آن که برای ملت فلسطين اميد بخش بود به مزاج اسرائيليها خوش نمی آمد.
 
در دولت ائتلافی حماس و فتح، مصطفی برغوثی به عنوان وزير اطلاعات و بسام صالحی متعلق به الشعب (حزب توده) امور فرهنگی را بعهده گرفتند. جبهه خلق برای آزادی فلسطين که در انتخابات به مجلس راه يافته بود از وحدت ملی با وجود عدم شرکت خودش در هيات دولت حمايت می کرد.
 
دولت محمود عباس بعد از شکستش در انتخابات چاره ای نداشت تا به اين توافقنامه تن در دهد، ولی در عمل با فشار اروپا و آمريکا و محاصره فلسطين روبرو شد و به سازش با آنها بر ضد حماس که نماينده دولت قانونی فلسطين بود و در کنار اکثريت هيات دولت ۷۰ در صد نمايندگان مجلس را در اختيار داشت با ياری محمد دحلان مسئول امور امنيتی دولت خودگردان فلسطين در نوار غزه و با ياری آمريکا و اسرائيل به کودتا بر ضد دولت قانونی دست زد و مامورينش بعد از تلاش برای قتل ناموفق اسماعيل هنيه در نوار غزه از طريق اسرائيل به کرانه های رود اردن فرار کردند. کودتای محمود عباس شکست خورد سلاحهای آمريکائی و اسرائيلی همراه با جليقه های ضد گلوله که به عوامل کودتا داده بودند به معرض نمايش گذارده شد. محمد دحلان که مشکوک به دست داشتن در قتل ياسر عرفات بود و اسرار حزب ﷲ لبنان را در اختيار اسرائيل قرار می داد کاسه کوزه خويش را در نوار غزه جمع کرد. سابقه امر به آنجا بر می گشت که اعضای گردان های القسام پس از تصرف غزه در ژوئن ۲۰۰۷ مدعی شدند نامه ای از دحلان به شائول موفاز وزير جنگ وقت اسرائيل (در تاريخ ۱۳ ژوئيه ۲۰۰۳) را يافته اند که در بخشی از آن چنين آمده است:
 
«عرفات روزهای آخرش را می گذراند، اجازه دهيد ما به شيوه خودمان کارش را تمام کنيم نه به شيوه شما.»
 
پس از شکست کودتا اعضای کميته های مقاومت مردمی گروه متحد حماس هم که به خانه او يورش برده بودند، اعلام کردند که يک چمدان پر از طلا و گذرنامه های جعلی آمريکائی و پاکستانی را در آن يافته اند.
 
با شکست کودتا ساميه ال مادحون فرمانده جوخه های مرگ در نوار غزه و مغز عملياتی محمد دحلان در هنگام فرار از نوار غزه از طريق اسرائيل دستگير و اعدام شد.
 
روزنامه زود دويچه تسايتونگ در شماره ۲۵/۰۱/۲۰۱۱ پس از افشاءگريهای روزنامه گاردين و تلويزيون الجزيره در مورد همدستی محمود عباس با اسرائيل اعتراف کرد که کودتا بر ضد حکومت قانونی مردم فلسطين با همدستی آمريکا صورت گرفته است. عين نقل قول آنها چنين است: "وي(منظور محمد دحلان است-توفان) در سال ۲۰۰۷ با ياری دولت آمريکا طرحی را ريختند تا نمايندگان دولت حماس در نوار غزه را با توسل به قهر از قدرت ساقط کنند".
 
شکست کودتا توسط اسرائيل و آمريکا و محمود عباس اما توسط رسانه های گروهی هدايت شده ی غرب، کودتای حماس اعلام شد و تا به امروز نيز اين دروغ حتی توسط نوکران ايرانی آنها تکرار می شود. کيهان لندن از قول راديو فردا در همآوائی با تبليغات سازمانهای جاسوسی نوشت: "مقامات جنبش فتح با متهم کردن ايران و سوريه به حمايت از درگيری در نوار غزه می گويند که حماس با کمک مالی و نظامی اين دو کشور به دنبال تشکيل کشور حماس است"(کيهان لندن ۳۱ خرداد تا ۶ تير ۱۳۸۶). خنده دار است که دولت صهيونيستی اسرائيل فقط با ميلياردها دلار آمريکا و يوروی اروپا روی پای خودش ايستاده و هوچيگرانه انگشت اتهامش را به طرف حماس می گيرد که از ديگران پول می گيرد. يکی پول می گيرد تا کشورهای منطقه را اشغال کند و مردمشان را قتل عام نمايد و ديگری پول می گيرد تا سرزمينشان را رها سازد. ماهيت آنها عميقا با هم متفاوت است. در همان تاريخ خالد مشعل رهبر حماس که در سوريه زندگی می کند در يک سخنرانی افشاءگرانه اعلام کرد: "حماس، بخشی از نهادهای مشروع و قانونی فلسطين است و پارلمان و دولت را در اختيار دارد. پس چگونه ممکن است که اين جنبش عليه نهادهای مشروع و قانونی کودتا کند؟". سخنان وی کاملا منطقی بود. زيرا اکثريت عليه خودش کودتا نمی کرد تنها اقليت فاقد پايگاه مردمی می توانست عامل کودتا باشد. ولی دروغگوها را به حقيقت چه کار آنها دروغهای خويش را حتی پس از انتشار ۱۶۰۰ صفحه اسناد انکار ناپذير توسط گاردين تکرار می کنند.
 
آنوقت سيل تبليغات فريبکارانه شروع شد. حماس در تمام ماشين تبليغاتی حاميان اسرائيل بنام يک گروه تروريستی معرفی شد. دولت دست نشانده مصر حسنی مبارک با همدستی امپرياليسم و صهيونيسم و محمود عباس که ديگر نماينده منتخب مردم فلسطين نبود چون دوران رياست حکومت خودمختارش به پايان رسيده بود به محاصره نوار غزه دست زدند و بيش از يک ميليون انسان را به گرسنگی محکوم نمودند تا اعتقادات خويش را به زير پا بگذارند ولی آنها مقاومت کردند. بر سر مردم فلسطين بمب خوشه ای و بمب فسفر ريختند و بيش از هزار نفر از آنها را بياری سربازان متجاوز و نژادپرست و جنايتکار اسرائيلی به قتل رساندند. مدارس و بيمارستانها را نابود کردند تا مردم فلسطين را به زانو در آورند ولی با شکست روبرو شدند. مردم جهان و حتی نيروهای مترقی و انقلابی يهودی که طعم اسارتگاههای نازيها را چشيده بودند به حمايت فلسطينيها در نوار غزه برخاستند و کشتيهای ارسال آذوقه و کمکهای انسانی به آنجا فرستادند که با تجاوز ارتش اسرائيل و کشتار بشردوستان موجی از نفرت عليه صهيونيسم ايجاد کردند.
 
آمريکائيها نيروهای نظامی محمود عباس را با پرداخت ۸۰ ميليون دلار حمايت می کردند. آموزش نظامی نيروهای فلسطينی توسط ژنرال آمريکائی بنام کيت ديتون Keith Daytonانجام می گرفت. حقوق نيروهای نظامی دولت خودگردان فلسطين در کرانه های باختری رود اردن را اتحاديه اروپا می پردازد و اسلحه آنها نيز از جانب آمريکا و اسرائيل با کنترل اسرائيل تامين می گردد.
 
مرزهای مناطق دولت باصطلاح خود گردان توسط اسرائيل کنترل می شد و می شود. هر جنسی که به دست مردم ساکن ساحل غربی اردن می رسد بايد از گمرک اسرائيل بگذرد. اسرائيل گمرک و ماليات آنها را دريافت می کند و سپس در اختيار محمود عباس قرار می دهد تا کنترل کامل خويش را بر کرانه های باختری رود اردن و دولت باصطلاح خودگران محمود عباس داشته باشد.
 
تلويزيون الجزيره در ژانويه ۲۰۱۱ اسناد محرمانه ای را منتشر کرد که بر اساس آن آقای محمود عباس و يارانش در مذاکرات به اصطلاح صلح بهر سازش ننگينی تن در داده و به مردم فلسطين گزارش دروغ می داده اند. نشريه زود دويچه تسايتونگ مورخ ۲۵/۰۱/۲۰۱۱ اين افشاءگريها را تير خلاص توصيف کرد که همه حاشاگريهای محمود عباس در صحت آن تغييری نمی دهد. بر اساس اين اسناد محمود عباس بنای آبادی نشينهای اسرائيلی را به رسميت می شناسد، از سرزمين بيت المقدس که شامل ۲۰۰۰۰۰ نفر سکنه اشغالگران يهودی است صرف نظر می کند، از خواسته خويش مبنی بر بازگشت سه ميليون فلسطينی رانده شده و آواره که در اين فاصله با فرزندان خويش ۵ ميليون نفرند منصرف می شود. با نيروهای امنيتی اسرائيل برای استقرار امنيت در هر دو طرف همکاری برادرانه می کند و با همه سازمانهای امنيتی متحد اسرائيل همکاری خواهد کرد تا حماس را در نوار غزه و در کرانه غربی رود اردن نابود کنند. عباس از تجاوز به نوار غزه آگاه بوده و آنرا تائيد نموده ولی نوک زبانی آنرا محکوم کرده است تا مردم فلسطين را فريب دهد و... و همه اين اقدامات را از همان آغاز سال ۲۰۰۸ شروع کرده بوده و به مردم فلسطين دروغ می گفته است. مردم فلسطين امروز می فهمند که تمام سياست تاراندن آنها از خانه هايشان و ساختن آبادی نشينهای يهودی حداقل بعد از سال ۲۰۰۸ با رضايت کامل محمود عباس و تيم وی صورت گرفته است. اگر نام اين اقدام خيانت نيست پس چيست؟ آيا محمود عباس نماينده مردم فلسطين است؟ بهمين خاطر محمود عباس بجز حامی جهانی در ميان مردم فلسطين فاقد پايگاه مردمی و قدرت است و تنها نماينده قشر مرفه خاصی در فلسطين می باشد که با اسرائيل روابط حسنه اقتصادی و منافع مشترک دارد و حتی از ساختن ديوار حايل نيز سود می برد. سالم فياض ميليونر فلسطينی، همکار و همدست ولفسون يهودی مسئول سابق بانک جهانی يکی از اين چهره های منفور است که انتخابش توسط عباس به عنوان نخست وزير هرگز مورد تائيد مردم فلسطين و حتی اعضای سازمان فتح نيز نبوده است. وی نامزد پيشنهادی آمريکا و اروپا برای اين مقام بود و مانند هميشه به سازشکاران تحميل شد.
 
در همان زمان نزديکی محمود عباس با اسرائيليها صداهای مخالفی هم در فلسطين به گوش می رسيد. از جمله: "۱۵ آگوست ۲۰۱۰‎ روزنامه "الحيات " به نقل از برخی منابع فلسطينی نوشت که "بسام صالحي" دبيرکل حزب "الشعب"(توده) چند روز پيش در نشست با رهبران بلندپايه فلسطينی که به منظور بررسی فشارهای آمريکا بر تشکيلات خودگردان برای ورود به مذاکرات مستقيم با تل آويو برگزار شد، پيشنهاد کرد که نشستی فراگير با حضور حماس تشکيل شود.
 
به نوشته اين روزنامه، صالحی پيشنهاد کرد که کميته اجرايی سازمان آزاديبخش فلسطين(ساف) يک نشست سياسی با مشارکت حماس برای بررسی بحران سياسی کنونی و فشارهای آمريکا برگزار کند. اما از اين پيشنهاد وی تنها "عبدالرحيم ملوح" دبيرکل جبهه خلق برای آزادی فلسطين حمايت کرد و "محمود عباس" و ديگر رهبران فلسطينی با آن مخالفت کردند. بر اساس اين گزارش، صالحی در توجيه اين پيشنهاد گفت که با شروع عملی مذاکرات مستقيم با تل آويو بدون پايبندی اسرائيل به توقف شهرک سازی و تعيين مرجعيت مذاکرات، فشارها دو برابر خواهد شد. وی مخالفت خود را با ازسرگيری مذاکرات مستقيم با تل آويو اعلام کرد و آنرا "بيهوده و هدر دادن دادن وقت" خواند.
"عزام الأحمد" عضو کميته مرکزی جنبش آزادی بخش فلسطين ديروز اعلام کرد که رئيس تشکيلات خودگردان فلسطين تا دو روز آينده نظر خود را که احتمالا مثبت است، برای آغاز مذاکره مستقيم با تل آويو اعلام می کند. در همين رابطه هفته نامه فلسطينی "المنار" نيز با اشاره به اينکه تشکيلات خودگردان خود را برای اعلام موافقت با ورود به مذاکرات مستقيم با تل آويو آماده می کند، نوشت که تهديدات آمريکا و توصيه کشورهای عربی علت اصلی اين موافقت است"
 
ما امروز با نتايج سياست خانمان برانداز محمود عباس روبرو هستيم.
 
صهيونيستهای اسرائيل که در نوار غزه شکست خوردند و موفق نشدند هواداران حماس را نابود کنند، ولی در ايجاد نفاق در ميان بخشهای جداگانه فلسطين موفق بودند. آنها محمود عباس را در تمام جنايات خويش بر ضد مردم فلسطين بکار گرفتند و آلوده اش کردند. وی چندين بار قصد استعفاء داشت ولی صهيونيستها و امپرياليستها مانع آن شدند. صهيونيستها مرتب از وی امتياز می گرفتند و وعده های سرخرمن به وی می دادند. آخرين آن پذيرش اصل وجود دو کشور مستقل بود. زمانيکه پرده ها بر افتاد و عباس ديد که عليرغم خيانتهای بزرگی که کرده است صهيونيستها حاضر نيستند کشور مستقلی بنام فلسطين را به رسميت بشناسند و در اين راه مورد حمايت اروپا و آمريکا هستند زيرپايش بکلی خالی شد و به شکل دلقکی مضحک در آمد. راستی چرا بايد وقتی صهيونيستها در مواضع قدرت قرار دارند و می توانند همه خواستهای خويش را برآورده کنند به وعده های سرخرمن خويش متعهد باشند؟ مرز اجراء و حد و مرز تحقق قرارداد و وعده را هميشه در تاريخ زور تعيين کرده است و از اين ببعد نيز چنين است. به ليبی نگاه کنيد. وقتی اساس تجاوز به ليبی مورد تائيد قرار گرفت ديگر حد و مرز آنرا نمی شود تعيين کرد. ديگر ساير اعتراضات تشريفات صرف است. سرنگونی دولت يک کشور مستقل، کشتار مردم غير نظامی بخشی از اين سياست از همان روز نخست بوده است. با اين تفاوت که اين غير نظاميان اينبار هواداران معمر قذافی هستند.
 
بهر حال، وضعيتِ جديد محمود عباس مردی بی آبرو و فاقد پايگاه مردمی، کودتاگر، مخالف وحدت با حماس و همکاری با آنها در يک دولت فلسطينی، بازنده اصلی در مذاکرات مستقيم با تل آويو بسيار غم انگيز بود. وی فرياد می زد که اگر اسرائيل اصل وجود دو کشور را که وعده داده بود اجراء نکند وی به تنهائی کشور مستقل فلسطينی را اعلام می کند. اين مانور برای وی فرار به جلو برای جلب اعتبار بود. اروپائيها و آمريکائيها به وی حالی کردند که آنها اعلام کشور مستقل را به صورت "يکطرفه" برسميت نمی شناسند!!؟؟ کدام يکطرفه؟ اسرائيل ۶۳ سال است که مستقل است و آنرا يکطرفه اعلام کرده است. قبول رسميت کشور مستقل فلسطينی را به رضا و رغبت صهيونيستها حواله کردن يعنی ادامه اشغال فلسطين و سرگرداندن مردم فلسطين و وعده سر خرمن.
 
آغاز جنبشهای دموکراتيک در ممالک عربی و به ويژه در تونس و مصر، در اردن و ليبی زير پای جبهه ارتجاع سياه را در منطقه روبيد و فصل جديدی در مبارزات مردم منطقه گشود. دامنه اين جنبش به مرکز بحرانهای منطقه يعنی مسئله اشغال سرزمين فلسطين نيز رسيد. محاصره نوار غزه شکست. مردم ممالک عربی خواهان احقاق حقوق مردم فلسطين بودند و از دولت فلسطين به عنوان نماينده مردم فلسطين دفاع می کردند و برای مردم جهان اين اسرائيليها و آمريکائيها بودند که تروريست تشريف داشتند. تبليغات اينکه سازمان حماس تروريستی است و بنيادگرا بيکباره بی اثر شد. محمود عباس که در ميان مردم فلسطين پايگاهی نداشت حمايت ممالک عربی را نيز از دست داد و مجبور بود به خواست وحدت طلبانه مردم فلسطين با "تروريستها و جنايتکاران حماس" تن در دهد. وی بايد می پذيرفت که حماس سازمان تروريستی نيست، نماينده منتخب مردم فلسطين است. سازمان حماس نيز که تحول اوضاع را در جهت منافع خويش می ديد فورا و عاقلانه دست بکار شد و با تاکتيک هشيارانه از موضع قدرت محمود عباس بی آبرو و مفتضح را به بن بست کامل کشانيد.
 
محمد دحلان جاسوس اسرائيل که قصد داشت قبل از طغيانِ مردم مصر جای محمود عباس را بگيرد پس از درگيری با وی و سازمان فتح از دولت اخراج شد و ساکن قاهره گرديد.
 
 دولت اسرائيل که تا قبل از تحولات ممالک عربی پيروزمندانه و با تبختر می بريد و می دوخت و حاضر نبود به کوچکترين مصالحه ای تن در دهد، دولتی که مرتب آبادی نشينهای يهودی را توسعه می داد و به نوار غزه تجاوز کرده و به جنايات جنگی متوسل شده بود، دولتی که به جنايات جنگی دست زد و اکنون دشمنان بشريت مترصدند پرونده اين جنايات را ماستمالی کنند، دولتی که با آگاهی از سستی و ضعف و بی اعتباری محمود عباس از وی امتيازات فراوان گرفت و با وی در خفا برضد مردم فلسطين ساخت و پاخت کرد، حال با وضعيت جديدی روبرو شد که توازن قوای سياسی در منطقه را به نفع خلقها و از جمله خلق فلسطين تغيير داده است.
 
پيروزيهای نسبی مردم در ممالک عربی و بويژه در تونس و مصر و تغيير عملکرد آنها در برخورد به اسرائيل، ايران و فلسطين وضعيتی ايجاد کرد که جبهه نيروهای راديکال را در فلسطين تقويت نمود. شکستن ديوار غزه و حمايت مردم مصر از حماس روشن می کرد که تمام سياست محاصره حماس و انفراد عباس با شکست مفتضانه روبرو شده است. سياست وحدت دو تشکيلات بزرگ فلسطينی و اعلام آن در قاهره امپرياليستها و صهيونيستها را بکلی غافلگير کرد. فلسطينيها را در موضع قدرت قرار داد و اسرائيليها بيکباره در موضع ضعف قرار گرفتند. حال نه تنها ايران و سوريه بلکه همه ممالک عربی و اسلامی بايد از مجموعه مبارزات مردم فلسطين و از جمله حماس حمايت کنند. بر اساس پيمان وحدت دو سازمان بايد يک دولت موقت بی طرف بوجود آمده و در عرض ۸ ماه انتخابات آزاد برگزار گردد و از هم اکنون روشن است که محمود عباس با آن سابقه زشت بخت پيروزی دراين انتخابات آزاد را ندارد. از هم اکنون روشن است که ديگر کسی نمی تواند نتايج انتخابات آزاد آتی در فلسطين را انکار کند و برسميت نشناسد. وحدت اين دو تشکل، پيروزی راديکالها بر سازشکاران است. روحيه خلق فلسطين را تقويت می کند و آنها را برای يک مبارزه توده ای طولانی آماده می گرداند. فعاليت عمال موساد و سيا در سازمان امنيت و پليس فلسطينی محدود خواهد شد. طرح پيشنهاد برسميت شناختن کشور مستقل فلسطين در ماه سپتامبر آينده در سازمان ملل در حاليکه بيش از نيمی از ممالک با آن موافقند در صورت موفقيت و جان سالم بدر بردن از دست دسيسه های امپرياليسم و صهيونيسم پيروزی ديپلماتيک مهمی برای فلسطين خواهد بود و به انزوای صهيونيستها بيشتر کمک می کند. زيرا هرگونه ياری به دولت يک کشور مستقل و يا برقراری روابط ديپلماتيک با آنها ديگر نمی تواند به عنوان حمايت از تروريسم تبليغ شود. دولت مستقل فلسطينی می تواند در پيمانهای نظامی شرکت کند و با ساير ممالک قراردادهای مقتضی در تمام زمينه ها ببندد. دست تبليغات رسانه های صهيونيستی بسته می شود. تاکتيک سازمان حماس نشانه شکست عباس و کناره گيری محتوم وی در آينده از قدرت است. اين تاکتيک همراه با نرمش و انعطاف و بدور از حس انتقامجوئی و دورانديشانه نسبت به نتايج آتی سياسی و مزايای آن بنفع جنبش فلسطين اتخاذ شده است. وحدت بخشهای مختلف فلسطين، شکست تاکتيک اسرائيليها در ايجاد تفرقه و کسب امتيازات نامحدود از همه جوانب به بهانه حضور "لولوی حماس" در فلسطين است. اين تاکتيک خواست مردم فلسطين را در وحدت مبارزه ضد صهيونيستی تامين می کند. حال همدستان اسرائيل در صورت برسميت شناخته شدن دولت فلسطين توسط مجمع عمومی سازمان ملل دچار مشکل خواهند شد. ملت فلسطين راه پر صعبی را در پيش دارد که مسلما خالی از دسيسه های امپرياليستی نخواهد بود. موفقيت آن وابسته به سياستهای عاقلانه و مبارزه موفق عليه پرووکاتورهاست که به زودی به صحنه ارسال می شوند. وضع پاره ای از اپوزيسيون بزدل ايرانی که از اصوليت دفاع نمی کرد، چقدر مضحک خواهد شد، آنها بايد مانند حزب کمونيست کارگری رسما در کنار اسرائيل قرار بگيرند.
 
منبع: توفان (ارگان مرکزی حزب کارايران) شماره ۱۳۵
 خرداد ۱۳۹۰ ـ ژوئن ۲۰۱۱

 
بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl