بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl 
 
بين نُه تا دَه نکته در باره ی «انتخابات» و عمود خيمه ی نظام
 
 
 
محمد علی اصفهانی
 
 

راه نجات، هيچ به جز انقلاب نيست
جز اين، هر آنچه هست به غير از سراب نيست

هرچند انقلاب، نه از مخمل است و نرم
شايد ولی نياز به سرب مذاب نيست
 
۱ ـ من، همچنان به انقلاب، به ديگرگونی از بن و بنيان، و به براندازی مطلق (و نه نسبی) حکومتی به نام «جمهوری اسلامی ايران»، و به الغاء مطلق (و نه نسبی) قانون اساسی ملايان (الواصلين باسفل السافلين، فی بضع شهور او بضع سنين ٭) معتقد و متعهدم.
اين، از خودم.

۲ ـ اما در موقعيتی نيستم که برای مردم ايران، تعيين تکليف کنم و بگويم اين کنيد و آن نکنيد، و آن کنيد و اين نکنيد. و فقط وقتی خودم را در چنين موقعيتی می توانم ببينم که دچار بيماری «خود ولی فقيه بينی» شده باشم.

۳ ـ حکايتی نقل می کنند در باره ی يک بچه ی ديگر (من هنوز بچه ام، و هيچ خيال ندارم بزرگ بشوم) که او هم مثل من، بهانه گير بود. و اتفاقاً اسمش هم مثل من «علی» بود.
يک شب، سر سفره ی شام، با پدر و مادرش قهر کرد و گفت شام نمی خورم، و رفت زير پتو.
پدر و مادر بيچاره اش، يک بشقاب بزرگ پر از غذا برايش کنار گذاشتند و گفتند که اين سهم علی جان ماست.
و او که از زير پتو، مراقب همه چيز بود، در همان حال قهر، و همراه نق و نوق، رو به آن ها کرد و گفت:
ـ من که شام نمی خورم. اما اين غذا را برای هرکسی که گذاشته ايد، کمش است.

۴ ـ من که «انتخابات» و اينجور دوز و کلک ها را قبول ندارم. اما چهار تا کانديدای اينطوری برای «انتخابات» کم است. اقلاً دو سه تا کانديدای ديگر، به خاطر جور کردن دکوراسيون هم که باشد، می گذاشتند و بعداً اگر لازم می شد، يا قبل از «انتخابات»، و يا بعد از «انتخابات»، ردّ صلاحيتشان می کردند. ريش که دست شماست و قيچی هم که دست شماست. اگرچه ممکن است يک روز صبح از خواب بيدار شويد و ببينيد که بايد ريش خودتان را قيچی قيچی کنيد. شايد هم مجبور بشويد بتراشيدش و کت و شلوار و کراوات، تنتان کنيد و دنبال سوراخ موش بگرديد. کسی چه می داند؟

۵ ـ و به درک که اين کار را نکردند. به قول معلم رياضيات کلاس دوم دبيرستانمان:
به من چه؟ به تو چه؟ بشين سر جات.

۶ ـ اما خوشم می آيد از بچه های دانشجو و غير دانشجويی که می روند توی جلسات انتخاباتی «اصلاح طلبان»، و قشنگ اصلاحشان می کنند. با شعار هايی مثل:
مرگ بر ديکتاتور
کشتار سال ۶۷ ـ ميرحسين جواب بده
حياکن! حيا کن!
و الی آخر.

۷ ـ اما همين ها، در کنار شعار های اينطوری، شعار های کمتر اينطوری، و شايد زيرلبی و زورکی، در حمايت از همان کانديدای بالای منبر يا پشت تريبون رفته هم می دهند.

۸ ـ و اين، يعنی چه تو بخواهی و چه تو نخواهی، آنچه ما می گوييم و می خواهيم درست است، نه آنچه تو می گويی و می خواهی. آنچه تو بايد بخواهی و بکنی، همين است که ما می گوييم.
و می دانند که او نه می خواهد، و نه می تواند چنان کند که آن ها می گويند.

۹ ـ معنای حرفشان، پس مشخص است: شايد منتی بر سر تو بگذاريم و به تو رأی بدهيم؛ اما به خاطر چيز ديگری غير از تو و پشم و ريش تو. چرا که:
آزادی انديشه
با پشم و ريش نمی شه
البته اگر بخواهيم وزن شعار را درست کنيم تا يک نيم سکته ی مليح نداشته باشد، بايد بگوييم «آزادی انديشه ـ با پشم و ريش، می شه». و ريش را بکشيم که دراز شود. مثل ريش مبارک آقا. اگر با وايتکس سفيدش بکنيم تا معنويت و نورانيت ولايت پيدا کند هم که چه بهتر. يعنی چه بدتر. اما چرا شما حق داريد تخصص را فدای مکتب کنيد، ولی ما حق نداشته باشيم، وزن را فدای محتوا کنيم؟ آن هم در اين حدّ ناچيز. هر چه باشد اين شعار ما اگر وزن صد در صد دلنشينی ندارد، دستکم برای خودش يک قافيه يی دارد و مثل شعار های چند روز قبل از نزول اجلال حضرت امام راحل (ره = رفته همانجا) به ايران نيست، که نه وزنشان درست بود و نه قافيه شان. مثلاً:
ما راننده های تاکسی هستيم
ما منتظر خمينی هستيم.
به جای مثلاً:
ما راننده های تاکسی هستيم
ما منتظر يه واکسی هستيم

يک واکسی که بيايد و سياهمان کند. و آمد و کرد...

۱۰ ـ برای اين ۱۰ هر چه فکر کردم، چيزی به ذهنم نيامد. و خوب شد. چون ۱۰، نمره ی قبولی است. زير ۱۰ تا ۷، و خود ۷، نمره ی تجديدی است و آدم را مجبور می کند که خيالش راحت نباشد که قبولی گرفته است و نرود بخوابد و سر صبح ببيند برادر حسين تيتر زده است:
بار ديگر، ملت ايران، کار را تمام کرد.
يعنی کار خودش را ساخت و بايد تا چهار سال ديگر هم از رايحه ی خوش خدمت، سرگيجه بگيرد و تلو تلو بخورد و بيافتد زمين، و بعد هم از مابهتران بياندازندش از نقشه ی جغرافيا بيرون. خودش و آن آقا گربه ی ملوسش را با هم.
به منظور رعايت حقوق نسوان، شايد لازم باشد که بگوييم آن خانم گربه ی ملوسش را. به هر حال، اين هم برای خودش مشکلی است که شايد بعد ها فرهنگستان زبان بتواند راه حلّی برايش بيابد. فعلاً برای حفظ وحدت در اين شرايط خطير، اصلاً نه آقا می گويم و نه خانم. همان «گربه ی ملوس» خشک و خالی، بدون تعيين جنسيت، کافی است.

درست است که توی نمره ی ۱۰ مانده ايم، اماخوشبختانه از نمره ی ۷ گذشته ايم. وگرنه اگر زير نمره ی ۷ بوديم، رفوزه می شديم.
البته در آن مورد هم، استفاده از «تک مادّه» ممکن بود. ولی اشکال کار در اينجاست که نمی دانم هنوز هم مثل دوران ما، قانون «تک مادّه»، به قول علمای اعلام و آيات عظام، جاری و ساری و نافذ هست يا نيست. بی مروّت ها قوانين «فقه» شان که از ازل تا به ابد، هم جاری است و هم ساری است و هم نافذ. و هر کس هم که بگويد اينجايش را يک خرده باز کن و آن جايش را يک خرده ببند، مرتد فطری است و کافر حربی؛ اگرچه نماز شبش هم ترک نشود.

به هرحال، غرض از اين وجيزه، اشاره به اين ظريفه است که کسانی که در باره ی چگونگی برخورد با موضوع «انتخابات»، به مباحثه و مجادله و منازعه و محاربه و مقاتله با يکديگر مشغولند، معمولاً روی قدرت در بالا، اختيارات ولی فقيه، و خواست و شخصيت خود کانديدا ها تکيه می کنند و از يک نکته ی کوچک غافلند. و آن نکته هم، افزوده شدن تصاعدی (تصاعد هندسی و عددی ـ هردو) توان نقش مؤثّر مردم و جنبش های اجتماعی در تحميل خواسته های خود بر حاکميتی است که هرچه کمتر يکدست باشد، و هرچه بيشتر در نيرو های رأس آن، از هم گسيختگی وجود داشته باشد.
مثلاً اينطوری نيست که ولی فقيه، هر کاری دلش بخواهد بکند بتواند بکند. و اينطوری نيست که مردم، هيچ کاری که دلشان بخواهد بکنند نتوانند بکنند.
ولی فقيه را در صورت از هم گسيختگی نيرو ها در رأس نظام، راحت تر می توان به پايين کشيد. و چون ايشان «عمود خيمه ی نظام» هستند، ممکن است که بتوان اين عمود را در آن صورت به همانجای نظام کرد که بايد کرد. ولی در غير اينصورت، بيم آن است که عمود نظام برود به جای ديگر...

خلاصه ی کلام:
ای تشنه کامْ خلق! تو خود، چشمه ای، بجوش ـ
در خويشتن ز خويش؛ ـ چه گويی که آب نيست؟

هر کس به تو، ز غير تو گر می دهد نشان
دنبال خويش باش، که آن، جز حباب نيست!

۱۷ اريبهشت ماه ۱۳۸۸
--------------------------------
٭ الواصلين باسفل السافلين، فی بضع شهور او بضع سنين: واصل شوندگان به درک اسفل السافلين، در مدت قليل چند ماه يا چند سال!
٭ ٭ اگر دلتان خواست، می توانيد تمام شعر را در اينجا بخوانيد:

www.ghoghnoos.org/honar/honarg/honarg01/enghelab.html

 
بخش های ديگر
 
 
صفحه ی اول
 
fl