خبر و نظر  :::::::::: ادبيات و هنر :::::::::: نوشته های منتخب يا رسيده :::::::::: ويدئوکليپ ـ  ترانه و موسيقی :::::::::: انديشه ـ تاريخ ـ علوم انسانی ـ گفتار ها :::::::::: طنز و طنز واره :::::::::: با شما ـ پرسش ها و پاسخ ها :::::::::: آرشيو ـ معرفی بخش ها
::::::::::
صفحه ی اول سايت ::::::::::

 
به جای اذيت کردن موسوی، کار خودمان را بکنيم
 
 
 
محمد علی اصفهانی
 
 

گفته می شود که اين «رژيم»، «ظرفيت» رفرم ندارد. من اما دوست دارم بگويم که اين «حاکميت»، با رفرم، «متلاشی» می شود. و ميان آن گفته و اين گفته، تفاوتی است ميان «رژيم» با «حاکميت»؛ و ميان «ظرفيت نداشتن» با «متلاشی شدن».
کلمه ی «رژيم»، در همه ی تعاريف سياسی و غير سياسی، و حتی لغتنامه يی آن، هماهنگی و همخوانی را به عنوان جوهر اصلی در ذات خود با خود همراه دارد. ولی دستکم از مرگ خمينی به بعد، حاکميت در ايران، مجموعه يی است مغشوش که در آن، آنچه سرنوشت موقت هر «موضوع» را رقم می زند، نه اراده ی منسجم يک «رژيم»، بلکه ـ به تناسبِ هر مقطع و هر موضوع ـ برآيند هردم متغير نيرو هايی است که در حال کشاکش دائمی بايکديگرند.
«ظرفيت نداشتن» نيز، بيان «ايستايی» است؛ ولی «متلاشی شدن» بيان حرکت است. حرکت به سمت تلاشی. در بيان اول، از اساس، خواست «رفرم» نفی می شود؛ و در بيان دوم، هرگونه خواست رفرم، به عنوان کمکی بالفعل به متلاشی شدن، و کمکی بالقوه به متلاشی کردن، مورد تأييد قرار می گيرد!
 
رفرمگرايان، با چنين بيانی، «متحد عينی» کسانی هستند که درهم کوبيدن حاکميت، و ساختن بنايی نوين را به عنوان هدف خود انتخاب کرده اند.
و از اين گذشته، بسيار بوده اند و هستند و خواهند بود در طول و عرض مبارزات سياسی سراسر جهان، رفرمگرايانی که خود، با هر گامی در پی گام ديگر، به طور طبيعی از انديشه ی رفرم، به انديشه ی انقلاب رسيده اند. انقلاب در معنای باز و وسيع کلمه.
اين را، در همين سی سال اخير، و به خصوص، پس از دوم خرداد هفتاد و شش، بار ها و بار ها، اگر نه در «بالا»، در «پايين»، شاهد بوده ايم. نشانه ها بيش از آن روشنند و بيش از آن فراوانند که نيازی به ذکر شان باشد.
 
«رأی من کو؟» شعار خوبی بود، و حتی هنوز هم می تواند شعار خوبی باشد. اما «حاکميت»، که در اين «مقطع»، و به تناسب اين «موضوع»، برآيند نيرو های آن، نيروی موسوم به «کودتاگران» است، اين شعار رفرمگرايانه را به «مرگ بر ديکتاتور»، و بعد، به «مرگ بر خامنه ای» و در بخش هايی نيز به «استقلال ـ آزادی ـ جمهوری ايرانی» بدل کرد.
همزمان با تعميق خواسته ها و شعار های جنبش، و صد البته نه با آن شتاب و نه با آن ظرفيت، خواسته های موسوی و کروبی، و رفرمگرايان نيز تعميق شده است. به طوری که امروز، تقريباً يا تحقيقاً، محال به نظر می آيد که آشتی يی ميان حاکميت در شکل فعلی آن، و بر محور ولايت خامنه ای، و حتّی بر محور «ولايت مطلقه» ی هر «ولی فقيه» ديگری، با موسوی و کروبی و رفرمگرايان، قابل تصوّر باشد.
و اين، يعنی که گامی بلند به سمت متلاشی شدن حاکميت برداشته شده است.
کدام حاکميت؟
ـ همان حاکميتی که با رفرم، متلاشی می شود؛
ـ و چون با رفرم، متلاشی می شود، در برابر خواست رفرم، ايستادگی می کند؛
- و چون در برابر خواست رفرم، ايستادگی می کند، در بستگی و انسداد فضای درون خويش، به هنگام شکوفايی فضای بيرون خويش، از هم فرو خواهد پاشيد!
 
متلاشی شدن حاکميت اما اگر روندی خود به خودی، يا روندی بدون مديريت و رهبری مناسب داشته باشد، الزاماً سرانجامی خوش را برای مردم ايران تضمين نمی کند. از ساده ترين حالت، يعنی هرج و مرج گرفته، تا استقرار حاکميتی «يکدست» برآمده از قدرتمند ترين و درنده ترين نيروی موجود در حاکميت کنونی را می توان در چنان وضعیتی، محتمل دانست. وطبعاً موارد ديگری را که در ميان اين دو حالت، يا حتی بيرون اين دو حالت، قابل تصور هستند.
 
صورت مسأله را در اختيار داريم: متلاشی شدن «حاکميت موجود». چيزی که به نظر، محتوم و اجتناب ناپذير می آيد. آنچه مهم است، يافتن پاسخ مناسب است. و «يافتن»، يعنی فعل پذير نبودن و در انتظار رو به رو شدن با «عمل انجام شده» نماندن.
 
بعضی ها می خواهند پاسخ امروز را در محاسبات ديروز خود بيابند. اين ها قطعاً ناکام خواهند ماند. چرا که امروز، ديروز نيست.
بعضی های ديگر گمان می کنند که با تکذيب واقعيت های عينی ـ در ذهن خود ـ می توانند عينيت اين واقعيت ها را در بيرونِ ذهن خود نيز نفی کنند. اين ها وقتی که از عالم ذهن به عالم عين برگردند، خواهند ديد که همه چيز، يعنی همه ی آنچه اين ها می خواستند نفی کنندش، بر سر جای خود باقی است.
و بعضی های ديگر تر، در آرزوی شکست خوردن اين جنبش، روزشماری می کنند. نه از آن رو که خواهان حفظ حاکميت موجود باشند، بلکه از آن رو که اين جنبش، نفی فلسفه ی وجوديشان و تئوری هاشان و «راه حل» های پيشنهاديشان است.
سالمتر هاشان اين ها، آنچه پيش آمده است را صبح کاذبی در برابر صبح صادق می دانند. صبح صادقی که قرار بود به زودی بردمد، اما برای آن ها، هنوز در پس سی سال سياه بر ندميده است و هرگز بر نخواهد دميد. چرا که جای صبح صادق و صبح کاذب، در ذهنشان با يکديگر عوض شده است. شايد اين، تقصير شيرينی يک رؤيای هنوز ناتمام باشد که نمی توان از آن دل برکند و از بستر برخاست و پذيرفت که هنگام آمدن به کوچه و خيابان و رفتن به سر کار است.
اما بخش ديگری از اين ها را پيروان حکمت «ديگی که برای من نجوشد، همان بهتر که سر سگ در آن بجوشد» تشکيل می دهند؛ و حسابشان البته جداست؛ و اساساً در رده ی دوستان مردم قرار ندارند؛ و سخن گفتن از آن ها يا با آن ها بيهوده است.
اين جماعت، البته خود را همراه جنبش نشان می دهند، اما حکايتشان همان است که سعدی در زيبا ترين و موجز ترين کلام، بيانش کرده است:
«دشمن، چون از همه حيلتی فرومانَد، سلسلسله ی دوستی بجنبانَد. پس آنگاه، به دوستی، آن کند که هيچ دشمنی نتَوانَد.»
 
و ما که قاعدتاً (بر مبنای اصل برائت البته) از هيچکدام اين ها نيستيم، بايد در پی يافتن «پاسخ»ی هنوز مجهول باشيم که لازم است به «صورتِ» حالا ديگر معلوم مسأله داده شود. من اين پاسخ را ـ آنطور که شايسته و بايسته است ـ ندارم، و برای همين هم هست که می گويم «هنوز مجهول». شايد شما اين پاسخ را داشته باشيد. در آن صورت، با همه در ميان بگذاريدش. و طبعاً منتظر بررسی و نقد آن، و گفتگو درباره ی درست و نادرست آن هم از سوی همه باشيد.
تا آن زمان، و بعد از آن زمان، همه ی ما، هيچ انتقادی را که لازم می دانيم، به هيچ عنوان، از موسوی و هر کدام ديگر از چهره های مطرح اين جنبش، دريغ نداريم. اما فراموش نکنيم که:
ـ نمی توان از يک رفرمگرا انتظار داشت که انقلابی باشد. اين، نفی معنای انقلاب و معنای رفرم (هر دو) است.
ـ رفرمگرايان، به بيانی که طی اين چند سطر آمد، عملاً متحد عينی کسانی هستند که درهم کوبيدن حاکميت، و ساختن بنايی نوين را به عنوان هدف خود انتخاب کرده اند...
۱۷ شهريور ۱۳۸۸

 

خبر و نظر  :::::::::: ادبيات و هنر :::::::::: نوشته های منتخب يا رسيده :::::::::: ويدئوکليپ ـ  ترانه و موسيقی :::::::::: انديشه ـ تاريخ ـ علوم انسانی ـ گفتار ها :::::::::: طنز و طنز واره :::::::::: با شما ـ پرسش ها و پاسخ ها :::::::::: آرشيو ـ معرفی بخش ها
::::::::::
صفحه ی اول سايت ::::::::::