خبر و نظر ۰۰۰ ادبيات و هنر ۰۰۰ نوشته های منتخب يا رسيده ۰۰۰ ويدئوکليپ ـ ترانه و موسيقی ۰۰۰ انديشه ـ تاريخ ـ علوم انسانی ـ گفتار ها ۰۰۰ طنز و طنز واره ۰۰۰ با شما ـ پرسش ها و پاسخ ها ۰۰۰ آرشيو ـ معرفی بخش ها ۰۰۰ صفحه ی اول
ايران را خطر يک «فرار به جلو» ی جنايتکارانه و شبيه به خودکشی اسراييل تهديد می کند برگردان و توضيحات: محمد علی اصفهانی
هدف اين نوشته، پرداختن به ماجرا های اخير نيست؛ بلکه فقط بر شمردن ابزار های لازم اوليه است ـ به نظر راقم اين سطور البته ـ برای حرکت از يک نقطه ی عزيمت درست و قابل اتکاء، به سمت هر تجزيه و تحليلی از اين ماجرا ها و ماجرا های مشابهِ در راه.
اين مقاله در همان روز های رحلت منتظری در سال ۱۳۸۸ نوشته و منتشر شده بود. در دومين سالگرد فقدان آن «مرد مختصر که خلاصه ی خود بود»، می خواهم که مقاله را يک بار ديگر با خودم بخوانم. خواندنش، برايم تازگی دارد. مرا به سال های دور می برد و به سال های نزديک باز می گرداند و باز به سال های دور می برد و: پنداری دلم می خواهد که در همان سال ها نگاهم دارد. و نمی شود اما انگار.
(در حاشيه ی خبر طرح ترور سفير عربستان در آمريکا) روايت موسوم به ««کشف توطئه ی ايران برای ترور سفير عربستان سعودی در واشنگتن»، چه ساختگی باشد و چه ساختگی نباشد، زنگ خطری است که به هيچ وجه ساختگی و ترديد پذير نيست. ٭ چه کسانی از اين ماجرا سود می برند؟ ٭ در صورت حمله ی احتمالی آمريکا و اسراييل و متحدانشان به ايران؟ ٭ بازی باخت ـ باخت اوباما ٭ چه بايد کرد؟ يا چه می توان کرد؟
آقای احمد شهيد! نام «شهيد» يعنی شاهد و گواه حقيقت! متن سخنرانی رضا عليجانی در نشست جانبی اجلاس جهانی حقوق بشر در ژنو
سيستم قدرت (يا سلطه)، چه از نوع ديکتاتوری، و چه از نوع هژمونی جهانی، نگاهی ابزاری به مردم و جوامع تحت سلطه دارد، و در ارتباطات خود آنها را به شيء بی جان، و اوبژه بی اراده تقليل می دهد. در نبودِ کنش ارتباطی و فرصت ابراز اراده، سلطه در گفتمان خود، جامعه و يا جوامع را «شيء واره» می کند. در اين شرايط، «سوبژه» مسلط و آگاه، همواره ارتباطی يکطرفه با «اوبژه ناآگاه» دارد. سيستم قدرت با توسل به عقل ابزاری، مردم و جوامع تحت سلطه را فقط کُنش پذير می پندارد نه کُنشگر.
فرزندان ستار خان می دانند که ستار خان نه برای يک قطعه از خاک ايران، بلکه برای تماميت ايران می جنگيد. برای انقلاب مشروطه. برای بازپس گرفتن انقلاب مشروطه. برای فتح تهران. و همراه با مبارزان سراسر ايران. از آن سوی کوه های لرستان گرفته تا اين سوی جنگل های گيلان. و فرزندان مصدق می دانند که مصدق برای ايران و منافع تماميت آن می جنگيد. نه برای احمد آباد خودش. و از تهران تا خوزستان. و از خوزستان تا ديوان لاهه.
فقط در صورتی که شبانه، مشغول کارد ماليدن بر گلوی قربانيان اعتماد کرده به خويش باشيم است که می توانيم کسانی را که می خواهند کاردِ به خون آلوده ی ما را از دستمان بگيرند و در برابر ديدگان همه قرار دهند متهم به تيز کردن کارد دشمنی کنيم که ما و او هر دو نهايتاً در چند نقطه به هم می رسيم و با هم يکی می شويم. از جمله در کارد ماليدن بر گلوی ضعيف ترين و آسيب پذير ترين قربانيان.
در حاشيه ی دريوزه گری به اسم جنبش، در بارگاه کلينتون و ديگران به منظور ممانعت از خروج نام مجاهدين از ليست سياه آمريکا
خبرگزاری روسی ريانوستی، در تاريخ پنجم اوت، اظهارات نماينده ی روسيه در ناتو را مبنی بر برنامه ريزی ناتو برای دخالت نظامی در سوريه به منظور ايجاد يک سر پل مطمئن به قصد حمله ی نظامی به ايران منتتشر کرده است که کمی پايين تر به آن خواهم پرداخت. اما قبل از همه چيز:
رهبران اصلی مجاهدين ـ که به غير از خانم و آقای رجوی، چند تنی بيشتر نيستند ـ در بدترين قمار زندگی سياسی خود، خود را وارد نزاع های درونی امپرياليسم آمريکا کرده اند و به عنوان ابزاری در دست درنده ترين جناح آن، يعنی جناح جان بولتون و نئوکان ها و چند وزير کابينه ی جنگی بوش، و چند رييس سازمان های سيا و اف بی آی و ستاد مشترک نيرو های زمينی و هوايی و دريايی، و موجوداتی که نه فقط جنايتکاران معمولی، بلکه جنايتکاران جنگی، و در مواردی جنايتکاران عليه بشريت به حساب می آيند در اين کارزار امپرياليستی، وظيفه يی به عهده گرفته اند، تا با کارت بسيار مناسبی به نام «ايران»، در به روی کار آمدن دوباره ی دار و دسته ی منفور ترين انسان جهان، يعنی جرج بوش پسر کمک کنند. و هيچ غير منتظره نيست که در اين ميان، جناح ديگر، دست به جناياتی هولناک در حق مورد ستم قرار گرفته ترين اجزاء اين معادله، يعنی ساکنان پادگان اشرف بزند. که زده است. و به نظر می رسد که باز هم خواهد زد.
سخن از وا دادن است در برابر ايستادگی. سخن از ايستادگی است در برابر وادادن. سخن از وفاداری است در برابر خيانت. سخن از خيانت است در برابر وفاداری. سخن از خنجر است و پشت. و سخن از غربال است. غربالی که نخاله را از سره، و ناخالص را از خالص، جدا می کند.
جنايت به همين سادگی، اتفاق می افتد. با يک سکوت. بی آن که خودت خواسته باشی. بايد چيزی بنويسم. همه جا را به دنبال قلم ام می گردم. و آخر سر، درست توی دست خودم پيدايش می کنم.
کسانی که تنها در لغو حکم اعدام پای چين و جمهوری اسلامی را به ميان می کشند ولی از قتل عام مردم فلسطين و لبنان و عراق و افغانستان و... توسط صهيونيست ها و امپرياليست ها حرف نمی زنند صميمانه خواستار لغو حکم اعدام نيستند. آنها لغو حکم اعدام را از يک پرچم انسانی به مسلسل يوزی اسرائيلی بدل کرده اند.
اين فاجعه، و اين فاجعه ها چند بُعد متفاوت دارد که غفلت از هريک از اين ابعاد، و پرداختن به يکی از آن ها بدون پرداختن به بقيه، کمکِ خواسته (در مواردی) و کمکِ ناخواسته (در اکثر فريب به اتفاق موارد) به تکرار فاجعه است؛ و طبعاً به همان اندازه که در مورد دوم، کوچک ترين سوء نيتی در کار نيست، مورد اول، فقط و فقط از سوء نيت و ناپاکی پندار و گفتار و کردار «غفلت کننده»، يعنی خود را به غفلت زننده، حکايت می کند.
هيچ سياست دان حتی متوسطی نمی گويد که من طرفدار حمله ی نظامی به کشور خودم هستم. برعکس: همه می گويند ما مخالف حمله ی نظامی به کشور خودمان هستيم. اما اين که راست می گويند يا دروغ می گويند را بايد از رفتارشان شناخت، و نه از گفتارشان.
جنبش، جنبيدن است؛ اما هر جنبيدنی جنبش نيست. مثل سرنگونی و سرنگونی طلبی. سرنگونی، سرنگون شدن است، و سرنگونی طلبی يعنی خواهان سرنگون کردن بودن. اما نه هر سرنگونی يی به معنای استقرار چيزی بهتر است؛ و نه هر «سرنگونی طلب»ی را می توان سرنگونی طلب در معنای مثبت کلمه دانست.
جان بولتون و نئوکان ها و «باز» ها و اسراييل، می خواهند در مقابله با جنبش خرداد، و جنبش سبز، «آلترناتيو» گوش به فرمان بسازند. آلترناتيوی که بعد از پايان تاريخ مصرف بسيار زودگذرش حتی جايی در زباله دانی هم به او نخواهند داد.
تلاش در جهت آلترناتيو سازی در مقابل اين جنبش بی دليل نيست. بی خود يک عده از همين «باز» ها در روز های اخير به ميدان نيامده اند، و محض رضای خدا و يا برای نجات دادن و آزاد کردن مردم ايران نيست که مرتباً به اين طرف و آن طرف عالم سفر می کنند و کنفرانس و سمينار و سمپوزيوم و جلسه برای يک تشکيلات سياسی ـ نظامی مخصوص برگزار می کنند.
آيا زمان پيوستن بخش های بزرگی از سپاه که دل با «همراهان جنبش» (به خصوص به خاطر استراتژی و تاکتيک انتخاب شده توسط اين ها) دارند، و ارتش و پليس که در اکثريت مطلق افراد خود به مردم خويش وفادارند، به جنبش فرا رسيده است؟ مطمئن نباشيم که پاسخ پرسش ما منفی است.
صانع ژاله، فعال در ستاد ميرحسين و هوادار آيت الله منتظری بود گزارش سايت «کلمه» در مورد صاتع ژاله، و رذالت حکومت در دزديدن اين شهيد ۲۵ بهمن
آقايان کروبی و موسوی تمام اعتبار بسياری را که در پی ايستادگی و مقاومت تحسين بر انگيزشان پس از تقلب انتخاباتی خرداد ۱۳۸۸ به دست آورده اند، می توانند با يک موضع گيری غلط از دست بدهند.
برای کسانی که با نگاه به آنچه در تونس گذشت، از اين که جنبش آزادی خواهانه ی يک سال و نيم اخير ايران، هنوز به نتيجه ی مطلوب نرسيده است، خود را و جنبش خود را بی رحمانه ملامت می کنند.
.. برای مقابله با خطرات ياد شده بايد به چند مورد زير، کاملاً دقت کنيم، و به تأمل بپردازيم. تأملی مستمر که هر بار، خود را در ما تکميل کند و هر بار بر توان هوشياری ما بيافزايد:
ين بار، اگر به بهانه ی عدم صدور مجوز، راه پيمايی را لغو نماييد، آقايان موسوی و کروبی عزيز! آقايان کروبی و موسوی عزيز! هيچ جای دفاعی از خود به نزد مردم باقی نخواهيد گذاشت. حواستان را خوب جمع کنيد لطفاً.
... اما من پيشنهاد ساده تر، بی خطر تر، عملی تر، و احتمالاً تعيين کننده تری دارم.
پيام زهرا رهنورد به زنان مبارز مصر و تونس انقلاب ها، جنبش ها و مبارزات ملت های تحت ستم، امروز بيش از پيش عليه ديکتاتوری و فاصله های طبقاتی و دروغ و فساد و ناکارآمدی حکومت هاست.
نه پرسشی در جستجوی يک پاسخ. پاسخی در جستجوی يک پرسش شايد.
آيا باند قتل های زنجيره ای دوباره فعال شده است؟ محمد جعفر بهداد در يک جمع خودی گفته است که «يک محفل» می خواهد حلقه ی احمدی نژاد را «ترور» کند. بهداد به اندازهٔ کافی از اعضای اين محفل «کد» داده است و ظاهراً بايد سراغ آن ها را از مدير مسئول کيهان گرفت.
سرانجام اعدام ها و اعدام ها و اعدام ها «الشعب يريد اسقاط النظام» است! پيام حمايت مهندس موسوی از قيام مردم مصر و تونس و يمن
جنبش سبز، جامعه ايرانی را تکان داده است، حساس کرده است، شهروندان ناظران خويش و يکديگر شده اند...
موسوی: سبز بودن ما به اين معنا نيست که می خواهيم همه را به رنگ خود در آوريم اعدام های فله ای و محکوميت های عجيب و غريب ظالمانه هم برای کمک به مرعوب کردن بکار گرفته می شود. مهم تر، گسترش فرهنگ اعتراف گيری و تواب سازی است که از درون زندانها به فضای سياسی بيرون منتقل شده است.
محمد علی اصفهانی